| . |
|
| . |
در صورتي که مايليد اين سايت را به دوستان خود معرفي کنيد لطفا فرم زير را تکميل فرماييد:
براي دريافت مطالب آموزشي اينجا عضو شويد :
ویژه نامه خوداگاهی و خودشناسی در قرآن | موضوع :

شخصيت انسان
به دليل تنوع و گستردگي رفتار، در انسان ها، ارائه تعريف جامع وکلي از شخصيت ، امکان پذير نيست. اما در بين اين نظريه ها دو نظريه از اهميت بيشتري برخوردار است. در نظريه اول ريشه رفتار و شخصيت انسان را در درون او مي دانند و در نظريه دوم ريشه رفتار انسان را درتعاملات او با محيط مي دانند.
تمامي افعال و رفتارهاي انسان، ريشه در شخصيت او دارند.
از نظراکپورت رابطه روح و شخصيت رابطه اي متقابل و دوطرفه است يعني شخصيت يک مفهوم کاملاً رواني(نظريه اول) است نه يک مفهوم کاملاً زيستي (نظريه دوم) .
در واقع او معتقد است که بدن فيزيکي انسان بر روح ، و روح نيز متقابلاً بر جسم اثر مي گذارد و سازمان شخصيت درواقع حاصل تعامل متقابل اين دو موضوع است.
در قرآن از شخصيت به عنوان شاکله ياد ميشود و قرآن منشاء اعمال آدمي را شاکله مي داند .
شکل گيري شاکله در انسان
شاکله در لغت معناي متفاوتي دارد . مفرد شاکله ، شکله، بستن پاي چارپا و شکال به معناي بند و طنابي است که حيوان را با آن مي بندند، از ديگر سو شاکله به معناي خلق وخوي نيز هست، چون انسان را مقيد مي کند و نمي گذارد انسان آزاد باشد به طوري که انسان را مجبور مي کند تا به مقتضاي آن رفتار عمل کند.
به طور کلي مي توان گفت شاکله به معاني زير است:
1-نسبت 2-خلق وخو 3-حاجت و نياز 4-مذهب و طريق 5- ساخت .
فطرت
انسان در ابتداي تولد يک سري توانايي هاي بالفطره و ذاتي و غير اکتسابي دارد که به آن در اصطلاح فطرت مي گويند . که در طول زندگي او اين توانايي بروز کرده و به او کمک مي کند.
علاوه بر فطرت، انسان داراي عقل نيز هست پس انساني که بالفطره داراي توانايي ها و فطرت است و عاقل نيز مي باشد پس از تولد در تعامل با طبيعت قرار مي گيرد و در اثر اين برخوردها با طبيعت ، رشد و شکل گيري کامل شخصيت حاصل مي شود .
رشد شخصيت
مراحل رشد شخصيت در انسان بر اساس دو عامل عقل و نفس به مراحل زير تقسيم مي شود:
1-نفس اماره 2- نفس لوامه 3- نفس مطمئنه.
در ابتداي تولد کودک سمت غريزه و نفس اماره بوده و عقل درحرکت آن جايي ندارد.
اما با رشد و بزرگ شدن و افزايش تعاملات او با طبيعت عقل نيز رشد کرده و او نسبت به کارهاي بد خويش شرمنده مي شود در اين جا نسبت عقل وغريزه 50-50 است . در مرحله بعدي عقل که داراي رشد کامل بوده انسان را از انجام کارهاي ناپسند باز مي دارد.
يکي از عناصر مهم در شکل گيري شخصيت در انسان تلاش او براي سازمان دهي عناصر و محرک هاي محيطي اوست. بر اساس اين خصلت وقتي عنصر جديدي با محرک جديدي وارد ذهن انسان مي شود او در تلاش براي برقراري يک نظم در درون خود و قرار دادن آن محرک در جاي خود مي باشد که همين تلاش باعث رشد شخصيت و توانايي فکري در انسان مي گردد.
حيات ذهني و شخصيت
در روند زندگي فرد (انسان) روابط بسياري ميان او و عوامل محيطي و ساير افراد انساني برقرار مي شود که آن را حيات ذهني و يا ذهن مي نامند .
ترديدي نيست که حالات روحي و هيجان در عملکرد بدن اثرات عميقي به جاي مي گذارد .امروزه بيش از 75% از بيماراني که به پزشک امراض داخلي و عمومي مراجعه مي کنند ، دچار واکنش هاي روان تني بوده و از عوارض آن رنج مي برند. و اين عوارض را در جامعه شخصيت بيمارگونه مي گويند .
شخصيت هر کس به معني چگونگي ظهور اجتماعي و بيان شخصيت اوست . هر انساني خود را به شيوه اي مخصوص به خود بيان مي کند و خصوصيات خويش را به طريقي جلوه گر مي سازد و از چگونگي خود بازکردن و خودآشکار ساختن هر فرد را شخصيت او مي گويند .
شخصيت هر فرد از مجموع حالات نفساني ، احساسات ، افکار ، عواطف و چگونگي شرايط ظاهري و جسمي او تشکيل يافته که بي مانند است . در سوره انسان آيات 1-2 خداوند متعال مي فرمايد : "آيا انسان به ياد دارد که چه روزگاراني به گذشته و چه مراحلي را پشت سر گذاشته است؟ او چيزقابل توجه و اعتنايي نبوده و هيچگونه شخصيت و عوامل سازنده شخصيت را بالفعل نداشت و ما او را از نطفه اي مخلوط و آميخته و مرکب آفريديم و او را گوش شنوا و چشم بينا داديم و او را مدام مورد آزمايش قرار مي دهيم تا آنچه دارد به ظهور رساند و استعدادها و زمينه ها آثارشان را در موقعيت هاي مناسب نشان بدهند."
به طور کلي سه مشکل اساسي عاطفی براي انسان وجود دارد که تقريباً همه ما ناگزير بايد تا حدودي در سراسر عمر به نوعي با آنها دست و پنجه نرم کنيم اولين مشکل ، نگراني است . گفته مي شود که نگراني يک ترس بي دليل و غيرمنطقي از يک چيز ناشناخته است ، افرادي که اسير نگراني عميق هستند هميشه چنين مي انديشند که بر اموري که امکان خطر وجود دارد ، حتما آن خطر اتفاق مي افتد .
دومين مشکل عقده گناه است . که ميتوان آن را اينچنين تعريف کرد: يک احساس دائمي داشتن فساد اخلاقي و يا گناهکار بودن.
شخصي که به عقده گناه گرفتار است پيوسته در چنگال احساس عميقي از گناهکاري و بد بودن اسير است .
سومين مشکل ، عقده حقارت است زيرا فردي که داراي عقده حقارت است همواره به وي احساس نارسائي و عدم کفايت دست مي دهد . همان گونه که تقريبا همه ما اين احساس را داريم . ممکن است از بعضي توانائي هاي خود آگاه باشيم ولي در درونمان احساسي به صورت انگل و آزاردهنده وجود داشته باشد که خود را بي کفايت و ناتوان بدانيم .
سه مشکل اساسي که بيان گرديد هر سه ريشه در دوران کودکي انسان دارند ، مخصوصاً هفت سال اول زندگي .
کودکان در واقع هر آنچه را که در آن زيست مي کنند مي آموزند و از اطراف خود بازخورد مي گيرند ، کودکي که با خصومت زندگي کند ستيزه جوئي را مي آموزد ، کودکي که با بردباري زندگي کند ، صبوري را مي آموزد ، کودکي که با تشويق بزرگ شود اعتماد به نفس را مي آموزد و ...
خودآگاهي
زندگي همه موجودات بر پايه دانش وآگاهي نسبت به محيط است که يا غريزي است و يا اکتسابي.
يکي از ويژگي هاي مهم انسان آگاهي او نسبت به دانش و توانايي هاي خويش است.
يعني انسان نه تنها از محيط ، دانش هاي مختلف را کسب مي کند ، بلکه بر اين دانش ها ، علم و آگاهي نيز دارد ، يعني مي داند که مي داند.
در تعريف خود آگاهي مي توان گفت: "خودآگاهي باز کردن دريچه دانش به درون خود و گسترش آن مي باشد."
و گسترش آن عبارت است از مورد توجه قرار دادن فرآيندهاي دروني .
به طور کلي هر چيز که به خود آگاهي برود ديگر به ناخودآگاهي نمي رسد و اگر مورد غفلت قرار گيرد فراموش مي شود ولي در درون از بين نمي رود.
عامل رشد شخصيت در انسان هم همين خودآگاهي است که باعث مي شود انسان نسبت به توانايي ها، و نقاط ضعف خويش آشنا شود.
خودآگاهي مستلزم حضور قلبي و عقلي است درواقع خودآگاهي کار عقل است و وقتي عقل نسبت به موضوعي آگاهي يابد ديگر از دست نخواهد رفت . پس بنابراين با رشد عقل، خودآگاهي انسان نيز افزايش مي يابد.
در روانکاوي فرويد آگاهي ذهن به سه قسمت تبديل مي شود:
1- خودآگاه: همان مسائلي که در ذهن، انسان به آن آگاهي کامل دارد.
2- نيمه خودآگاه: در مورد اين مسائل آگاهي کامل نداريم ولي با فشار به ذهن مي توانيم در مورد آن آگاهي يابيم.
3- ناخودآگاه : اطلاعاتي که در ذهن وجود دارد ولي در حال حاضر نسبت به آن ها آگاهي نداريم در واقع در ذهن ما مدفون شده ولي بر رفتار و اعمال ما تاثير مي گذارد.
درواقع مي توان گفت : اين ناخودآگاه ها هستند که فرمانده اعمال ورفتار نا معقول و واکنش هاي غير عقلاني وغيرمنطقي ما نسبت به محيط هستند.
مثلا اينکه در بعضي ازمواقع به طور غير عادي ، محتواي بعضي خبرها را دوست داريم و نسبت به بعضي ديگر متنفريم . ولي دليل خاصي براي آن نداريم درواقع اينها تأثيرات همان ناخودآگاه براعمال ماست.
بايد توجه داشت بيشترين اطلاعات ما در ناخودآگاه ماست و علت مشکلات رواني و شخصيتي افراد ، نسبت رشد در ناخودآگاه است. به طوري که کار روانشناسان درحل مشکلات افراد ، پيدا کردن ريشه اين مشکلات در ناخودآگاه آنها و اتصال آن به قسمت خودآگاه است.
براي افزايش خودآگاهي بايد تفکر بيشتري در مورد اعمال و کارهاي خود کنيم ، درواقع بايد سعي کنيم مسائلي که به ناخودآگاه مي رود مسائل حل شده بوده و به صورت عقده درانسان در نيايند. که براي تحقق چنين امري خانواده مهمترين نقش را ايفا مي کند .
يعني خانواده با ايجاد محيطي آرام ، تفکر و تدبر را به فرزندان خود مي آموزد و درواقع مي توان گفت مهمترين عامل رشد شخصيت در انسان تا قبل از رسيدن به سن بلوغ ، خانواده ، و پس از سن بلوغ ، خودآگاهي است.
داستان راپونزل
"بايد انسان عميقاً فکر کند که از چه آفريده شده است." (سوره طارق، آيه 5) خودشناسي رابطه مستقيم با تصوير ذهني دارد. و تصويري که انسان از خود در ذهن مي پروراند، ريشه بيشتر رفتارهاي وي را تشکيل مي دهد. زيرا علت اينکه هر يک از ما از خود تصويري غيرواقع بينانه مي سازيم در حقيقت محصول چيزهائي است، که ساير مردم خواه به درست يا غلط ، درباره ما به ما گفته اند ، و ما را آن طور بيان و توصيف نموده اند.
موضوع تصوير ذهني در افسانه هاي باستاني ملل نيز به طور ضمني بازگو شده است . افسانه راپونزل (Rapunzel) نيز يکي از داستان هائي است که در آن اهميت برداشتي که انسان از خودش دارد به خوبي منعکس شده است .
اين افسانه سرگذست يک دختر جوان را بازگو مي کند که توسط يک زن جادوگر در برج قلعه اي زنداني شده است . اين دختر که اساساً زيبا بوده ، همواره مورد سرزنش جادوگر قرار داشته و جادوگر پير همواره با اصرار زيادي به او مي گويد که بسيار زشت و غير قابل تحمل است . البته اين حيله را جادوگر به منظور نگهداشتن دختر نزد خود و فرار از تنهائي خويش در برج ، به کار مي بسته است . لحظه آزادي راپونزل زماني فرا مي رسد که يک روز طبق روش معمول که در کنار پنجره برج ايستاده و به نقاط دوردست نگاه مي کند . ناگهان در پاي برج شاهزاده چارمينگ (Charming) معشوق خود را مي بيند و بي درنگ موهاي بلند و طلائي خود را از پنجره به پائين برج مي اندازد و شاهزاده با گرفتن موي او بالا مي آيد و او را از زندان جادوگر نجات مي دهد
در اينجا بايد گفت که زندان راپونزل در حقيقت برج جادوگر نبوده است ، بلکه زندان واقعي او ترسي بوده که در اثر تلقين هاي ماهرانه جادوگر از زشتي چهره اش در او به وجود آمده بود ، ولي هنگامي که راپونزل چهره زيبايي خود را در آيينه چشم معشوق مشاهده مي کند ، و اطمينان مي يابد که زيباست ، از زندان واقعي و رنج ناشي از آن که در اثر زشتي تصوري که در ذهنش به وجود آمده بود، آزاد مي شود .
يافتن خويشتن خويش (مقام نفس)
يکي از موازين دقيقي که روانشناسي اسلامي به شناسائي احوالات انسان (در دنيا و آخرت ) استفاده مي کند متبلا ساختن درون و ژرفاي روان انسان و روشن ساختن صدق و کذب ادعاهاي اوست تا به حقيقت مقام نفس دست يابد براي شناسايي حال و مقام نفس بايد در دل خود نظر کند که آيا خداوند در قلبش عظيم و شکوه مند است و در رضايت دائمي از خدا به سر مي برد و يا غرق در لذت و خطو ط دنيوي است و گمان به رضاي خداوند مي برد .
در اين مسير ، مقياس قلب است . زيرا که قلب صادق ، و نفس دروغگو است .پس براي کسي که مي خواهد به مقام نفس خود دست يابد ملاک و داوري با قلب اوست .
کسي که خواهان تجلي درون است حب خدا را در قلب خود احساس مي کند و مقامش در پيشگاه خدا بلند است . و اگر در خود نارضايتي و اعتراض نسبت به خدا احساس مي کند بايد نفس را متهم کند و در صدق ادعاي او شک کند و آگاه باشد که نفس ، حائل ميان او و حق تعالي است بايد شمشير مخالفت با نفس به دست گيرد تا اين آفات را از دل خود براند .
البته آزمون و سنجش قلب بايد در هر لحظه و هر نفس صورت گيرد تا مبادا شخصي که خود را مطيع حضرت حق مي داند از طريق حق منحرف شود .

علل فساد نفس
به گفته پاره اي از پيشوايان ديني و علما اخلاق ، نفس انسان از سه طريق فاسد مي شود :
1- نادرستي و ناسالم بودن انسان
2- همبستگي با عادت پايبند بودن به آنها
3- دلبستگي به تمايلات
نا سالم بودن طبيعت از خوردن لقمه حرام ناشي مي شود .
همبستگي با عادات ناشي از نگاه حرام ، استماء و بهره جستن از کارهاي زشت غيبت و سخن چيني است .
و در نهايت دلبستگي به تمايلات ، ناشي از همگامي با شهوات ، همراهي با تمنيات و آرزوهاي نفس و همراهي با احلام و پندارها در جهت عوامل لذت هاي حرام مي باشد .
مانند حب و علاقه به مدح و ستايش , ادعا به اخلاص , سخا , کرم , تقوا و جوانمردي ....
اما زماني که نفس به مرحله امتحان در برابر عمل يا شرايط سخت مي رسد کذب ادعاهايش مشخص مي شود .
درمان نفس
در اينجا لازم است که انسان خود را از قيد و بند عادات مانوس و تمايلات پست و لذتهاي ناروا رها کند و به نفس در هر لحظه ، مخالفت با هوا و هوس را فرمان دهد و با تازيانه خوف خدا ، به او هشدار دهد .
تمرين نفس
رياضت و تمرين نفس نوعي مجاهدت ست . و اين مجاهدت جز از طريق مراقبت صورت نمي گيرد . مراقبت در حالي که شخص مي داند خداوند به سرّ نهان و اعمال ظاهر او علم دارد ، در محاسبه نفس هرگز موفق به مراقبت کامل نمي گردد .
مراقبت عبارت از ضبط تمايلات نفس ، ملتزم شدن به طريق حق و نگهباني نفس از آفات و نقايص است .
براي رياضت و تمرين نفس نياز به چهار نوع معرفت است :
1- معرفت به خداي متعال :
اعتماد و ايمان قولي و عملي به اين که معبود جز خداي متعال و يگانه شايسته پرستش نيست .
2 - معرفت نسبت به دشمن خدا (ابليس ) :
معرفت نسبت به اين دشمن ، زماني حاصل مي شود که شخص در ظاهر و پنهان به نبرد با او بپرداد و از وسوسه ها ، تهديدها و بيم انگيزي هاي او به خداي متعال پناه برد .
«ان الشيطان لکم عدد فاتعذوه عدواً» شيطان دشمن شماست پس او را به عنوان دشمن خود بدانيد .
3- معرفت به اين حقيقت که نفس همواره انسان را به بدي وا مي دارد:
نفس آرزوهايي دارد که هيچ حد و مرزي براي توقف آنها قائل نيست و خواهان تحقق آنها است .
4- معرفت کردار و عمل براي خدا :
مراد از عمل و کردار در اينجا همان مجاهدت يا جهاد اکبر در راه خدا است .
«و قل اعملوا فسيري الله عملکم» اي پيامبر بگو بکوشيد و عمل کنيد که خداوند عمل شما را قريباًًًًًًً خواهد ديد .
کسي که بدون اين معارف ، ولو مدت طولاني خدا را عبادت کند عبادت او سودي به حالش نخواهد داشت زيرا نسبت به خدا و دشمنش و عمل خود جاهل است و گمان مي برد که خدا را بندگي مي کند در صورتي که بنده شيطان است . زيرا نفس او عملش را پاک و مبري جلوه ميدهد به نحوي که خود نمي داند و کيفيت کارهاي خويش را تشخيص نمي دهد .
ويژگي هاي رياضت رواني
پس از سيراب شدن رياضت از اين معارف ، اين تمرين رواني بايد ده خصلت داشته باشد :
1-سوگند _چه راست چه دروغ _ نخورد تا زبانش با آن خو نگيرد .
2-از دروغ چه شوخي و چه جدي بپرهيزد
3- از خلف وعده _جز با عذر موجه _ دوري کند .
4-آزار و لعن به احدي روا نداشته باشد .
5-هيچ کسي را نفرين نکند تا قلب او پاکيزه بماند که خدا مي فرمايد (ادفع بالحي هي احسن ) عکس العمل و واکنش دلنشين و جالبتري در برابر عمل ديگران به کار ببر .
6- به هيچ کس بي جهت تهمت کفر و نفاق نسبت ندهد .
7- از توجه و عنايت به هر گونه معاصي در نهان و آشکار بپرهيزد .
8- حتي الامکان بار زندگي خود را بر دوش ديگران نگذارد .
9 - بايد کاملاً طمع در خويشتن و طمع در مردم گسسته شود . وقتي انسان به طمع و آزمندي عادت کرد مرتکب کار حرام مي شود .
10- متواضع باشد ، که تواضع اصل و ريشه تمام طاعات و نمايانگر کمال و تقواي انساني است و بايد هر کس را در پيشگاه خدا بالاتر از خود بيند .
نحوه تمرين و ورزش رواني چگونه است ؟
بزرگان مي گويند رياضت رواني به دو قسم است:
1-رياضت ادب :
که مراد ادب ظاهري و باطني است . و از مخالفت از لذت ها و حظوظ نفساني صورت مي گيرد . هدف اين نوع رياضت از بين بردن اوصاف ناستوده از قبيل کبر ، غرور، ريا ، خود بيني و خود ستايي از نفس است .
2-رياضت طلب :
چنين رياضتي از طريق اخلاص و صدق در مجاهت نفس مي باشد و راه آن آراستن نفس به اوصاف پسنديده مانند : محبت ، دلسوزي ، مهر ، گذشت و فداکاري است . و اين نوع رياضت به درمان نفس تشبيه شده است .
خودپسندي
خودپسندي عادتي است که عابدان و پرهيزکاران را بيشتر از گنهکاران مبتلا مي کند
از نظر فرويد حب شامل تمامي گرايشات از حب ذات گرفته تا دوست داشتن والدين و فرزندان مي شود ، وي دوست داشتن را جزئي از غرايز مي داند و عشق خود را امري طبيعي مي داند .
اما از نطر اسلام ، عجب و خود پسندي مقدمه هلاکت و نابودي شخصيت است . و اگر انسان بدون تربيت و تهذيب ، به خود گذارده شود عجب و خود پسندي و عشق به خويشتن او را در اختيار خود مي گيرد. به گونه اي که همه اعمالش در نظرش زيبا جلوه کرده و خود را خالق اعمال خويش مي داند . و به اين جهت از خود راضي شده و بر مردم منت مي نهد . که از خود راضي بودن از علائم نقص و کمبود رواني و نشانه ابتلا به ضلالت و گمراهي است .
فرد معجب و خود پسند فردي است که گمان به نجات خود دارد . غرور و حالت خود پسندي باعث مي شود که شخص حتي به خود دروغ بگويد . لذا در هاله اي از اوهام زندگي مي کند که اين فضا را با موادي تهي از واقيعت براي خود معماري کرده است . و حتي به حدي مي رسد که به خدا نسبت کذب و افترا مي بندد .
خداوند در مورد کساني که مبتلا به خود پسندي شده اند مي فرمايد :
"خود پسندي عبارت است از اينکه انسان کردار شايسته و صالح خود را بزرگ و عظيم بيند" (سوره فاطر آيه 8 ) . بنا به گفته امام صادق (ع) "گناه براي مؤمن بهتر از خود پسندي است ."
عجب و خود پسندي درختي است که دانه آن کفر وکشتزار آن نفاق است . آبي که آن را آبياري مي کند در خواسته هاي ناحق و ظلم ، شاخه هاي آن جهل و ناآگاهي ، برگ هايش گمراهي و ميوه آن لعنت و محروميت از رحمت خداوند و جاودانگي در آتش دوزخ است .
شخص بايد آگاه باشد که گناهانش از ناحيه نفس _خود_ او سر مي زند و هر گونه خير و عمل صالحي که از وي سر مي زند عامل و خالق اصلي آن خداوند است و همچنين بايد خود را پايين ترين خلايق در برابر خداوند بداند .
خود واقعي _ خود پنداري
براي شناخت واقعي خود بايد تحليلي جامع و درست از گرايش ها و بينش ها و تفاوت آنها با ديگر موجودات مشخص کرد . با توجه به اينکه تفاوت هاي انسان و نبات تقريبا واضح است ، به تفاوتهاي بين انسان و حيوان مي پردازيم
1 – در ناحيه آگاهي ها :
آگاهي حيوان سطحي ، فردي ، منطقه اي و حالي ست اما آگاهي هاي انسان داراي خصوصيات ذيل است :
الف - عميق است : يعني منحصر به ظاهر اشياء نيست ، بلکه به عمق اشياء نفوذ مي کند و نسبت به باطن و حقيقت آنها آگاه مي شود .
ب – کلي است : يعني با کمک گرفتن از قوه عقل ، مفاهيم جزئي را به کلي مبدل مي سازد .
پ – جهاني است : يعني به شناخت منطقه و محيط زندگي خود اکتفا نمي کند .
ت – فراتر از زمان حال است : يعني گذشته و آينده را نيز مدنظر قرار مي دهد.
2 – در ناحيه خواسته ها :
براي حيوان : مادي ، شخصي ، منطقه اي و حالي است . اما براي انسان
الف - معنوي است :
که در معنويت مثبت به اشکال جستجوي آرمانها مثل ايثار ، فداکاري ، عشق به خدا ، خدمت به خلق و در معنويت منفي به اشکال شهرت ، مقام و سلطه ظهور مي يابد .
ب – عام و فراگير است :
پ - فرامرزي و فرا منطقه اي است .
ت – در امتداد زمان گسترده است .
بر اساس اين بينش ها و گرايش ها مي توان انسان را اين طور معرفي کرد که: حيواني ست مؤمن و عالم ، در اين تعريف حيوان جنس ، عالم و مؤمن دو فعل تمييز دهنده او از حيوانات هستند .
ضرورت شناخت واقعي خود
جهل به «خود» بزرگ ترين جهالت براي انسان است ، زيرا همان گونه که خودشناسي از شريف ترين معارف بشري است ، ناداني نسبت به خود از دردناک ترين ناداني هاست . پيامبر اکرم (ص) در اين زمينه مي فرمايند: "کسي که خود را شناخت خداي خود را هم خواهد شناخت" (فيض کاشاني،محجبه البيضاء ج1 ص68) زيرا همان طور که امام علي (ع) مي فرمايد : "معرفت نور دل و وسيله دست يابي به عالم قدس است ."(تصنيف غرر و درر،باب المعرفه، ص41) .
تصوير پنداري از خود
براي انساني که از خود تصويري پنداري و غير واقعي دارد در اثر غرق شدن در شهوات ، غفلتها ، و آمال و آرزوهاي دنيوي از آن تصوير زيبا و پرمعناي خود دور مي شود تا آنجا که از صراط مستقيم منحرف شده و بر اساس همين غفلت از خود واقعي ، دست به خودکشي و ... مي زند. زيرا نمي تواند پاسخگوي وجدان خود باشد ، و براي چنين انساني ، اين طور نيست که همواره به دنبال گمشده خود باشد، بلکه گوهر تابناک خود اصلي را به بهاي ناچيزي مي فروشد . امام علي (ع) در اين باره مي فرمايد : « اقبل علي نفسک ، بالادبار عنها »" با پشت کردن به خودپنداري و نفس عصيانگر ، به خود واقعي خويش روي آور ." البته اين ممکن نخواهد بود مگر آنکه خود اصلي درست شناخته شود .
آثار زيان بار خودفراموشي
اگر تصوير انسان از خود يک تصوير وهمي و پنداري و غيرواقعي باشد مبناي حياتش هم پنداري و انتظاري غيرواقع بينانه از خود و جامعه پيدا خواهد کرد: زيرا احساس خلاء و کمبود در زندگي مي کند و براي تدارک و جبران آن به هر چيزي تمسک مي جويد ، گاهي به آرايش و زيبايي به نحو افراط مي پردازد و گاهي هم به روابط ناسالم ، و ... که مي تواند آثار و عواقب بسيار سوئي براي خود و جامعه داشته باشد .

لذت در خود واقعي
اگر لذت ترک لذت بداني
دگر لذت نفس ، لذت نداني
سفرهاي علوي کند مرغ روحت
گر از چنبر آز ، بازش ستاني
و ليکن تو را صبر عنقا نباشد
که در دام شيطان چو گنجشک ماني
دو نوع توجه به خود داريم : که يکي ممدوح و پسنديده و ديگري مذموم و نکوهيده است . که در مورد اولي اين توجه باعث مي شود که شخص گوهرگران بهاي خود را شناخته و بهترين بهره را براي وصول به مقام ولايت ببرد . او با چنين توجهي پي خواهد برد که چه بوده و اکنون چيست و چه مي تواند باشد ." اي انسان خود را بشناس تا خداي خويش را بشناسي" (الجواهر السفيه هندوستان) ، تو که از نفس خود زبون باشي عارف کردگار چون باشي ،
اي شده در نهاد خود عاجز
کي شناسي خداي را هرگز ؟
بدين جهت خداي متعال به نفس که از اين مرتبه توجه برخوردار است قسم ياد مي کند : هر آينه به روز قيامت جداً قسم ياد مي کنم و هر آيينه به نفس ملامت کننده (مؤمن) جداً قسم ياد مي کنم .
اما توجه مذموم و نکوهيده آن است که انسان براي خويشتن خويش جا باز مي کند و با خودبيني و هواي خويش از نظام علي غافل شود . قرآن کريم مي فرمايد : "اي رسول ما مي نگري آن را که نفسش را خداي خود قرار داده" (جاثيه ، 23) .
اين نوع توجه به خود موجب حجاب و تاريکي نفس مي گردد و شخص را به وادي حيرت و سرگرداني مي کشاند . علي (ع) مي فرمايد : بدبخت کسي است که فريب هوا و هوس خود را بخورد . ايام جواني بهترين زمان براي مقابله با اين نوع توجه به خود است . زيرا شخص با وجود تهديدهايي که با آن مواجه مي گردد ، توان مقابله با آن "ناخودي" و هواي نفس را دارد .
محاسبه و بازنگري خود
از جمله عواملي که براي دستيابي انسان به تصوير واقعي از خود نقش بسيار مؤثري دارد بازنگري اعمال ، اخلاق و افکار است . و خداوند مي فرمايد:" و مانند کساني نباشيد که خدا را فراموش کردند و خدا هم آنها را از خود بيگانه کرد ، تا آنجا که خود را فراموش نمودند"(حشر ، آيه19) و در جاي ديگر : "اي انسان چه چيز تو را در برابر پروردگار کريمت مغرور ساخته است ؟" (انفطار ، آيه6) . امام موسي بن جعفر (ع) نيز با توجه به اهميت اين مساله در دست يابي به خود واقعي فرموده اند : "اي هشام از ما نيست کسي که هر روز خود را مورد بررسي قرار ندهد تا اگر کار نيکي انجام داده در افزايش آن بکوشد و چنانچه کار زشتي کرده ، از خدا آمرزش بخواهد و به سوي او باز گردد ." محاسبه نفس ، انسان را با خود و استعدادها و سرمايه هاي وجودي اش آشنا مي نمايد، لذا شناخت صحيح انسان از خود امري ضروري مي باشد .
رابطه خود با خدا
بدون هيچ ترديدي ، انسان به دنبال آرامش و امنيت است و اين امنيت تنها در سايه ارتباط با خداي هستي که کامل مطلق است به دست مي آيد. و هر رابطه که به غير از آن منتهي شود مذموم است . چه رابطه با خود ، همنوعان و موجودات ديگر . خداوند متعال مي فرمايد: "هر چيزي در معرض فنا و نيستي است و چه پروردگارت که صاحب حلالت و کرامت است باقي است. "(الرحمن ، آيه 26 و 27) وقتي که دارايي هاي انسان که همه چيز و همه کس اوست و هر کمالي ظهور جلوه گر اوست و هيچ کس بدون او صاحب هيچ کمال نيست چگونه انسان مي تواند در برقراري ارتباط با غير او به امنيت جامع ، جاودانه و ماندگار پروردگار نائل گردد .و اگر اين ارتباط وجود نداشته نباشد ، با خلاء در خود مواجه مي شود زيرا همه تلاش و سعي آدمي براي آن است که به اسماء حسني دست يابد و صاحب جلال و جمال الهي گردد .
ما عدم هاييم و هستي نما
تو وجود مطلق و هستي نما
انگيزه هاي ارتباط با خدا
1 – رابطه بر اساس طمع
2 – رابطه بر اساس خوف
3 – رابطه بر اساس محبت
که سومي از همه والاتر است زيرا توام با محبت و شوق ديدار معشوق است و عاشق تاب فراق و جدايي ندارد تا آنجا که وصال معشوق را حتي با قبول عذاب از سوي وي نيز ، مي پذيرد . چنان که علي (ع) به خداي بزرگ عرض مي نمايد :" گيرم که بتوانم عذابت را تحمل کنم اما چگونه در فراق تو صبر کنم و مقاومت نمايم؟ گيرم که بر گرماي آتشت تاب آورم اما چگونه محروميت از کرامت و جهل را تحمل کنم." (دعاي کميل) و در جاي مي فرمايد : "خداي من ! اگر مرا در آتش جهنمت افکني به آنان اعلام خواهم کرد که دوستدار توام" (مناجات شعبانيه)
موانع رابطه خود واقعي با خدا
شناخت عوامل و موانع بازدارنده ارتباط انسان با خدا ضروري است ، زيرا تنها درصورت شناخت موانع و آگاهي يافتن بر تاثيرات آن ها است که مي توان در صدد مبارزه با آن ها برآمد . و بايد توجه داشت که اين موانع در خودخواهي ، خودفراموشي و گرفتار شدن در دام «خودپنداري» جمع مي شوند
از اين رو هر آنچه انسان را از «خود واقعي» دور کند و به «خودپنداري» مبتلا نمايد ، مانع اين ارتباط خواهد بود ، که اينگونه موانع را مي توان به صورت زير دسته بندي کرد
1 - منشأ فکري و عقيدتي مانند شرک و نفاق .
2- منشأ اخلاقي مانند کبر ، حسادت ، دروغ و غيبت .
3 – منشأ عملي مانند ترک واجبات الهي و انجام محرومات شرعي .
تمام اين موانع انسان را از خود غافل مي کنند و به دنبال اين غفلت و خودفراموشي ، شخص گرفتار غفلت از خدا و مبدأ هستي مي گردد .
خودبيني مانع رابطه
خودخواهي و خودبيني يکي از مهم ترين موانع رابطه «خود» با خداست زيرا انسان خودبين همواره مي خواهد همه چيز بر طبق سليقه و ميل وي باشد و براي رسيدن به خواسته هاي خويش دست به هر کاري مي زند . خودبيني مرض و بيماري اي است که معالجه کردنش به راحتي امکان پذير نيست . علي (ع) مي فرمايد :"مخوف ترين وحشت ، خودپسندي و خودبيني است." (نهج البلاغه،حکمت ش31) ، امام صادق نيز در اين باب مي فرمايد : "همانا خداوند متعال مي داند که گناه بهتر از عجب و خودپسندي است و اگر خودپسندي نبود ، هيچ انسان مؤمني به گناه و عصيان مبتلا نمي گشت" (نورالثقلين،ج4،ص351) .
منابع :
1 – قرآن کريم .
2 – خودسازي (اسدالله بيات) .
3 – معرفت نفس (علامه حسن زاده آملي) .
4 – نگرشي بر خودنوعي انسان (رضا رمضاني گيلاني) .
5 – خودرهبري ، شناخت و ساخت شخصيت (ابراهيم هيربدنيا) .
6 – روانشناسي شخصيت از ديدگاه اسلامي (علي اصغر احمدي) .
7 – قرآن و عرفان و برهان از هم جدايي ندارند ( علامه حسن زاده آملي) .
نوشتن خاطرات راهي براي رسيدن به درون | موضوع :
براي نوشتن موثر خاطرات روزانه به سه عنصر احتياج است: (1) دفترچهاي كه صرفاً به نوشتن خاطرات اختصاص داده شود, (2) يك قلم يا يك مداد و شايد از همهي اينها مهمتر (3) محيطي آرام كه بتوانيد حواستان را جمع كنيد. و بعد آن چه در سر داريد روي كاغذ بياوريد. به نظر ميرسد كه نتوانيم بهترين زمان نوشتن خاطرات روزانه را مشخص سازيم.
واقعيت اين است كه براي هر كسي اين ساعت فرق ميكند. پايان روز ممكن است عالي به نظر برسد, اما ممكن است آنقدرها هم خوب نباشد. با آن كه زمان نوشتن خاطرات روزانه ميتواند تغيير كند, بهتر است در شروع روزي 15 تا 20 دقيقه را صرف نوشتن بكنيم. نوشتن هفتهاي سه نوبت هم كافيست. با اين حال بسياري از كساني كه خاطرات يا يادداشتهاي روزانه مينويسند بيشتر به جاي توجه به ادراك و برداشت خود از حوادث اتفاقيه, به درج خود حادثه اكتفا ميكنند. اما اگر به برنامه ادامه دهيم, مطالب بيشتري مينويسيم و به جنبههاي شخصتيي بيشتري از نويسنده اشاره ميكنيم.
با توجه به باورهاي جاري, قاعده به خصوصي براي نوشتن خاطرات روزانه وجود ندارد. با اين حال از آنجايي كه خاطرهنويسي يكي از شيوههاي موثر مقابله با استرس است. نكاتي است كه بايد آنها را در ذهن داشته بايشم. نوشتهها بايد در برگيرندهي مطالب مربوط به حوادث استرس آميز و نيز تجربيات مثبت باشند. زندگي از فراز و نشيبهاي تشكيل ميشود و به مرور نوشتههاي شما بايد جوانب امر را نشان دهد. از آن گذشته نوشتن يادداشتهاي روزانه نبايد صرفاً به ابراز احساسات و انديشهها در قالب كلام محدود شود. نقاشي وسيلهاي بسيار موثر براي نشان دادن احساسات و افكار و خاطراتي است كه كلمات اغلب نميتوانند آنها را به خوبي توصيف كنند. طراحي نيز وسيله جالبي براي رسيدن به اين خواسته است. توجه داشته باشيد كه شما براي خودتان و نه براي راضي كردن ديگران مطلب مينويسيد. در واقع بهترين خاطرهنويسيها آنهايي هستند كه محرمانه تلقي ميشوند.
با آن كه شيوهي خاصي براي نوشتن خاطرات وجود ندارد, معيارهايي هست كه ميتواند به نويسنده كمك كند تا براي برخورد موثرتر با استرس و ارتباط با عمق درون از اين راهكارها استفاده كند. از جملهي اين ملاكها ميتوان به موارد زير اشاره كرد:

1_ به مسائل و مباحثي بپردازيد كه بيشترين ناراحتي, اندوه و تنش را براي شما ايجاد ميكند. شناسايي محركهاي تنشزا و اولويت بخشيدن به آنها درفرآيند خودآگاهي نقشي مهم دارد. براي شروع نوشتن خاطرات روزانه ميتوانيد با پرسشي شروع كنيد. مثلاً امروز من چگونه بود و چگونه گذشت؟ يا در حال حاضر چه انديشهاي در سر دارم؟
2_ از خود بپرسيد وقتي با اين محركهاي تنشزا روبهرو ميشويد, چه احساسي پيدا ميكنيد. دو احساس مهم مرتبط با استرس خشم و هراس هستند, اما سايههاي مختلفي از اين احساسات هم وجود دارند كه از جمله آنها ميتوان به ناشكيبايي, حسادت, ناراحتي, اندوه, غم, سوگ, احساس گناه و نگراني اشاره كرد. پس از شناسايي حالات احساسي خود, براي شناسايي مبدا احساساتتان بايد از پرسش چرا؟ استفاده نماييد. (چرا ناراحت هستم؟ چرا نوميدم؟ چرا احساس ميكنم كه مظلوم واقع شدهام؟)
از نوشتهها براي استفاده از ذهن خلاق خود استفاده كنيد. وقتي توانستيد محركهاي تنشزا را بشناسيد و احساساتي را كه در مورد هر كدام به وجود ميآيد در نظر بگيريد, در مرحلهي سوم بايد راه حلي به منظور پايان دادن به آن پيدا كنيد.
در زمينهي تهيه يادداشتهاي روزانه كتابهاي متعددي به رشتهي تحرير درآمدهاند كه هنر نوشتن يادداشتهاي روزانه را نشان ميدهند. در ادامه مطلب براي هر چه بهتر برگزار كردن اين برنامه توصيههايي ارائه دادهايم:
1_ توجه به مركز. قبل از اين كه شروع به نوشتن بكنيد, دقايقي را در حالت آرامش قرار بگيريد. چشمانتان را ببنديد, چند نفس عميق بكشيد, بگذاريد تا در حالت آرامش قرار بگيريد. تمركز كردن و توجه به مركز بدين معناست كه به لحظهي اكنون و به اين جا بيشتر توجه ميكنيد. گاه گوش دادن به نوارهاي آرامش بخش و يا نوشيدن چاي داغ ميتواند به رسيدن به تمركز كمك كند.
2_ تاريخ نوشتههاي خود را مشخص كنيد. هر يك از نوشتههاي خود را با تاريخ روز و ماه و سال مشخص نماييد. ممكن است در مواقعي بخواهيد نوشتههاي گذشته خود را بخوانيد و وقتي اين اطلاعات درباره آنها را يادداشت ميكنيد, به سهولت بيشتري ميتوانيد شرايط پيراموني حوادث گذشته را درك نماييد.
3_ سانسور نكنيد. آن چه را به ذهنتان ميرسد, بدون ويرايش انديشه به روي كاغذ بياوريد. ذهنيات خود را سانسور نكنيد, بگذاريد به همان شكلي كه هستند از نوك قلم شما به روي كاغذ بيايند.
4_ خودانگيختگي. بگذاريد افكارتان آزادانه به هر سمت كه ميخواهند جاري شوند. مجبور نيستيد كه هميشه عبارات خود را به شكل جملات كامل و بندهاي مشخص بنويسيد. آن چه را در ذهن داريد به روي كاغذ بياوريد و بعد آنها را به هر شكلي كه ميخواهيد دستهبندي كنيد.
5_ مكان خلوت. به لحاظ نظري مطالب دفترچه خاطرات را ميتوانيد در هر جايي بنويسيد. اما داشتن مكان دنج و خلوت سببي است تا خودافشايي بيشتري بكنيد. مكاني بيابيد كه بتوانيد آن جا را مكان ويژه خود در نظر بگيريد. فضاهاي باز نيز فرصتي است تا ذهن انبساط پيدا كند. اگر هوا به گونهاي است كه ميتوانيد مدتي در فضاي بيرون بنشينيد, درختي پيدا كنيد, ساحلي, دامنهي كوهي, روي چمنها و علفها بد نيست. اين مكان را از آن خود بدانيد. در مواقعي ميتوانيد اين مكان را با موسيقي درماني تركيب كنيد. اين گونه ذهن آزادتري پيدا ميكنيد.
6_ دفترچه خاطرات خصوصي. به گفتهي متخصصان و صاحبنظران, دفترچه خاطرات و يادداشتهاي روزانه, دفترچهاي مختص شماست. اگر عادت كنيد كه ذهنيات به رشتهي تحرير درآمدهي خود را با ديگران در ميان بگذاريد, سوگند وفاداري نسبت به خودتان به مخاطره ميافتد. اگر با كسان ديگري زندگي ميكنيد, بهتر اين است كه دفترچه خود را به دور از چشمهاي ديگران قرار دهيد. دفترچه خاطرات يا يادداشتهاي روزانه براي همه به جز نويسنده در حكم جعبه پاندوراست. بايد از تمامي كساني كه با شما زندگي ميكنند بخواهيد كه نوشتههاي شما را نخوانند.
7_ غلبه مانع رواني نويسنده. بسياري از اشخاص از برملا كردن آن چه در ذهنشان ميگذرد با دشواري روبهرو هستند. در بسياري از مواقع آن چه در ذهن ما ميگذرد با آرمانهاي ما همخواني ندارد. وقتي افكار و ادراكات ما با آرمانها و انتظاراتي كه براي خود در نظر ميگيريم همخواني ندارند, مشكلاتي بروز ميكند. اما توجه داشته باشيد كه فرانكل معتقد بود كه رنج كشيدن بخش ضروري از فرآيند رشد شخصي است.
در شروع درج يادداشتهاي روزانه و خاطرهنويسي يك كاغذ سفيد, حالا به يك دفترچه يادداشت خالي كاري نداريم, ميتواند به شدت هولانگيز به نظر برسد. بعضيها در نوشتن خاطرات و يادداشتهاي روزانه خود با دشواري فراوان روبهرو هستند زيرا گمان ميكنند كه در هر صفحه از نوشتهشان بايد مطلبي جدي و بي كم و كاست نوشته شود. توجه داشته باشيد كه درج خاطرات روزانه اقدامي به منظور تقويت رابطه شما با خود شماست. روابط با مقدمه, اطلاعات پس زمينه و پرسش و پاسخ شروع ميشود. نوشتن خاطرات روزانه هم از همين كيفيت برخوردار است. ايجاد موانع رواني براي نويسنده، براي همه اتفاق ميافتد. بسياري از اشخاص را ميشناسيم كه به هنگام برخورد با موانع رواني دست از كار ميكشند. اما در اين ميان بعضيها پس از مدتي دوباره به سراغ اين كار ميآيند.
جيمي پنه بيكر معتقد است كه نوشتن دفترچه خاطرات وسيلهاي براي خودابرازي است اما همانطور كه نوشتن خاطرات روزانه فوايد فراواني دارد, بعيد نيست كه از آن به اشتباه استفاده كنيم. به هنگام نوشتن خاطرات و يادداشتهاي روزانه نكات زير را در نظر بگيريد:
1_ نوشتن خاطرات و يادداشتهاي روزانه نبايد جايگزين اقدامات مقابلهاي كارآمدتر با استرس شود. توجه داشته باشيد كه يادداشتهاي روزانه البته وسيلهاي مناسب براي روبهرو شدن با استرس هستند. اما طنين ناشي از اين نوشتهها بايد دعوتي باشد از شخص تا راهحلهاي مناسبي براي مقابله با استرس پيدا كند. وقتي از نوشتن يادداشتهاي روزانه به جاي روشهاي موثرتر براي برخورد با استرس از قبيل برقراري ارتباط موثر با ديگران يا مهندسي عوامل اجتماعي براي بهتر كردن شرايط محيطي استفاده شود, بعيد است كه حاصل آنقدرها مطمئني داشته باشد.
2_ يادداشتهاي روزانه و خاطرهنويسي بايد مشوق احساسات صادقانه باشد. به عنوان روشي مقابلهاي, نوشتن خاطرات روزانه نويسنده را تشويق ميكند تا روح و روان خود را بيازمايد و انديشه را متوجه درون انسان بكند. در حالي كه بسياري از مضامين كتبي, مفاهيم و فلسفهها ميتوانند وسيلهاي در خدمت بررسي و وارسي جستجوي روح و روان باشند, اينها نبايد كانون خاص توجه نوشتهها باشند. مضمون اصلي نويسنده است. خاطرات روزانه بايد محرمانه نگهداري شوند, هر چند بعضيها از روي ميل بخشهايي از نوشتههاي خود را با ديگران در ميان ميگذارند. اما اگر قرار باشد كه خاطرات روزانه به جاي خودتان براي ديگران نوشته شود, احتمال صادقانه بودن مطالب كاهش مييابد.
3_ فلج شدن ناشي از تحليل. گاه اگر اشخاص بيش از اندازه مجذوب بيان احساسات و انديشههاي خود شوند, آگاهي مكدر ميشود و اثر بخشي ابراز خود و تعمق در خويشتن كاهش مييابد. در اين شرايط فرايند مقابله با استرس نه تنها بهتر نميشود, بلكه با مشكلاتي مواجه ميشود.
پنه بيكر با مطالعه اشخاصي كه خاطرات روزانه خود را مينوشتند به نتايجي جالب توجه رسيد. نخست آن كه تنها 3 درصد اشخاص تحت مطالعه همه روزه خاطراتشان را يادداشت ميكردند و در حالي كه در مقايسه با مردان, زنان بيشتري خاطراتشان را مينوشتند, تفاوت موجود آنقدرها معنيدار نبود. دوم, نوشتهها بيشتر از احساس به واقعيتها توجه داشتند و اين روشي است كه ممكن است آن قدرها موثر و ثمربخش نباشد. و سرانجام, او به اين نتيجه رسيد كه خاطرهنويسان به دو دسته عمده تقسيم ميشوند. گروه اول كساني هستند كه تنها در شرايط بروز بحرانهاي روحي و ناراحتي اقدام به نگارش ميكنند. در اين شرايط نوشتهها قرار است كه از شدت بار اضطراب بكاهند. اما گروه دوم تقريباً همه روزه يادداشت ميكنند. و سرانجام پنه بيكر به گروه سومي برخورد كه به جاي نوشتن خاطرات روزانه نامهنويسي ميكردند. با آن كه اين كار ممكن است مشابه نوشتن خاطرات و يادداشتبرداريهاي روزانه به نظر برسد. نامهها كمتر به احساسات درون اشخاص توجه دارند. خود من در برخورد با بيماران مختلف به گروه چهارمي برخورد كردهام كه لزوماً مرتب يادداشتبرداري نميكنند, شايد هفتهاي يك بار يا دو بار, اما نوشتههايشان ميان تجارب مثبت و منفي حد تعادلي را رعايت ميكند. تجربههاي مثبت بيشتر مبتني بر حقايق هستند و حتي ميتوانند با حكايتي خلاق در ارتباط باشند. اما نوشتههاي تجربههاي منفي دربرگيرندهي احساسات دروني هستند كه دلايل اين احساسات را بيان ميكنند.
نويسنده: برايان لوك سيوارد
چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 - 15:39
نظر خودتون رو نسبت به اين مطلب در قسمت نظرات اعلام کنيد
براي حمايت از ما بر روي بنر زير کليک کنيد مطمئن باشيد پشيمون نمي شيد چون ... داره!
نويسنده : م.ش
لينك ثابت
نهگفتن سخت است؟ | موضوع :
مرد از شدت خجالت، سرش را پايين انداخته بود تا همسرش را نبيند. زن از اشپزخانه مرد را خطاب قرار داد و گفت: چايي بريزم. مرد اصلا متوجه نشد. زن به اتاق امد. مرد باز هم متوجه نشد.زن از قيافهي بههم ريختهي مرد به درون او پي برد.اين دفعهي اولي نبود که مرد به دليل رودربايستي حقوق يک ماههاش را به کسي قرض ميداد و تا اخر ماه خودش هم از کسي پول قرض ميگرفت.
اپيزود دوم:
با دوستانش به کافيشاپ دانشگاه که قدم گذاشت، تصميم گرفت اينبار ديگر با اقتدار بايستد و بگويد که حاضر نيست پول دوستانش را حساب کند؛ انهم به اين بهانه که بعداً باهات حساب مي کنيم و آن بعداً هم تا امروز که نيامده.اما باز وقتي همه به او گفتند که برو و چيزي بخر، بعداً باهات حساب ميکنيم با روي باز پذيرفت و با اينکه پول کافي هم نداشت اما به مغازهدار گفت: فردا بقيهي پولت را ميآورم.
اپيزود سوم:
با اينکه ميدانست دوستش از او ناراحت ميشود، اما واقعاً نميتوانست به جاي او بماند. خودش ميخواست به مهماني برود و اين مهماني براي او خيلي مهم بود. با کمال احترام به دوستش گفت: چون رفتن به اين مهماني برايم خيلي مهم است نمي توانم به جايت بمانم. اميدوارم مشکل تو هم حل شود.
چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 - 15:38
نظر خودتون رو نسبت به اين مطلب در قسمت نظرات اعلام کنيد
براي حمايت از ما بر روي بنر زير کليک کنيد مطمئن باشيد پشيمون نمي شيد چون ... داره!
نويسنده : م.ش
لينك ثابت
خجالت و راه های مقابله با آن | موضوع :
معانی لغوی خجالت:
شرم ، شرمساری ، شرمندگی (طبق لغت نامه دهخدا).
و در اصطلاح یعنی وضعیت عدم آرامش در حضور جمع .
معانی لغوی شرم:
حیا ، انفعال ، آزرم ، عیب ، عار (طبق لغت نامه دهخدا) .
خجالت پیامد کمرویی است و هنگامی بروز می شود که شخص در جمعی حاضر شود . البته شرم تا حدودی با خجالت فرق دارد اگر چه در بالا جزء معانی خجالت آورده شده است . شرم همیشه بد نیست ، مومنان واقعی از انجام گناه در پیشگاه خدا شرم دارند ، ما از بیان بعضی از لغات شرم می کنیم و ...
شرم خدا آفرین بر دل او غالب است
شرم نکو خصلتی ست در ملک محتشم (منوچهری)
شرم از اثر عقل و دین است
دین نیست ترا گر ترا حیا نیست (ناصر خسرو)
خداوند رای و خداوند شرم
سخن گفتن خوب و آواز نرم (فردوسی)
از طرفی هرگاه شخص شرم نداشته باشد این می شود که شاعر می گوید:
کسی کش بود دیده از شرم پاک
ز هر زشت گفتن نیایدش باک
ز شرم ار با فرشته همنشینی
ز بی شرمی تو با دیوان قرینی (ناصر خسرو)
طبق اشعاری که در بالا آورده ام تا حدودی حد و مرز شرم و خجالت مشخص شده است مخصوصا شعر آخر ناصر خسرو که می گوید کسی که شرم دارد صفات او نیکوست و با فرشتگان همنشین است و کسی که بی شرم است چون صفات اخلاقی اش زشت است با دیوان همنشین است.
اما در جامعه کنونی ما خجالت چیز خوبی نیست . چون خجالتی بودن با یک ناتوانی از کنار آمدن با زندگی اجتماعی و خانوادگی و حرفه ای مشخص می شود . و یک فرد با انطباق خویش در شرایطی که به نظرش خطرناک می آید عاجز می شود . فرد خجالتی از حضور داشتن در جمع وحشت دارد و همواره با دلایل گوناگون خود را از جمع کنار می کشد . فرد خجالتی همیشه از چیزی می ترسد و همین ترس باعث می شود تا نتواند در جمع حاضر شود
نشانه های خجالت
1- تنگی نفس
2- خشک شدن بزاق دهان
3- سفت شدن عضلات بدن
4- سرخ شدن یا رنگ پریدگی
حدیث ار کند با تو از شرم گردد
دو رخسار او چون گل ارغوانی (فرخی)
5- خشم از خود
6- تشدید ضربان قلب
7- بی تصمیمی و افسردگی
8- بریده بریده سخن گفتن
و ...
علت خجالت کشیدن:
1- احساس حقارت
2- عزت نفس پایین
3- عدم انطباق خود با محیط
4- احساس نا امنی و عدم اعتماد
5- احساس خود کم بینی
6- دلایل ژنتیکی و ارثی
روش های مقابله با خجالت:
1-عقاید و باورهای غلط را تصحیح کنیم
2- خود آگاهی، هنگامی که ما توانایی های خود را شناخته و تصویر خود واقع بینانه ای نسبت خود داشته باشیم نقاط قوت خود را شناخته و همچنین نقاط ضعف خود را می شناسیم و در جهت تقویت و جبران آنها می کوشیم
3- نان به نرخ روز خوردن و در حال زندگی کردن ،
4- تلقین به عنوان آخرین راه حل
چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 - 15:36
نظر خودتون رو نسبت به اين مطلب در قسمت نظرات اعلام کنيد
براي حمايت از ما بر روي بنر زير کليک کنيد مطمئن باشيد پشيمون نمي شيد چون ... داره!
نويسنده : م.ش
لينك ثابت
فرآيند حل مسائل در مشكلات زندگي | موضوع :
در اين فرآيند ما ميخواهيم بياموزيم كه چگونه مسأله را حل كنيم و چگونه از پروسهي حل آن لذت ببريم.
در اين فرآيند ما بايد به 2 نكته اصلي توجه كنيم
1ـ چگونه با يك مسأله مواجه شويم
تمامي زندگيهاي امروزي با مسائل فراواني دست به گريبان است عدهاي از افراد اين مسائل را فاجعه، بلا و مصيبت و … ميپندارند ولي ما اصلاً از اين گونه الفاظ به كار نبرده و به جاي همهي آنها از واژه مسائل استفاده ميكنيم.
هر فردي يك دايره يا شعاع بزرگي متفاوت در اطراف خود دارد. كه روانشناسان اين دايره، دايره را حتي ميگويند. اگر هر مشكلي در داخل اين دايره اتفاق بيافتد هر فرد آن را به سادگي حل كرده و مشكلي از اين بابت ندارد ولي اگر خارج از اين دايره( اين دايره در برگيرنده مجموعهتجارب، استعدادها، سرمايههاي مادي و … ميباشد) اتفاق بيافتد الفاظي مانند بدبخت شدم، بيچاره شدم و … به كار ميبرند. مثلاًيك كودك يك عروسك چيني دارد اين عروسك از دستش ميافتد و ميشكند شروع به گريه ميكند و حتي ميگوئيم يكي ديگر ميخرم بازهم به اين صحبت توجه نميكند كه اين نشان بر اين است كه دايره راحتي او خيلي كوچك است.

به چند اصل در اين باره توجه ميكنيم.
1) اصل تغييرواژگان: در فوق اشاره كامل به اين مطلب شد.
2) اصل اعتماد به نفسش و حفظ روحيه: بدون داشتن اعتماد به نفس نميتوان بر مشكل فائق آمد زيرا هنگامي كه انسان خود را نسبت به يك ساله نا توان فرض كردهاست چگونه ميتواند از عهده يك ساله به خوبي برآيد.
3) اصل اعتماد و اشكال به قدرت خداوند: زيرا انسان تا هنگامي كه خود را همراه خدا ببيند بداند دستش در دست قدرت لايزال الهي است از هيچ مسألهاي نميهراسد.
4) اصل چگونگي به جاي چرا: به جاي آنكه بگوئيم اين مسأله چرا براي من بوجود آمده بگوئيم اين مسأله را چگونه حل كنم
4سوال طلائي براي دادن روحيه به خود در هنگام رويارويي
1) بگوئيم اين رخ داد چه پيام براي مندارد.
2) چه نكته خوب و جالبي در حل اين مسأله براي من وجود دارد.
3) من فوراً چه بايد بكنم تا اين مسأله آن طور كه دلخواه من است حل شود.
4) من فوراً چه اقداماتي انجام بدهم تا در ضمن اين مسأله لذت ببرم.
شيوههاي حل يك مسأله
1ـ انتخاب رويكردي درست نسبت به مساله به كمك مشاور
2ـتعيين دقيق مشكل به كمك مشاور
3ـ پيدا كردن راه حلهاي متفاوت و متعدد
4ـ ارزيابي راهحلها
5ـ انتخاب راهحلهاي مفيد به كمك مشاور
6ـ اجراي راهحلهاي مناسب
1ـ انتخاب رويكردي درست نسبت به مسأله: ابتدا باورهاي اشتباه را از خود و ديگران دور سازيم كه درقسمت نحوه برخورد به طور كامل توضيح داده شد.
2ـ تعيين دقيق مسأله
ـ ابهام را از صورت سؤال برداريم.
ـ مشكلات كلي را به صورت جزئيتر تبديل كنيم.
ـ مشكلات پيچيده را به عوامل ساده كاهش دهيم
ـ مثال) يك نفر ميگويد من مشكل خانوادگي دارم كه اين مشكل يك مشكل مبهم و كلي است و بايد به عوامل سادهتر تقسيم شود.
3) بدست آوردن راه حلهاي متعدد
ـ يافتن راهحلهاي متعدد فراوان
ـ استفاده از بارش فكري
ـ ترجيح كميت به جاي كيفيت
4)ارزيابي راه حلها
ـ توجه به بررسي سودمندي هر يك از پيامدها براي خود و ديگران
ـ پيشبيني و ارزيبابي دقيق هر راه حل
5) با توجه به موارد 3و4 بهترين گزينه ممكن را انتخاب ميكنيم
6) اجراي راه حل و بازبيني
اگر راه حل مشكل را حل كرد كه مسأله حل شده ميباشد و در غير اين صورت يكبار ديگر پروسه را طي ميكنيم
منابع :
بسوي كاميابي آنتوني رانيز
سرگذشت آنتوني رانيز و موفقيتهاي او آنتوني رانيز
نوشتههاي يك دوست آنتوني رانيز
جزوه مهارتهاي زندگي تهيه شده در كانون پژوهشي و مشاورهاي
سري فيلمهاي دكتر عليرضا آزمنديان
چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 - 15:35
نظر خودتون رو نسبت به اين مطلب در قسمت نظرات اعلام کنيد
براي حمايت از ما بر روي بنر زير کليک کنيد مطمئن باشيد پشيمون نمي شيد چون ... داره!
نويسنده : م.ش
لينك ثابت
چگونه از عقايد احمقانه بپرهيزيم؟ | موضوع :
برای پرهيز از انواع عقايد احمقانه ای که نوع بشر مستعد آن است، نيازی به نبوغ فوق بشری نيست. چند قاعده ساده شما را اگر نه از همه خطاها، دست کم از خطاهای ابلهانه بازميدارد.
اگر موضوع چيزی است که با مشاهده روشن ميشود، مشاهده را شخصاً انجام دهيد. ارسطو ميتوانست از اين باور اشتباه که خانمها
باشد که دو بعلاوه دو ميشود پنج، يا اين که ايسلند در خط استوا قرار دارد، شما به جای عصبانی شدن، احساس دلسوزی ميکنيد، مگر آن که اطلاعات حساب و جغرافی شما آن قدر کم باشد که اين حرفها در افکار شما تزلزل ايجاد کند. اغلب بحثهای بسيار تند آنهايی هستند که طرفين درباره موضوع مورد بحث دلايل کافی ندارند. شکنجه در الاهيات به کار ميرود، نه در رياضيات؛ زيرا رياضيات با علم سر و کار دارد، اما در الاهيات تنها عقيده وجود دارد. بنابراين هنگامی که پی ميبريد از تفاوت آرا عصبانی هستيد، مراقب باشيد؛ احتمالاً با بررسی بيشتر درخواهيد يافت که برای باورتان دلايل تضمين کننده ای نداريد.
يک راه مناسب برای اين که خودتان را از انواع خاصی از جزميت خلاص کنيد، اين است که از عقايد مخالفی که دوستان پيرامونتان دارند آگاه شويد. وقتی که جوان بودم سالهای زيادی را دور از کشورم در فرانسه، آلمان، ايتاليا و ايالات متحده به سر بردم. فکر ميکنم اين قضيه
غربی اغلب مردم با دستاوردهای فن آوريهای جديد موافقند. اما اگر شما ميخواهيد مطمئن شويد که در موافقت با چنين باور رايجی بر حق هستيد، روش مناسب برای امتحان کردن اين است که مباحثه ای خيالی را تصور کنيد و در نظر بگيريد که اگر گاندی حضور ميداشت چه دلايلی را برای نقض نظر ديگران ارائه ميداد. من گاهی بر اثر اين گونه گفتگوهای خيالی واقعاً نظرم عوض شده است؛ به جز اين، بارها دريافتم که با پی بردن به امکان عقلانی بودن مخالفان فرضي، تعصبات و غرورم رو به کاستی ميگذارد.
نسبت به عقايدی که خودستايی شما را ارضاء ميکند، محتاط باشيد. از هر ده نفر، نه نفر چه مرد و چه زن قوياً معتقدند که جنسيتشان برتری ويژه ای دارد. دلايل زيادی هم برای هر دو طرف وجود دارد. اگر شما مرد باشيد ميتوانيد نشان دهيد که اغلب شعرا و بزرگان علم مرد هستند؛ اگر زن باشيد ميتوانيد پاسخ دهيد که اکثر جنايتها هم کار مردان است. اين پرسش اساساً حل شدنی نيست، اما
چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 - 15:34
نظر خودتون رو نسبت به اين مطلب در قسمت نظرات اعلام کنيد
براي حمايت از ما بر روي بنر زير کليک کنيد مطمئن باشيد پشيمون نمي شيد چون ... داره!
نويسنده : م.ش
لينك ثابت
عصبانیت و را های پیشگیری از ان | موضوع :
معانی لغوی عصب :
1 – تافتن ، پیچیدن – پیوستن – درخت پیچک – شاخه های درخت را به هم بستن
معنای پزشکی عصب :
2- تارهای سپیدی که مغز را با اجزاء مختلف بدن حیوانی مرتبط می سازد
معنای لغوی عصبانی:
منصوب به عصب ، با زیادت الف و نون برای تأکید مانند روحانی – جسمانی – نورانی و ...
اصطلاح پزشکی:
آنکه روحا ناراحت است . کسی که تعادل قوای ارادی و تسلط خود را بر اثر ناراحتی از دست داده است. درواقع عصبانیت حالتی است که ما قادر به کنترل رفتار و حرکات خود نیستیم و تنفر یک حالت شرطی بسیار بد ایست که به ذهن ما خطور می کند.
تعریف دیگری که از عصبانیت شده است این است که : عصبانیت حالت فوق نارضایتی است . وقتی از پدیده ای یا چیزی خوشمان نمی آید عصبانی می شویم و بدین وسیله ناخشنودی خود را ابراز می کنیم و عملی را انجام دهیم که آن عمل می تواند مثبت یا منفی باشد .
تفاوت خشم با عصبانیت:
پیشینیان عصبانیت را با خشم یکی می گرفتند در حالی که اینچنین نیست
چو خشم آوری آنگه شوند از تو سیر
که از بام پنجه گز افتی به زیر (سعدی)
تن ، گور تست خشم مگیر از حدیث من
زیرا که خشم گیر نباشد سخن پذیر (ناصر خسرو)
قدرتش بر خشم سخت خویش می بینم روان
مرد باید کو به خشم سخت خود قادر شود (منوچهری)
چو خشم آورم شاه کاووس کیست؟
به من دست یازیدن طوس چیست؟ (فردوسی)
تمام موارد بالا به عصبانیت اشاره دارند نه خشم ، در حالی که مولانا خشم را با عصبانیت یکی نگرفته است:
گفت : زین خشم خدا نبود ، امان
گفت ترک خشم خویش اندر زمان
سنگ را گر گیرد از خشم تو است
چون تو دوری و ندارد بر تو دست .
ما از فقر جامعه ، پایمال شدن حق مظلوم و امثال اینها خشمگین می شویم نه عصبانی ، در حالی که از توهین یک نفر عصبانی می شویم و حالت دفاعی می گیریم . همچنین عصبانیت می تواند نتیجه خود محوری باشد . عصبانی می شویم چون می خواهیم حرف ما پذیرفته شود. عصبانی می شویم چون نمی خواهیم کم بیاوریم و ..
علل عصبانیت (طبق بارش افکار اعضای کانون قلم ):
1- سرخوردگی
2- محرومیت
3- تنبیه
4- تهدید
5- تمسخر
6- تحقیر
7- سر و صدا
8- حل مسائل
9- عجز
10- وقتی دیگران مانع ارضای ما می شوند
11- حس برتر اندیشی دیگران
12- مقاصد شر و انگیزه های پنهانی دیگران
13- وقتی زیاد اشتباه می کنیم
14- سرد و غیر حساس بودن دیگران
15- وقتی نیازهای ما نادیده گرفته می شود
راه حل های جلوگیری از عصبانیت:
1- پاک کردن صورت مسأله
2- نگاه کردن به آیینه
3- قدم زدن
4- فکر عواقب کار بودن
5- ایمان
6- دین (مثال مالک اشتر)
7- شنا
8- خارج شدن از محلی که باعث عصبانیت شده
9- اعتماد به نفس
چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 - 15:33
نظر خودتون رو نسبت به اين مطلب در قسمت نظرات اعلام کنيد
براي حمايت از ما بر روي بنر زير کليک کنيد مطمئن باشيد پشيمون نمي شيد چون ... داره!
نويسنده : م.ش
لينك ثابت
سخنرانی دکترغفرانی در همایش خودآگاهی وخودشناسی در قرآن | موضوع :
" همايش خودآگاهي و خودشناسي در قرآن "
اولين سوال در بحث خودشناسی اين است كه تفاوت انسان با ديگر موجودات چیست ؟ انسان چه تفاوتي با جماد، گياه، حيوان و فرشته دارد؟ به نظر ميرسد تمامي اين موجودات جايگاه ثابتي دارند كه از آن فراتر نميروند و فروتر نميآيند. اما انسان داراي ثبات نيست. او از اعلي عليين به اسفل سافلين آمده است. او را در مهد زمين قرار دادهاند تا بداند چه هست و چه دارد و نقش و تكليف خود را شناسد كه در اين صورت دنيا محل آزمايش اوست و نه آسايشش. اين مسأله اصلي در خودشناسي است.
انسان در طول تاريخ به دنبال كشف تواناييهاي نهفته در موجودات ديگر بوده است كه عصر كشاورزي، دامپروري و صنعت را در حيات انساني شاهد بودهايم. اما در تمام اين دورانها، انسان از يك سرمايه ارزشمند غفلت كرده است و آن خود اوست. انسان مشغول خلق شده است و خداوند پيامبر را براي رفع غفلت انسان در مورد خودش فرستاده است تا او آماده شود كه در جايگاه ثابت خود مستقر شود.
اگر پيچ و مهره را در نظر بگيريم، مهرهاي كه در جهت عقربههاي ساعت در پيچ ميچرخد بيشتر به درون فرو ميرود. انسان نيز وقتي ظاهر را درك كند و خود مادي را محور قرار دهد. دور خودش تاب ميخورد. و چون ريشه در خاك دارد و تعلقش به دنياست، بيشتر در زمين فرو ميرود كه قرآن آنان را يعلمون ظاهراً من حياه الدنيا توصيف كرده است. همانند خر عصار كه مسير زيادي را طي ميكند، اما چون دور محور سنگ آسيا ميچرخد، با تمام تلاشش، همچنان در سر جاي خود باقي ميماند و به جايي نميرسد. در اين نوع زندگي هر چه انسان جلوتر ميرود بيشتر احساس نارضايتي ميكند و به همين دليل دنبال دلخوشي ميگردد و آن را بيرون از خود طلب ميكند. در اصطلاح قرآني اين نوع زندگي «تيه» است ( سوره مائده، آيه 26). تيه به معني سرگردان بودن، و به مفهوم خود را مسوول سرنوشت و تحول خود ندانستن، تكرار عادت است.
اما عدهاي دور فطرت خدايي خود ميچرخند. در اين صورت انسان از محور مادي خود خارج ميشود و هر لحظه مقام جديدي را احراز ميكند. حاجيان كه برخلاف جهت عقربههاي ساعت ميچرخند، همانند همان مهره، ميخواهند از زمين جدا شوند. پس حاجي بايد بتواند «سير» كند و در سير منازل جديدي را ببيند سير جوياي مقامهاي متعالي شدن و هر لحظه تكامل يافتن است. او هر چه به مقصد تقرب مييابد وجودش بيشتر ميشود و به اصطلاح فربه تر خواهد شد. اين انسان سير آفاق و انفس ميكند. او سقوط يا هبوط نميكند، اگر چه نزول ميكند، نزول بارشي است كه باعث رشد ميشود و مقدمه رويش را فراهم ميآورد.
پس به نوعي ديگر ميتوان گفت زندگي انسان يا تكرار است يا تكراري. پلههايي كه از آن بالا ميرويم تكرار ميشوند اما تكراري نيستند، چون ارزش مكاني يكساني ندارند. در يك ميليون شش بار صفر تكرار شده است اما صفرها تكراري نيستند، زيرا جايگاه مكاني هر صفر، ارزش خاصي دارد كه مشابه ديگري نيست. اگر زندگي تكرار باشد شوق انگيز است ولي اگر تكراري باشد خسته كننده ميشود.

عبادات، اگر از جنس جاهدوا فينا باشد باعث لنهدينهم سبلنا ميشود. با اين نوع عبادت هر چه نزديكتر شويم شوق ما بيشتر ميشود. انسان طبيعي با ديدن غذا، به آن ميل و رغبت نشان ميدهد اما انسان بيمار ميل به غذا ندارد و نميتواند چيزي بخورد. كسي هم كه ميل به عبادت ندارد مريض است. اگر با نماز و روزه سرشار از انگيزه و شوق نميشويم بايد بدانيم كه ايرادي در كار، وجود دارد و بايد به طبيبي مراجعه كنيم. در تكرار يا سير، كارها براي خود خدايي، انجام ميشود. عاشق ميخواهد از خودش فاصله بگيرد و به معشوق برسد. حج براي آن است كه انسان گم شود و ديگر تشخيصي نداشته باشد. حاجي ريا ندارد. ميخواهد او شود و خواست معشوق را انجام دهد. خداوند تمامي ما را ميخرد، ان الله اشتري، اما ما بايد خودمان را به او عرضه كنيم و با او بيعت نمائيم. بيعت فروختن خود به خداست . فاستبشروا ببيعکم الذي بالقيم به و ذلك هو الفوز العظيم.
در اين صورت است كه انسان « لاخوف عليهم و لا هم يحزنون ميشود. چون مني ندارد ، ترس و غم نيز در او راه ندارد.
به چنين فردي اگر ناسزا هم بگويند ناراحت نميشود چون منيتي ندارد. چنين انساني به قدرداني نياز ندارد و بيتوقع بر همه ميبارد.
اما در زندگي تكراري يا تيه ، انسان هر چه بگذرد خود خواهتر ميشود. در قرآن به نوزاد انسان طفل گفته شده است. طفل يعني وابسته، سربار و طلبكار، طفل از همه خدمات ميخواهد از پدر و مادر تا خدا. وظيفه همه را ميشناسد جز وظيفة خودش را. چنين كسي پيوسته در حال كسب است. اما انساني كه در حال سير است همه وقت خود را بدهكار ميبينند. چنين انساني مصباح الهدي است. او براي خودش تجلي دارد و دايم فوران ميكند. معيار تقرب و پايين يا بالا بودن تجلي و كسب است، خدمتگزار بودن يا مصرف كننده بودن.
با اين وصف انسانها را ميتوان به سه تقسيم كرد:
گروه اول خودشان را با ديگران مقايسه ميكنند و خودشان را كمتر از ديگران ميبينند. اين دسته سلطه پذير و افسردهاند. از اينان با صفت « ضالين» ياد ميشود.
گروه دوم اگر چه خودشان را با ديگران مقايسه ميكنند اما خود را برتر از ديگران ميدانند. اين دسته سلطهگرند كه " مغضوب عليهم " ناميده شدهاند.
اولين كسي كه پا در راه مقايسه گذاشت ابليس بود كه در اثر مقايسة خود با آدم رانده شد و جهنمي گشت. به همين خاطر شيطان عدو انسان شد. در عداوت بر خلاف خصومت، خود فرد نفعي نميبرد بلكه ديگري را از رسيدن به مقصد باز ميدارد. متأسفانه روش زندگي ما مقايسه و رقابت شدهاست. بچهها در مدرسه رقابت با هم را فرا ميگيرند و تمرين ميكنند، در حالي كه پيامبران مراقبت را به انسان ياد دادهاند.
اما گروه سوم كه اندكند، خود را با خلق مقايسه نميكنند و خود را با خالق طرف ميدانند و عاشق خالقند. بنابراين با چرخش، در خود فرو نميروند. بلكه پرواز ميكنند. هر روز پرنشاطتر از ديروزند. اين گروه "انعمت عليهم" هستند.
خودشان را منحصر به فرد ميدانند و چون يكتايي خود را از خداي يكتا گرفتهاند لذا خود را مقايسه نميكند. اين گروه هر روز سبقت ميگيرند اما نه از ديگران، آنان با خودشان و با وضعيت ديروز خودشان مسابقه ميدهند : السابقون السابقون اولئك المقربون . چنين انساني مراقبه دارد ، تواناييهاي خود را ميشناسد، قيام دارد و به خود خدايياش متكي است. اين گروهند كه خود باوري دارند و تهديدها را به فرصت تبديل ميكنند. سرّ آن كه در متون ديني به ما توصيه شده است كه كودكان را با سختي آشنا كنيد همين است كه در چنين وضعيتي خلاقيتها شكوفا ميشود، والا در كسي كه در ناز و نعمت بزرگ شدهاست، خود شكوفايي رخ نميدهد.
وصف ديگري كه براي اين مقربان ميتوان بر شمرد اين است كه اينان از وضع خود راضي هستند. رضايت آنان از خود، رضايت خدا هم هست و تنها با همين صفت خدا آنان را به سوي خود فرا ميخواند ارجعي الي ربك راضيه مرضيه .
چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 - 15:31
نظر خودتون رو نسبت به اين مطلب در قسمت نظرات اعلام کنيد
براي حمايت از ما بر روي بنر زير کليک کنيد مطمئن باشيد پشيمون نمي شيد چون ... داره!
نويسنده : م.ش
لينك ثابت
راهكارهايي براي مهارت قاطعيت | موضوع :

همه رنج من از وجود من است
لاجرم زين وجود نالانم
رفتار انفعالي است كه باعث ميشود شخص، در برابر درخواستها و حتي پيشنهادهاي ديگران منفعلانه عمل كرده و در رد يا قبول آنها دچار ترديد شود. به ديگر سخن، افراد منفعل با رفتار انفعاليشان نميتوانند از حقوق شخصي خود دفاع كنند و درخواستهاي نامعقول و ناروا را رد كنند. بيشتر در اين فكر هستند كه طوري حرف بزنند و رفتار كنند كه ديگران نرنجند و مورد قبول آنها واقع گردد. اين افراد حتي در بعضي از موارد، در بيان خواستههاي صريح خود نيز ناتوانند.
اعتمادبهنفس
اعتماد بهنفس كم كه عدم قاطعيت نيز، يكي از پيامدهاي منفي آن است مانع از آن ميشود كه بتوانند ابراز وجود داشته باشند. معمولاً خود را در شخصيتهاي ديگران مخفي ميكنند و اجازه ميدهند كه ديگران به جاي آنها تصميم بگيرند.
به رغم آنها، افرادي كه اعتماد به نفس بالايي دارند اجازه نميدهند كه ديگران به جاي آنها تصميم بگيرند. از خود تصويري واقعي داشته و با شناخت نقاط قوت و ضعف خويش، مانع از آن ميشوند كه ديگران اعتماد بهنفسشان را به بزنند:
يكي تيري افكند و در ره فتاد
وجودم نيازرد و رنجم نداد (سعدي).
چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 - 15:30
نظر خودتون رو نسبت به اين مطلب در قسمت نظرات اعلام کنيد
براي حمايت از ما بر روي بنر زير کليک کنيد مطمئن باشيد پشيمون نمي شيد چون ... داره!
نويسنده : م.ش
لينك ثابت
با توهين و تحقير ابراز وجود كن | موضوع :
آيا به خاطر داريد زماني را كه از سوي ديگران توهين و تحقير شديد؟ احساس توهين و تحقير شدن مي تواند از يك نگاه، يا يك گفته يا از يك شانه بالا انداختن ناشي شود. ممكن است تحت تأثير سخن كسي احساس بي ارزش بودن بكنيد.
گيج مي شويد و به جاي آن كه روحيهي خود را بهتر كنيد به تدريج روحيهي خود را ميبازيد و احساس حقارت ميكنيد. توهين و تحقير كردن، ابري تيره و سردرگمي ايجاد ميكند و چه بسا كه سال ها در شما باقي بماند.
ممكن است بگوييد «مسلماً توهين و تحقير كردنهاي متعددي وجود دارد. علتش اين است كه ميتوان از امور مختلف انتقاد كرد» بله شايد اين طور باشد. اشخاص از حالت نگاهها، طرز لباس پوشيدن، طرز زندگي، از آداب و اخلاق، از عملكرد و از طرز سخن, ابرو در هم ميكشند. به آساني و به شيوه هاي مختلف ميتوان به ديگران گفت كه آن ها مشكلاتي دارند، كه آن ها خوب نيستند.
اغلب ما تحت تأثير توهين و تحقيرهاي ديگران خودبهخود در مقام توهين و تحقير خويشتن برميآييم و اين بر ابعاد گرفتاري ميافزايد. اگر در جنگلي به تنهايي به سر ميبرديد و هنگام صرف غذا برحسب اتفاق ساندويچ شما به زمين ميافتاد چه ميكرديد؟ به احتمال زياد در مقام توهين و تحقير و سرزنش خويشتن حرف ميزديد.
در ادامه مطلب به انواع رفتارهاي تحقيرآميز اشاره مي كنيم و راه حل هايي براي هركدام ارائه ميدهيم: توهين و تحقيرهاي كلامي مستقيم، توهين و تحقيرهاي كلامي غيرمستقيم و توهين و تحقيرهاي غيركلامي و بالاخره توهين و تحقير كردن خويشتن.

1) توهين و تحقير كلامي مستقيم
اين رفتاري كاملاً مشخص است. خيلي ساده، كسي با كلام، شما را توهين و تحقير ميكند. براي مثال فرض كنيد از آسانسوري بيرون آمدهايد و برحسب اتفاق به كسي كه منتظر سوار شدن در آسانسور بوده تنه ميزنيد. شخص مزبور بي درنگ به روش خصمانه واكنش نشان مي دهد: «آه لعنتي، چرا مواظب نيستي، بي شعور، ممكن بود به من آسيب بزني». محتواي گفته ي او كاملاً مشخص است. چگونه بايد نسبت به اين واكنش تند جواب بدهيد؟
آنچه هم اكنون ميخوانيد مراحلي است كه به اعتقاد ما براي برخورد با توهين و تحقيرهاي كلامي مستقيم مؤثر هستند.
بگذاريد كه شخص مخاطب شما، خشمش را تخليه كند و كمي آرام بگيرد.
اگر اشتباهي از شما سر زده، حتي اگر مخاطب شما به شما توهين كرده باشد، آن را اذعان كنيد.
در برابر طرز برخورد او ابراز وجود كنيد.
با يك يا چند جمله كوتاه و خلاصه برخورد را به پايان برسانيد.
اگر قصد و نيت طرف مقابل شما روشن باشد، اين اقدامات به از ميان برداشتن تحقيرها كمك مي كند.
در ماجراي آسانسور كه برايتان نقل كردم مي توانيد با كمي حوصله اجازه بدهيد كه شخصي كه با او برخورد كردهايد خشم خود را تخليه كند و به آرامش نسبي برسد. وقتي تندي كلام او كاهش ميپذيرد به او بگوييد: «از اين كه با شما برخورد كردم عذرخواهي مي كنم. تصادفي بود. مسلماً شما ناراحت هستيد و حق هم با شماست اما من مايل نيستم كه حرفهاي تند و ناسزا بشنوم. مي توانم بدون توهين هم گفتههاي شما را بشنوم». اين صرفاً،. يك مثال درباره ي مراحلي است كه در بالا به آن اشاره كرديم.
2) توهين و تحقيرهاي كلامي غيرمستقيم
به مثالي درباره رابطهي شما و رئيستان اشاره مي كنيم: «كارت ديروز عالي بود، اشتباهات دستوري در گزارش, آن را خودماني كرده بود. درباره اين سخن به همسرتان چه ميگوييد؟ : «وقتي اين لباس را ميپوشي جالب ميشوي. لباسهاي قديمي به تو خيلي ميآيند». چه ميكنيد؟ آيا گيج ميشويد؟ معناي در پس پرده اين اظهار نظرها كدام است؟
توهين و تحقيرهاي كلامي غيرمستقيم درواقع پرخاش غيرمستقيم هستند. استانلي فلپس و نانسي آستين در كتاب «زن قاطع» رفتار پرخاشگرانه غيرمستقيم را اين گونه توضيح ميدهند: «… زن براي رسيدن به هدف خود ممكن است به خدعه و نيرنگ و ترفند جويي روي آورد». به اعتقاد آن ها اشخاص تحت تأثير اين طرز برخوردها گيج و مبهوت ميشوند و احساس ميكنند كه مورد سلطهجويي قرار گرفتهاند. رفتار پرخاشگرانه غيرمستقيم در واقع يك حمله پنهاني است. آستين و فلپس اين طرز برخورد را «گرگ در لباس ميش» توصيف كرده اند.
براي رو به رو شدن با توهين و تحقيرهاي غيرمستقيم قبل از هركار سعي كنيد اطلاعات بيشتري به دست آوريد، در هريك از مثالهاي فوق ميتوانيد بپرسيد: «منظورتان چيست؟» يا «چه مي گوييد؟» با جوابي كه ميگيريد از نيت شخص رودرروي خود مطلع ميشويد. شايد شما حرف او را به درستي درك نكردهايد.
واكنش بعدي شما به جواب طرف مقابل بستگي دارد. اما بخشي از هدف شما اين است كه به مخاطب خود بياموزيد به روش ديگري با شما حرف بزند. اگر رئيستان در برابر پرسش شما جواب دهد: «به نظر من كارت را خيلي خوب انجام دادي» مي توانيد به او بگوييد: «متشكرم اما من كمي گيج شدم. اگر واقعاً از اشتباهات دستور زبان من ناراحت هستيد، دلم مي خواهد كه مستقيماً اين مطلب را بيان كنيد. درست نفهميدم كه پروژهي من خوب بود يا نه». با اين سياست شما به رئيستان مي آموزيد كه با شما رك و صريح حرف بزند.
در روابط ميان زن و شوهر گاه سر به سر گذاشتن حساب شده ميتواند نمك بزرگي باشد. اما در بسياري از مواقع خصومتهاي واقع در پس پرده به شكل سربه سر گذاشتن ظاهر مي شوند. ممكن است همسرتان با شما شوخي كند اما براي اين كار روشهاي بهتري وجود دارد.
اما اگر همسرتان در مقام شوخي نباشد چه ميكنيد؟ فرض كنيد واكنش بعدي رئيس شما حالتي پرخاشگرانهتر داشته باشد. هر توهين و تحقير كلامي غيرمستقيم مي تواند به يك توهين و تحقير كلامي مستقيم تبديل شود. وقتي از مخاطب خود توضيحات بيشتري ميخواهيد واكنش او ميتواند بدتر شود. توصيه ما اين است كه ابراز وجود كنيد و مراحلي را كه در زمينهي برخورد با تحقيرهاي كلامي مستقيم گفتم مورد استفاده قرار دهيد. بايد آمادگي داشته باشيد كه اگر مخاطب شما در جواب به سئوال شما تحقير كننده تر حرف زد قاطعانه تر برخورد كنيد.
از سوي ديگر وقتي توضيح ميخواهيد ممكن است اطلاعات ذي قيمتي از مخاطب خود درباره ي رفتار خويش به دست آوريد. به ياد داشته باشيد كه يكي از هدف هاي عمده رفتار توأم با ابراز وجود اين است كه هر دو طرف بتوانند نظرات خود را آشكارا و صادقانه بيان كنند. براي اغلب ما انجام اين كار دشوار است و به همين دليل است كه اغلب تفسير و تعبير خود را استتار مي كنيم و آن را به گونه اي غيرمستقيم و توهينآميز ارائه مي دهيم.
3) توهين و تحقيرهاي غيركلامي
«ممكن است چوب و سنگ سر مرا بشكنند، اما كلمات هرگز به من آزار نميرسانند». جمله اي است كه بچه ها از مدت ها قبل براي كساني كه ناسزا ميگويند ساخته اند. متأسفانه تا اين زمان پاسخي به كساني كه به طور غيرمستقيم ما را تحقير مي كنند داده نشده است. با كسي كه به ما بد نگاه مي كند يا ژست ميگيرد چه بايد بكنيم. وقتي مخاطب شما بدون اين كه كلمه اي در تحقير شما بگويد با رفتارش ما را تحقير ميكند به او چه جوابي ميدهيد؟
برخورد با توهين غيركلامي بسيار دشوارتر است. زيرا اين احتمال وجود دارد كه شخص توهين كننده اصولاً متوجه رفتار توهين آميزش نباشد. از آن گذشته نمي توانيد مطمئن باشيد كه لزوماً از قصد و نيت شخص توهين كننده آگاه شدهايد.
اگر مخاطب شما به طور مسلم ميخواهد بدون ابراز كلمهاي شما را تحقير كند, سعي كنيد او را به شكلي مجبور كنيد كه به جاي ژست از كلمات استفاده كند. ميتوانيد به طرزي قاطعانه بگوييد: «ممكن است لطفأ آن طرز نگاهت را براي من كلمه به كلمه ترجمه كني؟ من نمي توانم به درستي منظور تو را درك كنم مگر اين كه مستقيماً نظرت را با من در ميان بگذاري». در اين لحظه منتظر يك تحقير كلامي باشيد و با توجه به آنچه لحظاتي قبل خوانديد نسبت به آن واكنش نشان دهيد.
تحقير غير جرأت آميز و غيركلامي از همه صراحت كمتري دارد. بعيد است وقتي كسي پرخاشگرانه مشت خود را به سمت صورت شما پرتاب ميكند ندانيد كه او قصد توهين به شما را دارد. البته ممكن است كسي كه به طور غيرمستقيم و بدون كلام به شما توهين مي كند اين كار را از روي عادت انجام دهد. همهي ما در مواردي به جاي كلام از رفتارهايي استفاده مي كنيم. گرچه نميتوانيم همهي پيام هاي غيركلامي را از بين ببريم، بهتر است تا حد امكان آن ها را به كلمات تبديل كنيم زيرا اين امكان وجود دارد كه رفتار مخاطب خود را به اشتباه تفسير كرده باشيم.
فرض كنيد از فروشگاهي خريد كردهايد و حالا كنار صندوق پرداخت ايستادهايد. صندوق دار نگاه ناخوشايندي به شما مياندازد و آهي از روي عصبانيت ميكشد. شما ميخواهيد اين رفتار او را شخصي تلقي نكنيد. ممكن است با خود بگوييد كه صندوق دار روز دشواري را پشت سر گذاشته است. اما اگر از اين طرز رفتار او ناراضي هستيد چرا مستقيماً با آن برخورد نكنيد؟ از او بخواهيد كه توضيح دهد. به او بگوييد «من حالت شما را درك نكردم». يا «نميدانم چه منظوري داريد؟» يا «آيا من كاري كردم كه شما از آن خوشتان نيامد؟» با اين رفتار واكنش غيركلامي را به جوابي آشكار تبديل مي كنيد.
اگر رفتار شما كسي را ناراحت كرده است حق داريد و شايسته است كه از اين رفتار خود آگاه شويد. واكنش بعدي شما بستگي به جواب مخاطب شما دارد. اما به نظر ما بهتر اين است كه بگوييد درك ژست مخاطب شما دشوار است.
4) توهين و تحقير خود
اختلافات از نوعي كه به آن اشاره كرديم تنها نيمي از تصوير است. اختلاف و تضاد دروني نيز ميتواند به تحقير كردن شما بينجامد. در اين شرايط كسي كه توهين مي كند خود شما هستيد. درواقع تحقير شدن ميتواند منشأ بيروني يا دروني داشته باشد. اما راه حل برخورد با هردو اين ها ساده است. ابراز وجود كنيد.
ممكن است در درون خود در قبال خود يا ديگران رفتاري غير جرأتآميز يا پرخاشگرانه داشته باشيد. مواظب برخوردي كه با خود مي كنيد باشيد. سعي كنيد از رفتار تحقيرآميز درون خود فرار نكنيد. اما رفتار به شدت خشم برانگيز درقبال خود را نيز توصيه نميكنيم. به جاي هردو راهي اعتدالي در پيش بگيريد. رفتاري توأم با ابراز وجود داشته باشيد. صادق و آشكار باشيد و مستقيماً با خود روبرو شويد. نه از رفتار تحقيرآميز خود فرار كنيد و نه درصدد برخورد توهين آميز با آن برآييد.
خلاصه
كسي از توهين و سرزنش شدن خوشش نميآيد. اگر از خود يا ديگران توضيحات بيش تري بخواهيد اغلب مشكل برطرف مي شود.
البته رنجش به دل راه ندادن و پسنشيني نكردن در مواقعي دشوار است اما برقراري ارتباط صادقانه تلاشي است كه فايدهي آن از زحمتش بيشتر است.
ناراحتي ناشي از تحقير با ابراز وجود كردن از بين ميرود. همان طور كه گفتيم مصرانه از خود يا از ديگران بخواهيد كه نظر خود را توضيح دهند. احساسات خود را بيان كنيد و درباره خود و روابطي كه با ديگران داريد اطلاعات تازهاي به دست آوريد.
منبع : سایت نشریه روانشناسی و جامعه
نويسنده: دكتر رابرت البرتي ؛ دكتر مايكل امونز
چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 - 15:28
نظر خودتون رو نسبت به اين مطلب در قسمت نظرات اعلام کنيد
براي حمايت از ما بر روي بنر زير کليک کنيد مطمئن باشيد پشيمون نمي شيد چون ... داره!
نويسنده : م.ش
لينك ثابت
ارتباط موثر اجتماعي و موفقيت | موضوع :
امروزه ما در دنيايي زندگي مي كنيم كه ناگزيرازارتباط وبرخورد با ديگران هستيم آنچه مسلم است كه هيچ كس قادر نيست بدون كمك ومساعدت وارتباط با ديگران ، نيازهاي معمولي خود را برطرف سازد .حال سئوالي كه اينجا مطرح مي شود اين است كه چگونه بايد با ديگران ارتباط برقرار كنيم وجهت افزايش اين ارتباط چه كارهايي بايد انجام دهيم يا اينكه چه كارهايي نبايد انجام دهيم.
در معاشرت بايد با روي گشاده ونرمي ومهرباني با همه رفتار نمود وتند خويي با هركس كه باشد بد است .اگر خود را در سطح ديگران قرار دهيم واز زبان آنها براي انتقال نقطه نظرهاي خود استفاده كنيم ،اغلب به نتيجه دلخواه مي رسيم وبا ديگران در سطح خود آنها ظاهر شدن همان برقراري ارتباط موثرمي باشد .بعضي ها گمان مي كند كه ارتباط فقط شامل حرف زدن ،نوشتن ويا بحث كردن است ، اينها از عناصر مهم ارتباطي هستند ولي در واقع ارتباط را رفتاري مي گوييم كه پيامي در خود دارد كه توسط طرف مقابل ما درك مي شود، خواه شفاهي باشد يا غير شفاهي ،آگاهانه يا ناآگاهانه ، عمدي و…. ولي اگر ادراك شود ،جنبه پيام ارتباطي پيدامي كندوهمين عدم درك پيام رابطه رامختل،معشوق ونارسامي سازد. ارتباطات عامل ومنشا بسياري از شاديها وغصه ها و رنجها زندگي است ، زندگي شاد ، زندگي سرشار از دوستي است . روشن است كه با افراد متفاوت ، رفتارهاي متفاوتي خواهيم داشت تاكيد بر خصوصيات مشترك ارتباط را موثر مي كند ، ما انسانها با يكديگر مشتركات فراوان داريم ،با كمي تمرين مي توان خود را همراه ديگران بيابيم و با آنها دوست وهم راي شويم.
شيوه هاي افزايش ارتباط خود با ديگران :
1)صريح وصادق بودن:
سعي كنيم در روابط خود با ديگران صريح وصادق باشيم ، در گفته هاي خود صريح وصميمي باشيم واز هر نوع ابهامي اجتناب كنيم ، چون اگر منظور خود را با صراحت بيان نكنيم طرف مقابل ما به اشتباه مي افتد وبه حدس وگمان متوسل مي شود واز واقعيت دور مي گردد.
2- احساسات خود را بيان كردن:
بااحساس خود روراست باشيم ، سعي كنيم مشكلات زندگي واحساساتي كه داريم،باهمسر وشريك وباطرف مقابل خوددر ميان بگذاريم .حتي اگر گمان كنيم كه باعث ناراحتي آنها ميشود اگر مي خواهيم با طرف مقابل خود ارتباطي معقول ومنطقي بر پايه تفاهم داشته باشيم ، بهترين روش روراست بودن است واحساس خود را باوي در ميان گذاشتن است .اگر مشكلي را حل نشده باقي بگذاريم ويا موضوعي را كه مداقه وگفتگو در باره آن الزامي است به ميان نكشيم ، مثل اين است كه دمل چركين ودردناكي را سرجايش گذاشته وبه حال خود رها كرده باشيم .
3- زمينه مشترك ونكات مشابه را يافتن :
درجست وجوي زمينه هاي مشترك باشيم، سعي كنيم در ارتباطمان بيشتر ا نكات مشترك ومشابه را بيابيم . اهداف ونيازها ونگرانيها را از نظر او نگاه كنيم وبراي اينكه شرايط طرف مقابل را درك كنيم بايد اموراو را از ديد ونظر او ببينيم وبا پرس وجو ، از اموري كه نگراني او باعث شده ، متوجه گرديم ،همين نكات مشترك زمينه هاي مساعدي هستند كه شالوده همدلي ووحدت وتفاهم را برروي آن مي توان بنا كرد ، عبارتي مثل : ((من وتو هردو همين را مي خواهيم ))را مي توان بيان نمود.
4- همدلي وهمدردي كردن:
سعي كنيم با شخص احساس مشترك داشته باشيم . شادي وغم خود به حساب آوريم وموقعي كه او احساس غم مي كند ما نيز با او همدرد وهم غم شويم وبالعكس مساعي ما اين باشد كه سيستم حسي فردارتباط برقرار كنيم .
5- شنونده خوبي بودن:
شنونده خوبي باشيم وگوش كردن را ياد بگيريم .گوش كردن به سخن وكلام ديگري موجب مي شود تا او در نهايت آرامش خيال ، به طور واقع ، منويات قلبي واحساسات خود را با ما در ميان بگذارد وبرايمان احترام قائل شود وآماده شنيدن نظرات ما شود.
6- سيستم روحي افراد را شناختن وتقليد از آنها:
براي اين كار بايد به دقت به افراد چشم بدوزيم وبه سخنان آنها به دقت گوش فرا دهيم وببينيم غالبا" از چه نوع كلماتي استفاده مي كنند آنگاه با استفاده از همان نوع كلمات ، تقليد از لحن صدا،حالات وحركات چشم ها به گونه اي با آنها نحوه فكر وعملكرد ذهني شان مطابق باشد.
7- شخصيت افراد در نظر گرفتن:
بايد ببينيم طرف مقابل ما چه شخصيتي دارد ، برون گراست يا درون گرا ، براي صميميت با درون گرايان بايد ببينيم چه ايده ها وارزشهاي براي آنها اهميت دارد و آنگاه بكوشيم تا با توجه به چارچوبهاي ذهني شان با آنها رفتار كنيم وصحبت كنيم وبالعكس ، براي همدلي با برون گرايان به آنها نشان دهيم كه آنچه مي گويند وعمل مي كنند با انديشه ورفتار مردم هماهنگ است.
8- تقويت نمودن عزت نفس :
براي تقويت عزت نفس خودبايد با تعمق در ژرفاي وجود از دنياي پيچيده درون خود آگاه شويم ، به كاستي هايمان پي ببريم ، جهت گيري هايمان را در قبال رويدادهاي مردم وشرايط گوناگون بشناسيم وبه فكر اصلاحشان باشيم وبا كمك حرمت نفس وارزشي كه براي خودمان قائل هستيم حق انتخابمان چندبرابرميشود وارتباطمان با ديگران به نحو چشمگيري بهبود مي يابد .
9- محترم شمردن احساس طرف مقابل :
همواره رفتاري احترام آميزداشته باشيم واحساس طرف مقابلمان رامحترم بشماريم،كوچك كردن همديگر،به خصوص درحضور ديگران درمناسبات وروابط ،اثرتخريبي دارد،رفتار توام باظرافت وملايمت نه فقط شامل رفتار مودبانه مي شود،بلكه صفا وصداقت واقعي واعتمادكامل نيز در بردارد.
10- سكونت نمودن :
سكوت پيامي اعجاز گر در امر ارتباط است ويكي از جنبه هاي مهم ارتباط است ، مشروط بر اينكه حاوي پيامي باشد، سكوت مي تواند در مناسبات انسان عشق ورضايت وخشنودي وتفاهم دوگانه واحساسها را منتقل سازد.
11- عدم افراط در موعظه:
منظورمان را به صورت سخنراني ونصيحت خشك تو خالي بيان نكنيم . موعظه مي تواند جنبه افراطي ومخرب درروابط داشته باشدومابايدسعي كنيم حداعتدال رانگاه داريم وبراي سخنانمان ارزش قائل شويم وجايي كه ازمانظرمي خواهند ، نظر بدهيم .
12- وقت وموفقيت شناس بودن :
يادبگيريم كه چه وقت شوخي وچه وقت جدي باشي،هيچگاه طرف مقابلمان رادست نيدازيم ،ازگفتن جملات وكلماتي كه باراخلاقي وفرهنگي مناسبي ندارنددربيان منظورمان ، خوداري نماييم ،شوخي كردن بايدباتوجه به موقعيت وزمان خاصي باشد .
13- مخالف نمودن به شيوه مناسب :
ياد بگيريم كه چگونه بدون بحث وجدلهاي مخرب ، مخالفت خود را نشان دهيم ، جرو بحثها غالبا" بابلند كردن صدا ، دادوفرياد ، خشم وغضب ، همراه است . بحث وجدلها تا حدود زيادي تحت تاثير گرايشات وخلق وخوي افراد درگير مباحثه قرار مي گيرد .اكثريت مردم فاقد روحيه خود پسندانه افراطي هستند ، به اين علت با تسلطي كه بر نفس خود دارند مي توانند از درگيري واهانت خود داري كنند .كسي كه مي خواهد شمارا خشمگين كندتاازكوره در برويدبهترين راه مقابله باآن برگزيدن روشن سازنده به جاي عكس العمل وروش مخرب ومنفي است كه اوبه آن توسل جسته است .

14)يكي بودن قول وعمل :
سعي كنيم قول وعملمان يكي باشد .هنگامي كه خودمان براي گفته هاي خود ارزش قايل نيستيم ، چه انتظاري مي توان داشت كه ديگران قولها وسخنان ما را محترم بشمارند .هنگامي كه ما قول مي دهيم كاري را انجام دهيم سعي كنيم آن را به مرحله عمل برسانيم واگر ناتوان در انجام آن هستيم هرگز خود مكلف به وعده اي كه از عهده آن بر نمي آييم ، نكنيم روراست وصادقانه بگوييم نمي توانيم .پس براي اينكه ديگران را به خوبي درك كنيم بايد بتوانيم اطلاعات را به خوبي از آنها كسب كنيم واين امر منوط به توانايي ما در دقيق گوش كردن ، دقت نظر ، همدلي ، طرح سئوالات مفيد وسودمند واحترام متقابل است . احترام با سيستم حسي فرد ديگر ، مشاهده همه چيز از نگاه او وسر در آوردن از نيازها وعلايقش به ما كمك مي كند كه اطلاعات را به نحوي دريافت كنيم كه به سهولت قايل فهم وهضم باشد . دو عامل اساسي ارتباط ، همان درك شدن ودرك كردن است . زندگي يك مسابقه صرف نيست،مي توانيدبا اشخاص به گونه اي رفتار كنيد كه هركس خودرا يك برنده در نظر بگيرد واحساس پيروزي كند. شرايط پيروز شدن يكي وباختن ديگري هرگز به نفع كل نيست. همگام شدن نه تنها روي ديگران ، بلكه روي ما نيز تاثير قابل ملاحظه اي بر جاي مي گذارد .وقتي با ديگران همگام مي شويم در واقع به دورن آنها مي رويم ودر ذهن آنهاجا مي گيريم ودر ارتباطمان بايد سعي مان در افزايش وارتفاء بيش ازبيش اين رفتارهاباشدودرنتيجه تجربه اي از آنها پيدا كنيم.همگام شدن موثربه ماامكان مي دهد با ديگران برخورد همدلانه وبه ياد ماندني داشته باشيم .
چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 - 15:25
نظر خودتون رو نسبت به اين مطلب در قسمت نظرات اعلام کنيد
براي حمايت از ما بر روي بنر زير کليک کنيد مطمئن باشيد پشيمون نمي شيد چون ... داره!
نويسنده : م.ش
لينك ثابت
بياييد قدردانی را تمرين كنيم ... | موضوع :
تاکنون چندين بار بخاطر اينکه ديگران انتظارات و تصورات ايده آل ما را برآورده نساخته اند ، در ياس و غضب فرو رفته ايم؟ به گذشته ودوران طفوليت خود نظر مياندازيم و به يافتن همه آنچيز هائي ميپردازيم که ميتوانستند براي ما انجام و يا به ما داده بشوند تا ما خوشبخت تر ميشديم.
اگر ديد و بينش خويش از جهان را به يک تصور ذهني و رويائي محدود کنيم، زندگي در تمام قواعدش ما را نااميد و مايوس خواهد نمود. اما اگر افق ديد و بينش خود را بسط داده و به شناسائي و توجه آنچه را که زندگي به ما عطا کرده است بپردازيم، متوجه خواهيم شد که با دنيائي با درجات والاي عنايات و نعمات و حمايتهاي بي نظير احاطه شده ايم.
قدرشناسي مشروط و منوط به توجه، ديد و نگرش به درون خود است. بدون يک توجه واقعي نميتوان به وجود تعداد بيشماري از رخدادهاي تکراري که به نفع ما در جريان است پي برد و آنها را ديد.
روانشناسان در چهارچوب تحقيقات "روانکاوي مثبت"، در جستجوي اين پرسش که چه شيوه هائي ، سلامت رواني را حفظ مي كند ، اهميت "قدرداني" را کشف کردهاند و آنرا بعنوان يک منبع نيروي رواني تلقي ميکنند.
آنچنانکه تحقيقات جديد نشان ميدهد انسانهاي قدردان و سپاسگزار راضي تر، خوشبخت تر و اجتماعي تر از افرادي هستند که با دقت تمامي جهات منفي زندگي خود را موشکافي و بايگاني ميکنند اما جهات مثبت را ناديده ميانگارند. اينها همچنين کمتر از امراض جسماني گله مند بوده و به هنگام وجود مشکلات شخصي به ياري يکديگر ميشتافتند و بيشتر از ديگران حمايت احساسي و معنوي خودشان را از يکديگر ابراز ميکردند. همچنين بيشتر در کارهاي اجتماعي (و عام المنفعه و خيريه بدون چشمداشت مالي شرکت) ميجستند.انسانهاي شکرگزار ارزش کمتري براي ماديات قائلند. آنها ارزش خويش و ديگران را با داشتن و دارائي، مقام و موفقيت نميسنجند. آنان حسادت نميورزند و تقسيم و اشتراک براي آنها قابل قبول تر از ديگر انسانهائي است که احساس قدرداني را در خود غريبه حس ميکنند.از اشخاصي که از يک بيماري عصبي عضله رنج ميبردند دعوت شد که در مدت سه هفته دلائلي را که براي شکرگزار بودن دارند يادداشت نمايند. در پايان آزمايش از خلق و خوي بهتري برخوردار بودند، آنها از روابط محکمتر اجتماعي خودشان، بهبود وضع خواب و خوشبين تر شدنشان گزارش ميکردند. قدرداني و سپاسگزاري منوط به موقعيت خوشبخت و بهشتين زندگي و همچنين مشروط به يک حساب بانگي پر و پول زياد هم نيست. انسانهايي که قدر آنچه را که دارند و آنچه را که تجربه ميکنند ميدانند، خوشبخت ترند، و توانائي غلبه بر رويدادهاي منفي زندگي در آنها مانند قدرت برحذر بودن آنها از حسادت، ناراحتي و خشم و افسردگي بيشتر ميگردد. سپاسگزاري و اعمال متعاقب آن روابط اجتماعي را قوي تر کرده و دوستيها را تقويت ميکنند. اين خود به نوبه خود سلامتي روحي و جسمي را افزايش ميدهد. برخي عوامل قدرناشناسي و بي سپاسي عبارتند از : بي توجهي و تاخير در سپاسگزاري، فراموشي ، تنبلي... و اينكه فرض را بر اين ميگذاريم که ديگران ميبايست «بدانند» که چقدر من قدردان و سپاسگزارم... گفتن اينكه اين حق من است... آنها فقط وظيفه خود را انجام ميدهند ... اين کار زحمت زيادي نداشته است ...يا اين شخص بعدها براي من مشکلاتي ايجاد کرده است... انتخاب دست ماست: آيا ميخواهيم توجهمان را معطوف به بخش نامطبوع و تاريک زندگي، مشکلات، اشتباهات، فشارها و ناراحتيها کنيم يا خواهان يادگيري آن هستيم که قسمت خوب زندگي را هم ناديده نگرفته و سپاسگزار باشيم؟ آدمي ميتواند براي بسياري از چيزها متشکر و قدردان باشد. براي يک هديه، براي يک حرکت دوستانه، براي زيبائي طبيعت، براي سکوت بعد از سروصدا، براي بدست آوردن دوباره سلامتي، براي نور خورشيد و خنده بچّهها. هر چه که ما شکرگزارتر باشيم، دلائل بيشتري هم براي شکرگزاري خواهيم يافت. بنابر تئوري انگيزه ماسلو، روانشناس برجسته، هر کسي قادر به شناسائي و فهم نعمات و آسايشي که از آن برخوردار است نيست. تنها انسانهاي «به خود تحقق ده و خودساخته»، آنان که تسليم خواستهها و نيازهاي ناچيز خود نميشوند، از توانائي عالي برخوردار هستند که مواهب اساسي و اوليه زندگي را همواره و خستگي ناپذير با احترام، خوشحالي، ابراز تعجب و تشکر و حتي شور و شعفي بي اندازه قدردان باشند و ارج نهند.
انسانهاي قدرشناس توفيق خواهند داشت که به يک رويداد منفي معناي مثبتي ببخشند. بدين ترتيب آنها در از دست دادن کار خود شانس آغاز مجدد را ميبينند، به هنگام مرگ عزيزان خويش آگاهانه محبت و صميميت و حمايت دوستان خود را تجربه ميکنند و در يک بيماري فلسفه و مفهومي را مشاهده ميکنند. چنين شخصي حتي در يک فاجعه ميتواند نقاط مثبت و خوبيها را کشف کند.
امّا چه کنيم اگر هنوز به گروه قدرشناسان تعلق نداريم؟ پژوهشگران ،معتقدند که قدرشناسي را ميتوان آموخت. بطور مثال آنها بعنوان يک روش آموزشي مناسب مدل چهار مرحلهاي زير را توصيه ميکنند:
1. شناخت افکار قدرناشناس را 2. فرموله کردن افکار قدرشناس 3. جانشين ساختن افکار قدرناشناسي با افکار قدرشناسانه 4. انتقال احساسات دروني به اعمال و رفتار
متد و کاربرد دفتر خاطرات در مطالعات ذکر شده در رابطه با قدرشناسي ميتواند اين پروسه را پشتيبان باشد. فردي که در انتهاي يک روز به اين فکر کند که کجا و چه وقت وي با سرنوشت و يا ديگر انسانها دعوا کرده است و يا آن تجربههاي خوب آن روز را به ياد آورد با گذشت زمان خواهد توانست بخش مثبت زندگي خويش را آگاهانه تجربه کند.
همينطور روش بودائي، ژاپني نايکان آموزشي عملي براي قدرشناسي و ديد مثبت است.
"نايکان" به معني "نگرش و نظارت بر خويشتن خويش" است كه بر اساس سه پرسش صورت ميپذيرد:
از .... تا کنون چه دريافت کردهام؟
به .... تا کنون چه دادهام؟
چه مشکلات و ناملايماتي براي .... بوجود آوردهام؟
1- از .... تا کنون چه دريافت کرده ام؟
به هنگاميکه رابطه خويش را با شخص ديگري بررسي کرده و به زير ذره بين ميبريد، ابتدا مشاهده و توجه کنيد که چه چيزهائي تا کنون از اين شخص دريافت کردهايد. زن من امروز صبح براي من آب پرتقال تازه آماده کرد. او ظروف صبحانه را شست. او ساعتي را که بر مچ دارم به من هديه کرده است. اغلب اين چيزها را بديهي و طبيعي ميپنداريم. ما روزها و روزمرگي خود را با عجله و بي توجه سپري ميکنيم و به تمامي چيزهاي «ناچيز و کوچکي» که دريافت ميکنيم عنايتي نداريم.
اگر به تهيه ليستي از چيزهائي بپردازيد که از ديگران دريافت کرده ايد، درخواهيد يافت که از چه طرقي حمايت و محبت ديگران شامل حال شما شده است. گاه حتي از بلندي چنين ليستي و يا مفهوم يک يک آنها تعجب کرده و شايد تجربه نمائيد که چه احساس عميقي از قدرشناسي و تشکر و فهم ارزش آنها در شما زنده خواهد شد.
2- به .... تا کنون چه دادهام؟
در روابط خويش با تک تک افراد و ما بقي دنيا ميتوانيد فهرستي از آنچه که ميدهيد (طلبکار) و آنچه که ميگيريد (بدهکار) تنظيم نمائيد و در مقابل يکديگر قرار دهيد. به اين منظور ميتوانيد زمان معيني را در نظر بگيريد که ميتواند از يک روز يا مثلا تا يک دهه باشد.
ليستي تهيه کنيد از آنچه که در بيست و چهار ساعت اخير به ديگران دادهايد. شايد فردي را به محلي رساندهايد و يا براي وي غذائي پختهايد. شايد براي دوستي کارت تولد فرستاديد و يا در خيابان محل عبور خود قطعهاي آشغال را از روي زمين برداشته و به زباله دان ريختهايد. در هر حال با دقت و صحت عمل به نوشتن اين ليست بپردازيد. از نوشتن جملاتي چون «من کمک کردم» يا «من از دوستم حمايت کردم» بپرهيزيد. بطور دقيق و واقعي براي ديگران چه انجام داديد؟
3- چه مشکلات و ناملايماتي براي .... بوجود آوردهام؟
اغلب به اين حضور ذهن داريم و آگاهيم که به چه طرقي ديگران مشکلات و ناملايماتي براي ما ببار آوردهاند. شايد اتومبيلي در خيابان راه را بر ما سدّ ميکند، يا خانمي که قبل از ما در صف پست ايستاده است تعداد زيادي نامه و پاکتهاي پستي براي ارسال دارد و ما بايد مدّت مديدي را در صف انتظار بگذرانيم. اينگونه مشکلات و ناملايماتي را که ديگران براي ما فراهم ميآورند با دقت و لياقت ضبط و در ذهن ميسپاريم. امّا به هنگامي که خود مسبب ناملايمات و گرفتاري براي ديگران ميشويم، قاعدتا متوجه نيستيم و به خاطر نميسپاريم. و يا اگر هم آنها را بياد داشته باشيم، فکر ميکنيم که «اينها بدشانسي و مواقع استثنائي» بودهاند يا «من منظوري نداشتم، عمد نبوده». شايد آنطور ظاهر کنيم مثل اينکه مشکل و مسئله مهمّي اتفاق نيفتاده است. امّا اين پرسش واقعا حائز اهمّيت است. اگر نخواهيم و توانائي آنرا نداشته باشيم که اين رويدادها را متوجه شده و ضبط کنيم و قبول کنيم که ما مسبب گرفتاري و ناملايماتي براي ديگران بوده ايم، نخواهيم توانست خودمان و آنچه امکاناتي را که زندگي پيش روي ما مينهد واقعا بشناسيم و بفهميم.
ليستي از مشکلات و مسائلي را که در بيست و چهار ساعت اخير براي ديگران فراهم آوردهايد تهيه کنيد. از فردي انتقاد کرديد؟ ظروف نشسته را در آشپزخانه رها کرديد تا شخص ديگري آنها را تميز کند؟ فردي را منتظر نگه داشتيد، منتظر جواب نامه يا تلفن شما؟ بدقولي کرديد و بر سر يک قرار به تاخير حاضر شديد؟ و براي نوشتن و تهيه اين ليست با دقت همه چيزها را منظور کنيد و مطلبي را از قلم نياندازيد.
قدرشناسي و سپاس بدان معنا است که چشمانمان را براي حمايتهاي متنوعي که ما از محيط پيرامون خود دريافت ميکنيم باز نگاه داريم. اگر ما بدين روش زندگي کنيم، کمتر فرصت رنج و درد کشيدن را پيدا ميکنيم، زيرا که توجه و تمرکزمان را بهتر بکار گرفته ايم. بيشتر از قبل پي خواهيم برد که چه چيزها به ما داده شده است؛ از کمک و ياري که به ما ميشود متشکر ميشويم و خودمان هم در عمل به اطرافيان خدمت کرده و از آنچه که اکنون و يا در گذشته از ديگران دريافت کرده ايم مقداري را هم به ديگران برگردانده ايم.
يک ضرب المثل چيني چنين ميگويد: «به هنگاميکه تو از يک رودخانه آب مينوشي به سرچشمه آن فکر کن». اما هرگز سرچشمه به اين فکر نخواهد افتاد که از تشنگان طلب تشکر کند يا رطوبت فرحبخش خود را مشروط به قدرشناسي نمايد.
چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 - 15:23
نظر خودتون رو نسبت به اين مطلب در قسمت نظرات اعلام کنيد
براي حمايت از ما بر روي بنر زير کليک کنيد مطمئن باشيد پشيمون نمي شيد چون ... داره!
نويسنده : م.ش
لينك ثابت
روش هاي مؤثر انتقاد سازنده | موضوع :
در اين نوشتار بيست روش مهم براي كمك به ارتقا مهارت انتقاد مثبت تشريح مي شود. اين روش ها به بيان جنبه ها و عوامل گوناگون مؤثر بر انتقاد مي پردازد، ضمن اين كه بكارگيري منسجم و اقتضايي اين روش ها با يكديگر داراي اهميت است. با استفاده از اين روش ها در صحنه هاي واقعي كار و زندگي مي توان به نتايج ذيل دست يافت:
| * | ايجاد تحول اساسي از وضعيت انتقال منفي و غير مؤثر به وضعيت انتقال مثبت و مؤثر |
| * | دست يافتن به روحيه خونسرد و هوشيار به هنگام انتقاد كردن ومورد انتقاد قرارگرفتن |
| * | به كارگيري انتقاد براي برانگيختن، اثر بخشي، يادگيري و ايجـادروابط مطلوب با ديگران |
| * | انتقاد از افراد قدرتمند و مافوق بدون ترس و خشم |
انتقاد نقش عمده اي در روابط اجتماعي ايفا مي كند، از انتقادها مي توان براي ايجاد تحرك در اشخاص و نفوذ در آن ها، آموزش، بيان نيازها و خواسته ها و يا محركي براي اصلاح و پيشرفت خود استفاده كرد. انتقاد پذيري مؤثر نتايجي چون؛ افزايش رضايت شغلي، ايجاد روابط كاري مناسب، تقويت سلامتي فكري و روحي، ايجاد عزت نفس، افزايش سطح بهره وري و افزايش رقابت، براي تضمين موفقيت را به دنبال دارد. اگر انتقاد كننده و انتقاد شونده مي خواهند به هدف انتقاد سازنده كه همانا تغيير رفتار خاصي است دست يابند، بايد با يك ديگر همكاري كنند براي دست يابي به نتايج مذكور و با توجه به اصول اشاره شده ضروري است تا از روش هاي انتقاد مؤثر و سازنده كه در ادامه تشريح شده است مطلع بوده و به بهترين نحو از آن ها بهره برداري به عمل آيد.
1 ـ انتقاد دوستانه و مشفقانه:
انتقاد اطلاعاتي است كه مي تواند به رشد فرد كمك كند و دانش و مهارت هاي مناسب را به افراد آموزش دهد. افراد با مشاهده و درك نتايج ارزشمند انتقاد، پذيراي انتقاد مي گردند و يا قادر به ارائة انتقاد مي شوند.
2 ـ انتقاد براي بهبود:
محور اساسي هر انتقاد مؤثر توجه به نقش سازندگي است، بهبود و ارتقا؛ معادل تغيير دانش، تغيير نگرش و تغيير عملكرد فردي و سازماني در جهت مثبت است. در واقع هدف انتقاد بايد اصلاح و تكامل فكر و رفتار فرد مقابل باشد.
3 ـ انتقاد استراتژيك:
انتقاد بايستي ضمن داشتن اهداف بلند مدت، راه هاي نيل به آن ها را نيز بيان كند. هر فردي قبل از انتقاد لازم است سؤالات زير را از خود بپرسد:
| * | دقيقاً از برقراري ارتباط چه انتظاري داريد؟ |
| * | چه رفتار يا خصوصيتي بايد تغيير كند؟ |
| * | انگيزه هاي انتقاد كردن چيست؟ |
| * | چه راه حل ها و اهداف خاصي را مي توان ارائه كرد و چه فعاليت هايي براي دسترسي فرد به اهداف مورد انتقاد مي توان انجام داد؟ |
4 ـ ايجاد عزت نفس در افراد:
احساس عزت نفس يكي از نيازهاي اساسي كاركنان است. آنان براي برآورد اين نياز ناچار به احترام گذاردن به ديگران هستند، بنابراين يك رابطه دو طرفه چرخشي مثبت و يا منفي را مي توان در اين خصوص ايجاد كرد.
5 ـ انتقاد با كلمات مثبت، محترمانه و انگيزشي:
اين امر منجر به بهبود برقراري ارتباط و در نتيجه پذيرش آن مي شود. به اين جهت لازم است كلمات مناسب برگزيده و بيان شود.
6 ـ انتقاد از روش و محتوا:
در انتقاد محتوا و روش نيز بايستي لحاظ شود. با نهادينه سازي اين نكته مي توان از سيستم ارزشيابي خود استفاده نمود و به اين وسيله از قدرت تفكر به شيوه اي غير دفاعي بهره برداري كرد.
7 ـ مشاركت طرف مقابل:
طرف مقابل خود را دخالت دهيد، براي مشاركت دادن طرف مقابل رعايت نكات زير ضروري است:
| * | بر اهميت شغل فرد تأكيد شود. |
| * | شرايط انتقاد شناسايي شود. |
| * | دقيقاً بيان شود كه چگونه انتقاد براي طرف مقابل مفيد خواهد بود. |
| * | از فرد خواسته شود كه چگونه مي تواند براي اجراي طرح به او كمك كرد و چگونه مي توان از او در اين راستا حمايت كرد. |
8 ـ توجه به شايستگي ها:
به شايستگي هاي طرف مقابل توجه نماييد، بدون اين كه از كلمه “اما” استفاده كنيد. اغلب افراد براي انتقاد كردن ابتدا به بيان جنبه هاي مثبت فرد پرداخته و سپس از كلمه اما استفاده مي كنند و به بيان نقاط ضعف وي مي پردازند، در حالي كه كلمه اما حذف كننده ارزش پيام قبلي است؛ در صورتي كه اگر از حرف ربط “و” استفاده شود عكس اين حالت است و با جملات قبلي انسجامي به وجود مي آيد. در مجموع كلمه “و” اثر بلند مدت و نيرومندتري را به جاي مي گذارد.
9 ـ بيان شفاف :
آن چه را كه مي خواهيد مورد انتقاد قرار دهيد به طور دقيق و شفاف بيان كنيد، صراحت كلام انتقاد را مؤثر مي نمايد.
10 ـ انتخاب زمان مناسب:
انتقاد در زمان مناسب منجر به پذيرش آن در طرف مقابل مي شود. انتقاد بايستي براي عده اي بلافاصله بعد از خطا و براي عده اي ديگر با گذشت زمان انجام شود، ضمن اين كه ضروري است در هنگام خشم از افراد انتقاد نشود.
11 ـ استفاده از سؤال:
مي توان انتقاد را در قالب طرح يك سؤال يا مجموعه سؤالاتي عنوان كرد كه جواب آن ها به هدايت طرف مقابل براي دريافت اطلاعات دقيق و اساسي منجر مي گردد.
12 ـ ناكارايي انتقاد شفاهي:
هنگامي كه به طور شفاهي قادر به انتقاد نيستيد با عمل و رفتار خود انتقاد را طرح كنيد، گاهي بهتر است از روش رفتاري بهره برداري شود يعني به جاي اين كه چيزي بيان شود؛ كاري انجام گيرد و از طريق مداخلات رفتاري تفكر مورد نظر منتقل شود.
13 ـ مشخص كردن انتظارات:
گاهي افراد انتظار دارند كه اشخاص همان رفتاري را دارا باشند كه از آن ها انتظار داريم، در اين حالت انتظارات ما موجب مي شود كه انتقاد زودرس و غير مؤثر داشته باشيم چرا كه مخاطبين خود را به خوبي از توقعات خود آگاه نكرده ايم.
14 ـ ميزان ذهني بودن انتقاد:
واقعيت ها نبايستي صرفاً در قالب ذهنيت فرد بماند، بلكه بايستي ديگران نيز آن را درك كرده و بپذيرند. مثلاً اگر طرف مقابل انتقاد شما جملة “اين انتقاد صرفاً اعتقاد شماست” را به كار برد، حتي اگر اين انتقاد براي شما مبتني بر واقعيت عيني باشد؛ معني آن اين است كه ارزشيابي ذهني طرف مقابل براي قضاوت در مورد يك رفتار يا ويژگي خاص را لحاظ نكرده ايم.
15 ـ ايجاد انگيزه در افراد:
يكي از وظايف اساسي انتقاد مؤثر برانگيختن افراد براي انجام بهتر كارهاست. انگيزه يك مفهوم روانشناسي است كه در اشكال و حالت هاي گوناگوني همچون افكار، احساسات، كلمات خاص و … مطرح مي شود.
16 ـ بهره برداري از نقشه هاي ذهني طرف مقابل:
استفاده از اصطلاحات، احساسات و نقشه هاي ذهني طرف مقابل منجر به شناخت و برقراري مناسب ارتباط با وي مي شود، براي اين منظور به سخنان كساني كه در اطراف شما صحبت مي كنند گوش كنيد و از ارزش ها و علايق آن ها مطلع گرديد تا در صورت نياز به انتقاد با او همزبان شويد و راحت تر ارتباط برقرار كنيد.
17 ـ همگامي با انتقاد شونده:
همگامي با كسي كه مورد انتقاد قرار مي گيرد، مقدمه رهبري مؤثر و در اين جا پيش زمينه انتقاد مؤثر است.
18 ـ شناسايي معيارهاي انتقاد:
انتقاد صحيح مبتني بر معيارهاي خاصي است. قبل از انتقاد براي خدمت به مشتري و يا ارتباط با همكاران سؤالات زير را ازخود بپرسيد:
| * | آيا اين انتقاد عملي است؟ |
| * | آيا مي توان بلافاصله از آن استفاده كرد؟ |
| * | آيا منافعي را تأمين مي كند؟ |
| * | آيا انتقاد پاسخگوي نيازهاست؟ |
| * | از چه معياري استفاده شود؟ |
| * | آيا ديگران از معياري كه براي قضاوت در مورد اعمال و نتايج كارهاي آن ها استفاده مي شود آگاهي دارند؟ |
| * | آيا معيارها ثابت اند يا طي زمان بايد تغيير كند؟ |
جواب سؤالات فوق به بهبود و افزايش انتقاد مثبت و مؤثر منجر مي شود.
19 ـ گوش دادن به نداي دروني:
افراد هميشه با خود ارتباط ذهني برقرار مي كنند، اين مكالمات دروني ساز و كاري است كه باعث مي شود افراد از ارزشيابي ها و انتظارات خود آگاه مي شوند. هنگامي كه انتقاد مي كنيد و يا مورد انتقاد قرار مي گيريد به مشاهده و شنيدن دنياي درون خود بپردازيد. وقتي به نداي درون خود توجه كنيد و آن ها را مورد بازنگري و تجديد نظر قرار دهيد، افكار بهره ور و متناسب با شرايط و محيط جديد بوجود مي آيد؛ زيرا احساسات برافروخته شما، كنترل شده و به شما كمك مي كند تا صداي قدرت انتقاد مؤثر و مثبت را بشنويد.
20 ـ حفظ آرامش و خونسردي:
نداشتن آرامش در زمان انتقاد به تضعيف انتقاد منجر مي شود. اگر فردي قادر به حفظ خونسردي، آرامش و هوشياري در زمان مواجهه با انتقاد باشد، مي تواند احساسات خود را كنترل كند و بهره وري خويش را افزايش دهد. به علاوه فرد قادر به ارزيابي شرايط به طور دقيق بوده و پاسخ مناسبي را به آن شرايط خواهد داد.
در جهان امروز نقش احساسات و افكار انساني در توسعه و تكامل انسان ها، سازمانها و جوامع پر رنگ گشته است و برقراري ارتباطات و هم انديشي بين آن ها از اهميت بيشتري برخوردار گشته است. اگر فردي آگاه و توانمند نسبت به احساس و عملكرد ضعيف و نامطلوب افراد يا واحدهاي ديگر به طور مطلوب و مفيد اظهار نظر كند از قدرت انتقاد مؤثر و مثبت بهره برداري كرده است، او به خوبي به نقاط قوت و ضعف طرف مقابل واقف است و درصدد تقويت نقاط قوت و حذف نقاط ضعف وي برمي آيد، به علاوه به آگاه سازي وي از فرصت ها و تهديدات محيط مي پردازد. مديران آگاه براي اصلاح و توسعه فردي، گروهي و سازماني و نيز براي انتقال دانش و مهارت خود به ديگران و اصلاح آن ها لازم است تا از قدرت انتقاد مثبت برخوردار باشند چرا كه در فرايند مشاوره علاوه بر مهارت فني، مهارت انساني و رفتاري حائز اهميت بسياري است. از سوي ديگر هر انساني كه مورد انتقاد قرار مي گيرد با بكارگيري هوشمندانه و به دور از تعصب و احساس، مي تواند به اصلاح دانش، نگرش و مهارت هاي خود اقدام كند. در مجموع انسان ها نيازمند انتقاد كردن و انتقاد پذيري مؤثر و مثبت براي تكامل خود، گروه و سازمان هستند. اين نقد؛ افراد، سازمان ها و جوامع را به سوي تعالي سوق مي دهد در حالي كه نقد منفي روحيه خصومت و پرخاشگري و تضاد را گسترش داده و افراد و سازمان ها را به سوي عدم بهره وري از منابع انساني و مادي و در نهايت نابودي آن ها سوق مي دهد.
چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 - 15:21
نظر خودتون رو نسبت به اين مطلب در قسمت نظرات اعلام کنيد
براي حمايت از ما بر روي بنر زير کليک کنيد مطمئن باشيد پشيمون نمي شيد چون ... داره!
نويسنده : م.ش
لينك ثابت
مراحل تفکر در حل مشکلات در قرآن | موضوع :
انسان در زندگي به مشکلات زيادي بر مي خورد که نياز به حل آنها دارد و اصولا هر سوالي که انسان با خود مطرح مي کند و جوابش را نمي داند خود ، مشکلي به شمار مي رود . معمولا انسان با موضع گيري هاي زيادي مواجه مي شود که مشکل به حساب مي آيند و اين هنگامي است که او هدفي مشخص دارد و براي تحقق آن تلاش مي کند اما راهي که منتهي به تحقق هدفش باشد ، نمي شناسد ، يا مانعي وجود دارند که او را از رسيدن به هدفش باز مي دارد .
1 – احساس وجود مشکل
سير تفکر با احساس وجود مشکلي که براي انسان اهميت دارد ، آغاز مي شود . انسان در اين مرحله نوعي انگيزه قوي احساس مي کند که او را به حل مشکل تشويق مي نمايد . اصولا احساس وجود مشکل ، نخستين مرحله سير تفکر را تشکيل مي دهد
2 – جمع آوري مدارک پيرامون موضوع ( مشکل )
وقتي انسان وجود يک مشکل را حس مي کند معمولا به جستجوي آن از تمام جنبه ها مي پردازد تا آن را به خوبي درک کند . و بعد به جمع آوري کليه اطلاعات و مدارک متعلق به آن و بررسي آنها ، به منظور شناختن درجه تناسب يا عدم تناسبشان با موضوع مي پردازد و اطلاعاتي را که مناسب حل مشکل هستند حفظ مي کند و آنها را که نامناسب هستند کنار مي گذارد ، جمع آوري اطلاعات و اسناد متناسب با موضوع به روشن شدن و فهميدن و مشخص کردن دقيق آنها کمک مي کند .
3 – فرضيه سازي
فرضيه در واقع راه حل هاي پيشنهادي براي مشکل است و تمامي راه حل هاي پيشنهادي و احتمالي که به ذهن خطور مي يابد را شامل مي شود .
4 – ارزيابي فرضيه ها
وقتي محقق براي حل يک مشکل فرضيه اي مي سازد معمولا به بررسي عميق و بحث پيرامون آن فرضيه در چارچوب اطلاعات و مدارکي که در اختيار دارد ، مي پردازد تا از تناسب آنها با مساله ( مشکل ) و صلاحيتشان براي حل آن مطمئن شود . گاهي محقق در مي يابد فرضيه اي که ارائه داده است با برخي از اطلاعات و حقايق درباره آن مشکل ، هماهنگ و متناسب نمي باشد ، از اين رو فرضيه مزبور ار به دليل عدم شايستگي در حل مشکل ، کنار مي گذارد و به ساختن فرضيه اي ديگر مي پردازد و اين روند آنقدر تکرار مي شود تا سرانجام به ارائه يک فرضيه پذيرفته شده و متناسب با اطلاعات و حقايق موجود درباره آن مشکل برسد .
5 – اطمينان به صحت فرضيه
پس از کنار گذاشتن فرضيه هاي نامناسب و رسيده به يک فرضيه متناسب براي راه حل مشکل ، محقق معمولا به گردآوري مدارک و اسناد ديگري نيز مي پردازد و به نکات تازه اي مي رسد و يا براي اطمينان از صحت اين فرضيه آزمايش هايي انجام مي دهد .
اينها مراحلي هستند که فکر ، معمولا در جريان حل مشکلات ، پشت سر مي گذارد و ما نيز براي حل کليه مشکلاتي که در زندگي روزمره دانگيرمان مي شود ، همين مراحل را طي مي کنيم .
قرآن براي مراحل سير تفکر در جريان حل مشکلات ، نمونه اي به ما ارائه مي دهد . و اين نمونه را در داستان ابراهيم و روشي که او در سير تفکر براي رسيدن به معرفت پروردگار بزرگ و قادر هستي آفرين ، در پيش گرفت ، مي يابيم .
سوره انعام / آيات 74-79 :
« و ياد کن وقتي را که ابراهيم به پدرش آزر گفت : آيا بتهايي را به خدايي اختيار کرده اي و من براستي ، تو و پيروانت را در گمراهي آشکار مي بينم . و همچنين ما به ابراهيم ملکوت و باطن آسمان ها و زمين را ارائه داديم تا به مقام اهل يقين رسد . پس چون شب تاريک نمودار شد . ستاره درخشاني را ديد ( براي هدايت مشرکان ) گفت : اين پروردگار من است . پس چون ان ستاره غروب کرد گفت : من چيزي را که نابود شود به خدايي نخواهم گرفت . پس چون ( شب شد و ) ماه تابان را ديد باز گفت اين خداي من است ، وقتي که آن هم نابود شد گفت : اگر خدئاي من مرا هدايت نکند همانا که من از گروه گمراهان عالم خواهد بود . پس چون ( صبح ) خورشد درخشان را ديد باز گفت اين است خداي من ، اين بزرگ تر است ، چون آن نيز نابود شد گفت : اي گروه مشرکان از آنچه شما شريک خدا قرار مي دهيد بيزارم . من با ايمان خالص روي به سوي خدايي مي آورم که آفريننده آسمانها و زمين است و من هرگز با مشرکان موافق نخواهم بود . »
ابراهيم (ع) نادرستي عبادت بتها را توسط قوم خود احساس کرده بود ، چون فکر مي کرد که انسان سازنده اين بتهاست . بنابراين ساخته دست بشر شايسته پرستش نيست .« ابراهيم گفت : آيا شما چيزي را به دست خود بتراشيد و آن را پرستش کنيد؟ » ( صافات / 95 ) همين احساس ابراهيم (ع) نسبت به نادرستي عبادت بتها و عدم شايستگي آنها براي خدا شدن ، مشکلي در نفسش برانگيخت که بر او فشار مي آورد و بر تفکرش چيره مي شد و آن مشکل اين بود که « خداي اين هستي کيست ؟ » همزمان با احساس اين مشکل ، ابراهيم (ع) نوعي انگيزه قوي در خود حس کرد که او را براي رسيدن به شناخت آفريدگار هستي ، به تفمر درباره اين مشکل وادارد . ( البته در ايجاد اين انگيزه ، علاوه بر هدايت و توفيق الهي ، فطرت سالم و روح صاف و زلال ابراهيم (ع) نيز به او کمک کرد ) .
ابراهيم (ع) سپس به مرحله مشاهده و جمع آوري اطلاعات و مدارک رسيد . پديده هاي گوناگون هستي در آسمان و زمين را مشاهده کرد تا شايد از طريق آنها به شناخت خداوند برسد و در جريان مشاهده و گردآوري اطلاعات در ذهن خود فرضيه هايي ساخت ، مثلا وقتب تاريکي شب همه جا را گرفت و او ستاره اي ديد که در آسمان مي درخشد فرضيه اي ساخت که نتيجهاش اعتقاد به خدا بودن ستاره بود؛ و هنگامي که ستاره غروب کرد فرضيه مزبور را کنار گذاشت زيرا فرضيه اي غيرمناسب با حل مشکل بود ( همچنين اين مرحله را براي ماه و خورشيد نيز تکرار کرد ) . ابراهيم (ع) پس از اينکه همه فرضيه ها را به سبب عدم تناسبشان با حل مشکل کنار گذاشت سرانجام فرضيه اي ساخت که او را به خدا معتقد کرد . او گفت : « من به خداي ايمان آوردم که آفريننده آسمانها و زمين است و من هرگز با مشرکان موافق نخواهم بود » . بدون شک او قبلا به اين فرضيه که سرانجام به آن رسيده فکر کرده و اطلاعات زيادي درباره ديگر پديده هاي هستي نيز گردآورده بود و نه تنها چيزي که فرضيهاش را نقض کند در انها نديده بود بلکه بر عکس ، دريافته بود که هر آنچه را مشاهده کرده است از شگفتي هاي آفرينش و خلقت خداست .بنابر اين مي بينيم که چگونه قرآن مراحل سير تفکر در حل مشکلات را به طور دقيق و روشن ، توصيف کرده است .
منبع : قرآن و روانشناسي (تاليف محمد عثمان نجاتي )
چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 - 15:17
نظر خودتون رو نسبت به اين مطلب در قسمت نظرات اعلام کنيد
براي حمايت از ما بر روي بنر زير کليک کنيد مطمئن باشيد پشيمون نمي شيد چون ... داره!
نويسنده : م.ش
لينك ثابت
خاطره نویسی و خوداگاهی | موضوع :

نوشتن خاطرات، روشي براي مقابله با استرس:
نوشتن خاطرات روزانه و به طور كلي درج يادداشتهاي روزانه، روشي عالي براي رسيدن به خودآگاهي است. نوشتن يادداشتهاي روزانه، ارتباطي ميان ذهن و روح فراهم ميآورد و اولين قدم براي از ميان برداشتن استرس است.
خاطره نويسي ابزاري در خدمت مراقبه است. روشي است تا ذهن را از انديشه پاك كند. با نوشتن خاطرات، آرامش بر ذهن حاكم ميشود. افكار و احساسات از ذهن خارج ميشوند تا بر كاغذ نقش ببندند.
گر چه در زمينه فايده و تأثيرات نوشتن بررسي چنداني نشده، همه دستاندركاران امور رواني بر اين عقيدهاند كه اين روش ميتواند در زمينه هاي مختلف به اشخاص كمك كند. ميتواند احساس گناه را از ذهن بشويد و به راه حلي خلاق براي مساله برسد.
بررسيهاي اخير نشان ميدهند كه نوشتن خاطرات نه تنها براي روح و روان مناسب است، بلكه به سلامت جسماني اشخاص هم كمك ميكند. در سلسله بررسي هاي جيمز پنه بيكر استاد روانشناس (1990-1989)، از دانشجويان دانشگاه ساترس متوديست خواسته شد كه به مدت 15 دقيقه، در چهار روز متوالي، درباره يكي از حوادث تأسف بار زندگيشان مطالبي بنويسند. در حالي كه پاسخ فوري به شرح اين وقايع نويسي، اغلب اشك بود و حتي رؤياهاي ناخوشايند را به همراه داشت، پنه بيكر به اين نتيجه رسيد كه اين اشخاص در مقايسه با گروه كنترل كه مطلبي ننوشته بودند، كمتر به درمانگاه دانشگاه مراجعه كردند. وقتي اين تجربه با همكاري كيكولت - گليسر تكرار شد و از شركت كنندگان در قبل و بعد از خاطرهنويسي آزمايش خون به عمل آمد، معلوم شد كه ميزان ايمني عمومي بدنشان افزايش يافته است.
در سال 1986، در دانشگاه مريلند، اقدام به يك بررسي كردم تا تأثير روشهاي قرار گرفتن در آرميدگي (آرميدگي تدريجي عضلات، آموزش خودزا و تصويرسازي ذهني) را وقتي به همراه خاطره نويسي مورد استفاده قرار ميگيرند آزمايش كنم. در حالي كه شصت و نه نفر شركت كننده در بررسي، با روشهاي قرار گرفتن در آرميدگي به قدر كافي آشنا شدند، سي و دو نفر اقدام به نوشتن خاطرات نمودند. در مدت دوازده هفته، نشانه هاي استرس اشخاص شركت كننده در بررسي اندازه گيري شد (سردرد، خارش پوست، مشكلات معدهاي و رودهاي). نتايج نشان دادند كه وقتي از هر دو روش به اتفاق استفاده شد، نتايج بسيار بهتري به دست آمد.
تنها نوشتن نثر نيست كه به تخفيف استرس كمك ميكند. ثابت شده است كه نوشتن شعر نيز به تخفيف آلام رواني كمك مينمايد. با آن كه لزوماً تمامي اشعار وزن و آهنگ ندارند، استفاده از وزن و آهنگ در سرودن شعر، به اشخاص احساسي از كنترل ميدهد.
نوشتن خاطرات روزانه به عنوان يك روش مقابله، اثراتي كوتاه مدت و بلندمدت به همراه دارد.
اثرات فوري و كوتاه مدت: به دلايل بسيار مختلف، اشخاص نميتوانند همه احساسات خود را بيان كنند. از يك سو آگاهانه موانعي بر سر راه ابراز احساسات خود قرار ميدهند و از سوي ديگر به طرزي ناخودآگاه با سركوب كردن ادراكات، نگرشها و احساسات خود، رفتارهايي بيمارگونه به نمايش ميگذارند. نتايج ميتواند بسيار ناراحت كننده باشد و شخص را بارها و بارها به كلينيكهاي روان درماني بكشاند. يكي از هدفهاي اصلي روان درماني، افزايش خودآگاهي و ابراز صادقانه ي خويشتن است.
به طور خلاصه، خودابرازي از طريق نوشتن خاطرات و يادداشتهاي روزانه، افكار مسموم ذهن را از آن خارج كرده، آن را به روي كاغذ ميآورد. نوشتن دفتر خاطرات افكار، احساسات و ادراكات را آزاد و رها ميسازد. در نتيجه مغز به آزادي ميرسد. نوشتن خاطرات در واقع نوعي مراقبه است، يك مراقبه ي نوشتاري و كتبي. زيرا وقتي انديشه هاي قديمي از ذهن خارج ميشوند، فضاي خالي كه قبلاً آن را اشغال كرده بودند، امكان فراهم آمدن آگاهي هاي بيشتري را مهيا ميسازد و بر عمق انديشه ميافزايد. شرايط جديد، قابل قياس با تماشا كردن محيط از روي قله كوه است، حال آن كه شرايط قديم را ميتوان با نگاه كردن به پيرامون از پايين كوه مقايسه كرد. آگاهي بيشتر، درها را به روي درك بيشتر ميگشايد. نوشتن انديشه هاي شخصي به انسان امكان ميدهد خود را از چنگال اين انديشه ها خلاص كرده انرژي محدود خود را مصرف نكند. آزاد كردن انديشه و احساس، نوعي اقرار شخصي به شمار ميآيد كه در طي آن، با رفتارهاي خود، صادقانه برخورد ميكنيم. اين، اقدام مهمي براي التيام روابط دروني و روابط شخصي با ديگران است. افزوده بر اين، بر خلاف گفتوگوي دروني با خويشتن، استفاده از نوشتن به عنوان روشي براي ابراز خويشتن، به نويسنده امكان ميدهد مالكيت احساسات خود را پذيرا گردد.
اثرات بلند مدت: لويس و كلارك، در مدت اقامت در ساحل شمال غربي، همه روزه خاطرات خود را به رشته تحرير درميآوردند و بعد براي مراجعت سالم به سن لوئيس، از آن نوشته ها استفاده مينمودند. همچنين ممكن است دشوار باشد كه به طور روزانه شاهد تغييرات ادراكات شخصي و نگرش خود در قبال حوادث و شرايطي باشيم كه استرس آميز ارزيابي ميشوند. اما اگر گهگاه به سراغ نوشته هاي سابق خود برويم، به تدريج به آگاهي مورد نظر خود ميرسيم. در جريان تدريس در دوره هاي آموزش مديريت استرس، از دانشجويان ميخواهم مطالب مربوط به مديريت استرس را همه روزه يادداشت كنند. در پايان دوره، هر يك از شركت كنندگان نوشته هاي خود را ميخواند و خلاصهاي از آن يادداشت ميكند. اين يادداشت، مسلماً همه محركهاي تنش زاي دوره چهار ماهه آموزش را در بر نميگيرد. به جاي آن، به مطالبي اشاره دارد كه دانشجو در طي دوره فرا گرفته است.
منبع : سایت نشریه روانشناسی و جامعه
نويسنده: دكتر برايان لوك سي وارد
چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 - 15:13
نظر خودتون رو نسبت به اين مطلب در قسمت نظرات اعلام کنيد
براي حمايت از ما بر روي بنر زير کليک کنيد مطمئن باشيد پشيمون نمي شيد چون ... داره!
نويسنده : م.ش
لينك ثابت
فرد جدي نمي تواند بخندد | موضوع :
مشرب خوش، در حكم مغناطيسي است كه همهي گوشها و اذهان را به خود جلب ميكند. و خنده، زباني جهاني است كه وقتي كلمات از عهده بر نميآيند، از موانع فرهنگي عبور ميكند. مسلماً «كوزينس» اولين كسي نبود كه از مشرب خوش به عنوان روشي مقابلهاي استفاده نمود. انسان از روزي كه احساس كرد اگر خودش را غلغلك بدهد خندهاش ميگيرد، از مشرب خوش استفاده كرده است. يونانيان قديم، مشرب خوش را يك فضيلت ميدانستند. از جمله افلاطون معتقد بود كه مشرب خوش، پرورش دهندهي روح و روان است و آن را به عنوان عاملي التيام بخش توصيه ميكرد. از يونان باستان بود كه تئاتر و از جمله كمدي شكل گرفت كه تا به امروز نيز ادامه دارد. در بسياري از مذاهب و اديان الهي، به مشرب خوش تأكيد شده است. در واقع مشرب خوش به عنوان دارويي التيام بخش در تمامي فرهنگهاي روي زمين ريشه دوانده است، از بوميان آفريقا گرفته تا سرخپوستان آمريكا، همگي به مشرب خوش بها ميدادند. چنين به نظر ميرسد كه مشرب خوش و ويروسي كه در اثر اين مشرب نابود ميشود، هر دو واگيردار هستند.دكتر «ريموند مودي»، تحت تأثير قدرت التيام بخشي مشرب خوش و بذله در سال 1978 اقدام به مطالعه كتابهاي مختلفي در همين زمينه نمود. از جمله اطلاعاتي كه به دست آورد مطلبي است كه در ادامه شرح دادهايم.در سال 1260، يك پزشك روشنفكر و پيشرفتهي فرانسوي به نام «هانري دوموندويل» به رابطهي مهمي ميان احساسات مثبت و سلامتي پي برد. او به بستگان و دوستان و بيمارانش توصيه ميكرد كه براي آنها لطيفه بگويند، با آنها مزاح كنند و آنها را بخندانند.
پادشاهان اروپايي نيز در سالهاي دور، هميشه كساني را در قصر خود داشتند كه آنها را ميخنداندند. شايد مشهورترين اين بذلهگويان، «ريچارد تارلتون» بود كه در دربار ملكه اليزابت اول خدمت ميكرد و ميگويند كه او بيش از گروه پزشكي ملكه، به سلامتي او كمك كرد.
گونههاي مشرب خوش و شوخ طبعي
به رغم بررسيهاي مختلفي كه دربارهي مشرب خوش به عمل آمده، هنوز ميان كارشناسان، بر سر اين كه مشرب خوش به راستي چيست، وحدت نظري وجود ندارد. در واقع هنوز تعريف واحد و جامعي از آن ارائه نشده است. به اعتقاد اغلب صاحبنظران، مشرب خوش، به خودي خود يك احساس مثبت نيست، اما ميتواند منجر به احساسات خوب شود كه از جملهي آنها ميتوان به شادي، سعادت، خوشي، عشق، اميد، ايمان و قدرت اراده اشاره كرد مشرب خوش يك رفتار نيست، گر چه ميتواند اقدامات و رفتارهايي از قبيل تبسم و خنده را به وجود آورد. با اين حال ميتوان گفت كه مشرب خوش و بذله، يك ادراك و تصور است؛ به اين علت كه ممكن است كسي از يك حرف بامزه خندهاش بگيرد و ديگري به همان حرف نخندد. با اين حال، با توجه به بعضي از تعاريفي كه دربارهي مشرب خوش ارائه شده، ميتوان گفت كه مشرب خوش داراي دو جنبهي اصولي است كه به زبان ساده نوعي بده و بستان هستند. يكي آن كه بذله و مشرب خوش را ميتوان جذب نمود يا آن را تجربه كرد و ديگر اين كه ميتوان آن را ابراز كرد و با ديگران در ميان گذاشت. هر كسي به گونهاي داراي مشرب خوش است، هر چند ممكن است كسي با توجه به تجارب خود منكر اين كيفيت باشد. در ميان كساني كه دربارهي مشرب خوش مطالعه كردهاند. «مك گي» به سه عاملي اشاره ميكند كه بايد وجود داشته باشند تا مشرب خوش شكل بگيرد:
1- منبعي كه بتواند محرك بالقوهاي به حساب آيد.
2- شناختي كه بتواند اين بذله يا مشرب را درك كند.
3- پاسخي كه خندهدار بودن رفتار يا گفتار را نشان دهد.
انواع بذله و مشرب خوش
بذلهگويي و زدن حرفهاي بامزه و نشان دادن مشرب خوش، انواع مختلفي دارد كه در بسياري از موارد با يكديگر همپوشيهايي پيدا ميكنند. در ادامهي مطلب، به انواع بذلهها اشاره كردهايم.
1- تقليد و اداي كسي را درآوردن: ميتوان با تقليد از كسي يا چيزي سبب خنده شد. ثابت شده است كه اين رفتار ميتواند در برخورد و مقابله با استرس مفيد واقع گردد، مشروط بر آن كه به عزت نفس خدشهاي وارد نكند. برخورد مبالغهآميز با رفتارها و ويژگيهاي شخصيتي، نمونههايي هستند كه ميتوان به آن اشاره كرد.
2- طنز: در حالي كه تقليد و طنزگويي وجوه مشترك فراوان دارند، طنز معمولاً حالت نوشته دارد كه اشكالات اجتماعي و شخصي را بيان ميكند.
3- دلقكبازي: در روزگار گذشته، بسياري از بازيگران سينما با ادا درآوردن و با دلقكبازي درصدد خنداندن اشخاص بودند. سر خوردن روي پوست موز، پرتاب كردن بشقاب خامه و بستني به صورت ديگران نمونههايي بود كه براي خنداندن ديگران از آن استفاده ميشد.
4- مسخرهبازي: نوع ديگر مشرب خوش و بذله، مسخرهبازي و رفتارهاي چرند است. مثل اين كه فيلمي تهيه كنيم كه در آن مثلاً پلنگ بستني بفروشد، يا گاوها پشت فرمان اتومبيل رانندگي كنند.
5- رويدادهاي شگفتانگيز، طنز و طعنه: اشاره به دو رويدادي است كه به اتفاق، بذلهاي را ميسازند. مثل اين كه كسي براي شما پاكتي بفرستد، آن را باز كنيد و ببينيد كه يك اسكناس يك صد دلاري به شما هديه كرده است و لحظهاي بعد پاكت ديگري به دستتان برسد كه نشان بدهد مبلغ يك صد دلار از حساب بانكي شما برداشت شده است.
6- ايهام و جناس: صحبتها و رفتارهاي بامزهاي هستند كه به شكلي مدبرانه، در قالب ايهام بيان ميشوند. استفاده از يك كلمه با معاني مختلف، نمونهاي است كه ميتوان به آن اشاره كرد.
7- زخم زبان و تمسخر: زخم زبان، نوعي بذلهگويي است كه با خود، نيشي به همراه دارد و در واقع خشمي را بيان ميكند. در واقع ميتوان گفت كه زخم زبان نوعي انتقام كلامي است. كسي كه زخم زبان ميزند، ميخواهد به طرزي اجتماع پسند، منظور و ناراحتي خود را بيان كند. خيليها پس از آن كه حرفشان را در قالب زخم زبان زدند، ميگويند: «شوخي ميكنم.»
8- طنز تلخ: و بالاخره ميتوان به طنز تلخ اشاره كرد كه معمولاً به شكلي با حادثهي مرگ در ارتباط است. بعضيها به طنز تلخ «لاس زدن با موضوع مرگ» ميگويند. توجه داشته باشيد كه مرگ، يكي از هراسهاي انسان است و معمولاً سعي ميشود با حرفهاي خندهدار با آن برخورد شود تا از شدت نگراني ناشي از آن بكاهد.
شوخ طبعي
درست همان طور كه صاحبنظران به انواع مختلف مشرب خوش و بذله توجه كردهاند، ميتوان به انواع مختلف شوخ طبعيها نيز اشاره كرد. همه به شكلي و در زمينهاي شوخ طبعي دارند، اما ياد دادن شوخ طبعي به ديگران ساده نيست. دكتر «ريموند مودي» در كتاب «خنده بعد از خنده» به چهار نوع شوخ طبعي اشاره كرده است:
1- مرسوم و سنتي: در نظام شوخ طبعي مرسوم و متعارف، دو يا چند نفر موضوع مضحك و خندهداري پيدا ميكنند، به اتفاق دربارهاش حرف ميزنند و ميخندند.
2- شوخي و شوخ طبعي در مهمانيها: در بسياري از مهمانيها كساني پيدا ميشوند كه نقل محفل ميشوند و با حرفها و حركات خندهدار خود ديگران را ميخندانند. لطيفه و مزاحگويي در مجالس و مهمانيها، نمونهاي است كه ميتوان به آن اشاره كرد.
3- شوخ طبعي خلاق. نمونهاش را در كساني مييابيم كه كارشان نوشتن بذله و لطيفه است. اين اشخاص اغلب بسيار بانمك، خوش مشرب وبه شدت خلاق هستند. اينها ميتوانند در هر مطلب و هر موضوعي نكتهي بامزهاي پيدا كنند.
4- آزاده و ورزشكار: و بالاخره به كساني بر ميخوريم كه ميتوانند به كارهاي خودشان بخندند و از انسان بودن خودشان لذت ببرند. آنها با خنديدن به اشكالات و عيوب خود، اغلب در موقعيت شادي به سر ميبرند.
مراحل استفاده از مزاح درماني
1- بياموزيد كه زندگي را بيش از اندازه جدي نگيريد: سرپرستار بخش سرطان يكي از بيمارستانهاي بزرگ، به كمك بنياد “هايت”، مأموريت يافت تا در بخش سرطان بيمارستاني كه در آن كار ميكرد از مشرب خوش براي كمك به درمان بيماران سرطاني استفاده كند. او ميگويد: «در طبقهاي كه من در آن كار ميكنم، از سياست به خصوصي پيروي ميكنيم. ما ميگوييم كارتان را جدي بگيريد اما به خودتان سخت نگيريد.» او معتقد است كه بايد به خودتان بيش از كارتان بها بدهيد.
2- براي هر روز خود يك موضوع فرح بخش در نظر بگيريد: اگر خوب نگاه كنيد، ميبينيد همواره در پيرامونتان موضوعهاي مضحك و خندهدار هست كه ميتوانيد به آنها بخنديد. البته مواقعي هست كه خنديدن درست و مطلوب نيست. در لحظات و مواقع جدي، خنده و مزاح ميتواند بيادبي تلقي شود. از اين رو به هنگام خنديدن و مزاح كردن، رعايت احتياط را بكنيد.
3- قوهي تخيل و خلاقيت خود را افزايش دهيد: مشرب خوش و مزاح كردن و لطيفه گفتن، هميشه اقدامي خلاق است. به اين موضوع توجه كافي داشته باشيد.
الف_ براي افزايش قوهي تخيل خود بيشتر كتاب بخوانيد و كمتر تلويزيون تماشا كنيد.
ب_ هر زمان كه ميتوانيد داستان يا لطيفهاي بنويسيد
ج_ با بچهها بازي كنيد. بچهها از قوهي تخيل بسيار زيادي برخوردارند. ممكن است برخي از تخيلات آنها به شما هم منتقل شود.
د_ به سياحت و كشف و اكتشاف بها بدهيد. كارهاي شجاعانه بكنيد. به موزه برويد و هنرهاي زيبا را تماشا كنيد.ه_ چيزي از خود خلق كنيد. كتاب آشپزي بخريد و آشپزي كنيد. براي روز تولد امسالتان، شخصاً هديهاي بسازيد. برنامه بريزيد و به اكناف دنيا سفر كنيد. سرگرمي و تفريح جديدي را شروع كنيد. دنيا را به مكان بهتري براي زندگي تبديل كنيد.
4- به هنگام توصيف يك ماجرا، يا يك حكايت، از روشهاي مبالغهآميز استفاده كنيد: از استعارهها استفادهي كنيد. استفاده مبالغهآميز از استعاره ميتواند توليد خنده بكند.
5- يك كتابخانه از مزاحها و شوخيها تهيه كنيد: يكي از لازمههاي مقابله، استفاده از منابع موجود است كه ميتواند شامل همه چيز بشود. براي لطيفه درماني، منابع، شامل استفادهي همه جانبه از كتابها، نوارها، ويديوها و حتي اسباببازيها و مثلاً تفنگهاي آبپاش ميشود. بخشي از اتاق يا منزلتان را به كتابخانهاي براي شوخي درماني اختصاص دهيد.ميتوانيد دفترچهاي بخريد و درآن هر لطيفهاي را كه به نظرتان جالب ميرسد يادداشت كنيد. سواي مطالب نوشتني، ميتوانيد از كارتونها، نوشتههاي جالب، روزنامهها، اشعار عاشقانه و عكسهاي مختلف استفاده نماييد.
6- از انواع مشربهاي خوش استفاده كنيد: لطيفه گفتن و بذلهگويي، تنها يك اقدام براي داشتن مشرب خوش است، هر چند اولين مطلبي است كه با شنيدن موضوع مشرب خوش به ياد آن ميافتيم. اما مشرب خوش، تنها محدود به گفتن لطيفه نيست. هر چه دسترسي به انواع مطالب شوخ طبعانه بيشتر باشد، بهتر ميتوان از اين ابزار براي مقابله با استرس استفاده نمود. از جمله ساير روشهاي رسيدن به مشرب خوش ميتوان به سينما، تئاتر، كتابها، موسيقي، تلويزيون و كمدي اشاره كرد. مشرب خوش و سرگرمي، در ضمن بسيار سازگار هستند، هر چند ممكن است هميشه با هم يكي نباشند. سعي كنيد و گوش به زنگ باشيد تا انواع اشكال شوخ طبعي را به زندگيتان راه دهيد.
7- به شبكهي شوخ طبعي دسترسي داشته باشيد: بارها اتفاق ميافتد كه در جريان زندگي روزانه، روحيهتان را از دست ميدهيد. به اين لحظات توجه داشته باشيد. اغلب آنها زودگذر هستند و ميتوانيد فكري به حالشان بكنيد. اما اگر افسردگي و احساس كسالت طولانيتر شد، احتمالاً لازم است كه از افراد ديگر و كساني كه ميتوانند در اين زمينه به شما كمك كنند، مساعدت بگيريد. همهي ما، كساني را ميشناسيم كه ميتوانند ما را بخندانند. حتي گاه، وقتي اسم اين اشخاص را ميشنويم و يا به زبان ميآوريم، خندهمان ميگيرد. از سوي ديگر تا حد امكان از معاشرت با اشخاص بدبين و بدخلق خودداري نماييد. مجبور نيستيد با كشتي آنها به اعماق درياها برويد.
8- بر عزت نفس خود بيفزاييد: خنديدن در شرايطي كه عزت نفس پايين است، دشوار مينمايد. مواقعي هست كه همهي ما خودمان را چاق، زشت، يا احمق و خرفت ارزيابي ميكنيم. در اين مواقع مسلماً خنديدن و مزاح كردن دشوار ميشود. در اينجا بد نيست كه به قانون اينشتين توجه كنيد كه همه چيز را نسبي ميداند. حقايق را از افسانهها جدا كنيد. همه روزه به خودتان تأييدهاي مثبت بدهيد. خودتان را دوست بداريد و بر توانمنديهاي خود ارج بگذاريد.
نويسنده: دكتربرايان لوك سيوارد
چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 - 15:11
نظر خودتون رو نسبت به اين مطلب در قسمت نظرات اعلام کنيد
براي حمايت از ما بر روي بنر زير کليک کنيد مطمئن باشيد پشيمون نمي شيد چون ... داره!
نويسنده : م.ش
لينك ثابت
مشاوره برای زندگي سالم | موضوع :
زندگي سالم ابعاد مختلفي دارد. در اين برنامه , زندگي سالم در ابعاد جسماني, رواني اجتماعي, معنوي و شناسايي موقعيتهاي پر خطر مطرح شده است. که عامل مهمی در زمینه مهارت های زندگی به شما می آیند
عوامل جسماني
آنچه كه در ايجاد زندگي سالم نقش دارد, ارتقاء سلامت است. منظور از ارتقاء سلامت, فرآيندي است كه افراد را قادر مي سازد توانايي و فعاليت خود را بهبود وضعيت سلامت خود افزايش دهند. ارتقاء سلامت نياز به انجام رفتارهاي سالم دارد. منظور از رفتار سالم, رفتارهايي است كه سلامت فرد را نگهداشته و يا ارتقاء دهند. اين رفتارها متعدد و متنوعند از جمله تغذيه صحيح, خواب شبانه كافي بين 7 تا 8 ساعت, ورزش مرتب و عدم مصرف سيگار و الكل, تنظيم وزن به گونه اي كه بيش از 10% اضافه وزن وجود نداشته باشد. عواملي كه با سبك زندگي نا سالم رابطه دارند عبارتند از: مصرف مواد و الكل, سيگار, پر خوري, روابط جنسي پر خطر و پرداختن به كارهاي خطرناك.

فعاليت اول مشاور در زمينه عوامل جسماني زندگي سالم:
در اين زمينه, مشاور بايد توجه مراجعان را به اهميت نقش عوامل جسماني ( خواب, تغذيه, ورزش, وزن متناسب و عدم مصرف سيگار و الكل) جلب نمايد.
مشاور به هنگام بحث گروهي مراجعان بايد به عواملي كه مانع رفتارهاي سلامت در افرادد مي شوند دقت كند, يكي از اين موانع, خوش بيني غير واقع بينانه است. خوش بيني غير واقع بينانه مبني بر اين باور است كه فرد هيچ وقت دچار مشكلات جسماني مهم نمي شود. دلايل خوش بيني غير واقع بينانه عبارتند از:
1- احساس اغراق آميز توانايي كنترل سلامت كه باعث مي شوند فرد به خطرات بالقوه بي توجهي كند, يا اين باور كه اگر خطري پيش آيد مي تواند آن را كنترل نمايد.
2- امكان دارد كه آنها تجارب مستقيم ولي اندكي در خصوص مشكلات سلامت داشته اند و بر اساس آن تجربه, خطر آسيب پذيري خود را كمتر از حد ارزيابي مي كنند.
3- گاهي اوقات افراد باور دارند كه خطرات بهداشتي و صدمات و بيماريهاي جدي مربوط به دوران كودكي هستند.
عوامل رواني ـ اجتماعي
ارتباط و پيوندهاي انساني
امنيت و رضايت خاطر يكي از عوامل رواني بسيار مهم در زندگي سالم است كه از طريق روابط اجتماعي ايجاد مي شود. ارتباطات و پيوندهاي اجتماعي, احساس تعلق و پيوستگي به انسان هاي ديگر, احساس امنيت عميقي در افراد ايجاد مي كند.
تنظيم اهداف زندگي
يكي ديگر از فعاليت هايي كه به انسان احساس امنيت و رضايت خاطر مي دهد تعيين و تنظيم اهداف زندگي است كه نياز به توجه خاص دارد.چنانچه فرد اهداف زندگي خود را نشناسد دچار بي هدفي, كسالت و نااميدي و درماندگي مي شود, چنانچه اهداف غير واقع بينانه اي براي زندگي خود تعيين كند, نمي تواند به آن اهداف دست يابد و دچار خشم, پرخاشگري, ياس و نااميدي مي شود.
فعاليت اول مشاور در زمينه عوامل رواني زندگي سالم:
به منظور تعيين اهداف مناسب, قابل دست يابي و واقع بينانه, مشاور مي تواند از مراجعان بخواهد كه در گروههاي چند نفري اهداف زندگي خود را بنويسند, در رابطه با هر يك از آنها با يكديگر بحث كنند و سپس هر فرد اهداف خود را نام ببرد. سپس مشاور آنها را به اين مطلب راهنمايي كند كه اهدافي مثل موفقيت تحصيلي, رضايت خانواده, فرد سالمي براي اجتماع بودن, اهداف كلي هستند و اهداف بلند مدت ناميده مي شوند.
احترام
يكي از نيازهاي مهم ديگر انسان, نياز به احترام است. دو كانون و منبع وجود دارد:
1- احترام به فرد
2- احترام فرد به خودش كه عزت نفس نام دارد.
نياز به احترام از سوي ديگران نه تنها ايراد ندارد بلكه يكي از نيازهاي رواني طبيعي انسان است و به دنبال پيروي از قواعد و هنجارهاي اجتماعي, پيشرفت, موفقيت, فعاليت هاي سالم و برخورداري از سبك زندگي سالم به دست مي آيد.
فعاليت دوم مشاور در زمينه عوامل رواني زندگي سالم :
در اينجا مشاور مي تواند با يك سوال, ذهن مراجعان را به سوي نحوه كسب احترام از سوي ديگران جلب كند و سپس با سوال هاي هدايت كننده ذهن آنها را به طرف فعاليت هايي كه احترام را به فرد افزايش مي دهد نزديك كند.
مشاور در اينجا مراجعان را به موضوعات زير راهنمايي كند و در مورد هر يك بحث گروهي كنند.
جلب احترام ديگران با فعاليت هاي ناسالمي مانند:
- سيگار كشيدن
- رفتارهاي خطرناك: رانندگي هاي تند و بي ملاحظه, كتك كاري و در گير شدن با ديگران
- مصرف مواد
- مصرف الكل
- رفتارهاي بي بند و بارانه
- تا دير وقت در بيرون از منزل ماندن
- بي توجهي به قوانين و مقررات
- بي توجهي به بزرگترها
- آرايش و لباس نامناسب(چه در مردان و چه در زنان)
عزت نفس
يكي از عوامل بسيار مهم در رفتار سالم, عزت نفس است. بسياري از نوجوانان و جوانان به علت ضعف در عزت نفس به رفتارهاي نا سالم و آسيب هاي اجتماعي روي مي آورند.
عزت نفس عبارت است از احساس ارزشمند بودن. اين حس از مجموع افكار, احساس ها, عواطف و تجربيات فرد در طول زندگي ناشي مي شود.
عزت نفس هنگامي بوجود مي آيد كه نيازهاي ابتدايي زندگي فرد به نحو مناسبي ارضا شده باشند. كودكان و نوجوانان زماني از عزت نفس زياد بهرمند مي شوند كه بتوانند, احساسات مثبتي را به كمك عوامل زير تجربه كنند:
- همبستگي: اين احساس زماني تجربه مي شود كه نوجوان از پيوندهاي مهم زندگي خود راضي باشند.
- بي همتايي: اين احساس هنگامي بوجود مي آيد كه نوجوان بتواند صفات يا ويژگيهايي را كه موجب تفاوت و تمايز او از ديگران بشود, بشناسد و به آنها احترام بگذارد.
- قدرت: احساس قدرت وقتي بوجود مي آيد كه نوجوان بداند منابع, فرصت و قابليت آن را دارد كه بر شرايط زندگي خويش اثر بگذارد.
- الگوها: نوجوان به مدد الگوهاي انساني, فلسفي و عملياتي, مدل هايي براي خويش فراهم مي كند تا او را در استقرار ارزش هاي آنها معني دار , هدفها, آرمانها و معيارهاي شخصي كمك كند.
به عبارت ديگر عزت نفس عبارت است از شناسايي خود (خود پندارنده) و ارزش گذاردن به آن .
عوامل موثر در عزت نفس قوي عبارتند از:
1- خود آگاهي و شناسايي خود
2- ارزش گذاردن به هر آنچه كه هست
3- باور به بي همتايي و بي نظير بودن خود
وظيفه مشاور در ارتقاء عزت نفس آن است كه براي مراجعان روشن سازد كه قضاوت در مورد ارزشمندي خود را از تفاوت هايي كه با ديگران دارند جدا كنند.
فعاليت سوم مشاور در زمينه عوامل رواني زندگي سالم:
مشاور سخنراني در مورد تفاوت هاي فردي انجام مي دهد. براي مراجعان روشن مي سازد كه همه انسانها با يكديگر متفاوتند. هيچ كس وجود ندارد كه شبيه ديگري باشد فردي يك و بي نظير است, انسانها موجوداتي منحصر به فرد هستند. تا بحال كسي در دنيا به وجود نيامده كه شبيه ديگري باشد. در آينده هم كسي مثل و مانند ديگري متولد نخواهد شد پس هر فرد تك, منحصر به فرد و بي نظير است. مشاور روشن مي سازد كه متفاوت بودن بد يا خوب نيست.
انسان يك اثر بي نظير
فعاليت چهارم مشاور در زمينه عوامل رواني زندگي سالم:
براي اينكه مراجعان بهتر متوجه منحصر به فرد بردن خود شوند مشاور فعاليت زير را انجام مي دهد.يك صفحه كاغذ برداشته و از افراد گروه مي خواهد كه روي انگشت شست خود را با خودكار سياه كنند(يا از استمپ استفاده كنند) و بعد افراد شست خود را روي صفحه مي زنند تا اثر انگشت آنها ثبت شود و بعد مي خواهد نفر بعد اين كار را انجام دهد. سپس مشاور اثر انگشت ها را به آنها نشان مي دهد تا خوب دقت كنند و مي پرسد آيا دو اثر انگشتي هستند كه شبيه هم باشند؟ آيا دو نفر وجود دارند كه اثر انگشتان آنها مثل هم باشد؟ پس آدمها تك, بي نظير و منحصر به فرد هستند. آيا تفاوت بين اثر انگشت ها به معني بد بودن است؟
شباهت ها و تفاوت ها
فعاليت پنجم مشاور در زمينه عوامل رواني زندگي سالم:
مشاور از افراد گروه مي خواهد كه خوب به يكديگر نگاه كنند سپس آنها را به گروههاي دو تايي تقسيم مي كند و پس از آن مي خواهد كه هر يك از زوج ها خوب به هم نگاه كرده و شباهت هاي همديگر را يادداشت كنند. بعد از تكميل اين قسمت مشاور از آنها مي خواهد حالا يك بار ديگر به هم نگاه كنند و اين بار تفاوت هاي همديگر را بنويسند. سپس هر يك از افراد شباهت ها و تفاوتهاي خود را با يار خود با صداي بلند مي خوانند. پس از آن مشاور نتيجه گيري مي كند كه همه ما با هم شباهت و تفاوت هايي داريم. ولي آيا اين شباهت و تفاوت ها با خوب يا بد بودن ما ارتباط دارد؟
اسم و فاميل و...
فعاليت ششم مشاور در زمينه عوامل رواني زندگي سالم:
براي آشنايي بيشتر افراد گروه با شباهت ها و تفاوتهايي كه با يكديگر دارند, مشاور برگه ( اسم, فاميل) را به آنها مي دهد و مي گويد حالا بياييد (اسم, فاميل) جديدي بازي كنيم. سپس برگه را به آنها مي دهد و 15 دقيقه فرصت مي دهد تا هر كسي علائق خود را در برگه بنويسد. پس از آن هر فرد, برگه تكميل شده خود را با صداي بلند مي خواند و بقيه گوش مي دهند. مشاور شباهت ها و تفاوت هاي افراد گروه را با يكديگر مقايسه مي كند و مي گويد " همانطور كه در اثر انگشت تك و منحصر به فرد هستيم در علائقمان نيز بي نظير هستيم"
همبستگي
در زمنه ايجاد همبستگي بايد رابطه نوجوان با خانواده را بهبود بخشيد. بنابراين ضروري است بطور مستقيم جلساتي با خانواده ها برگزار شود و يا بطور غير مستقيم از طريق پمفلت و يا غيره توصيه هاي زير به خانواده ها داده شود:
- ضرورت توجه به نوجوان به خصوص در مواردي كه او نياز دارد ماند گوش دادن بدون قضاوت به حرفهاي او.
- بيان محبت در گفتار و كردار ـ ابراز محبت بدون تمسخر.
- بيان تشويق و تمجيد به آنها و تاييد رفتارهاي مثبت آنان.
- ايجاد فرصت هايي كه افراد بتوانند با دوستان خود رابطه برقرار كنند.
- ايجاد فرصت هايي كه افراد خانواده با يكديگر برنامه هاي منظمي انجام دهند.
علاوه بر اين, ترغيب افراد به شركت در فعاليت هاي فرهنگي و خدمات اجتماعي نيز مناسب است. همچنين افزايش ارتباط نوجوانان با مدرسه براي شركت در فعاليت هاي مدرسه و اجتماعي نيز كمك دهنده است.
در زمينه افزايش بي همتايي و بي نظير بودن مشاور مي تواند توصيه هاي زير را به خانواده ها ارائه دهد:
- توجه به خصوصيات و ويژگيهاي خاص نوجوان و تاييد آنها.
- حتي زماني كه رفتار نوجوان بايد محدود شود به وي گفته شود كه او را قبول دارند: مثال كاري كه كردي را درك مي كنم ولي انجامش در آن زمان, درست نبود.
- احترام به انديشه هاي نوجوانان.
- پاداش به عملكردهاي صحيح آنها.
- در نظر گرفتن و احترام به فعاليت ها و برنامه هاي نوجوانان هنگام برنامه ريزي هاي خانوادگي.
قدرت
به منظور برخورداري از عزت نفس زياد, شخص بايد داراي منابع, فرصت ها و قدرت اثرگذاري بر زندگي خود باشد. منابعي كه در بدست آوردن حس قدرت مهم هستند عبارتند از: دانش, سلامتي, قابليت جسماني و مهارت ها از جمله تصميم گيري, حل مسئله, ارتباط, منابع مادي, تجاري گوناگون و ... به منظور افزايش حس قدرت و توانايي در نوجوان مشاور فعاليت هاي زير را انجام مي دهد:
- نوجوان را به داشتن مسئوليت شخصي ترغيب مي كند.
- فرايند تصميم گيري را به او مي آموزد و به خصوص بر پيامدهاي هر تصميم تاييد مي كند.
- فرآيند حل مشكل را به نوجوان مي آموزد.
- موفقيت هاي وي را تشويق مي كند.
- او را تشويق مي كند كه اهداف كوتاه مدت و بلند مدت خود را تعيين كند.
- راه هاي موثر ارتباط با ديگران را به او مي آموزد.
در اين رابطه مشاور مي تواند افراد خانواده آنان را راهنمايي كند و نيز به آنان بياموزد كه عقايد خود را بيان كنند, با دقت بر حرفهاي يكديگر گوش دهند به عقايد يكديگر احترام بگذارند, مسئوليت ها و محدوديت هاي خانواده را دقيقا مشخص كنند.
الگوها
براي داشتن عزت نفس بالا, نوجوان بايد الگوهاي انساني, فلسفي و عملياتي پيش رو داشته باشد و آنها را به عنوان سر مشق به منظور ايجاد ارزش هاي معنادار, هدفدار, آرمان ها و معيارهاي شخصي به كار برد. الگوهاي انساني, به نوجوان كمك مي كند تا به پرسشهايي نظير موارد زير پاسخ دهد:
چگونه بايد باشم؟ شخصي نظير پدر يا مادر يا معلم تاريخ يا برادر بزرگترم؟ چگونه بايد عمل كنم؟ به چه كسي بايد احترام بگذارم؟
در اينجا مشاور به نوجوان در موارد زير كمك مي كند:
به نوجوان كمك مي كند تا بفهمند به چه چيزي معتقدند (چارچوب ارزشهاي اجتماعي ـ مذهبي, اخلاقي و انساني)
به نوجوان كمك مي كند تا براي رفتار خود اهداف واقع گرايانه اي تعيين كنند.
پيامدهاي رفتارهايشان را به آنان نشان مي دهد.
مشاور بر تواناييهاي نوجوانان تاكيد مي كند. به جاي توجه به ضعف ها, به آنها كمك مي كند تا دريابند براي دستيابي به خواسته ها, بايد بر موانع و ضعف ها غلبه كنند.
به طور خلاصه مشاور در شكل گيري عزت نفس بايد به مراجعان كمك كند تا بدانند كه:
1- در اين جهان فردي بي همتا و بي نظير هستند. خصوصيات, علايق و توانايي هاي خاصي دارند كه با ديگران متفاوت است.
2- به خود آگاهي و خود شناسي برسند. زماني كه نوجوان آموخت فرد منحصر به فردي است بايد به اين سوال جواب دهد كه من كيستم. در اين مرحله نقاط ضعف, محدوديتها و همچنين نكات قوي و توانمنديهاي خود را مي شناسد.
3- محدوديت ها و توانمنديهاي خود را بپذيرند. در اين رابطه بايد به نوجوانان كمك كرد تا نقاط ضعف خود را بدون نگراني و ناراحتي بپذيرند. پذيرش آن كه هيچ انساني نمي تواند موجودي كامل و توانا باشد كمك كننده است. به اين ترتيب, فرد با محدوديت هاي خود رو به رو شده و با آنها در صلح و آشتي به سر مي برد و ناگزير به پنهان ساختن نقاط ضعف خود نيست. با شناسايي و پذيرش توانمنديهاي مثبت, احساس رضايت و خشنودي فرد در مورد خودش بالا مي رود.
4- در نهايت به احساس ارزشمندي و عزت نفس برسند. هنگامي كه نوجوان ياد بگيرد كه فرد بي همتا و منحصر به فردي سات, خصوصيات بي نظيري دارد, محدوديت هاي خاص خود را دارد و داراي نكات مثبتي است, به احساس بهتري از خود دست مي يابد و خود را ارزشمند, مثبت, مفيد و باارزش مي داند.
رشد و تعالي
يكي ديگر از نيازهاي انسان, نياز به تعالي و رشد خود است. انسان ها نياز دارند كه فعاليت هايي انجام دهند كه توانايي ها و استعدادهاي بالقوه آنان را رشد دهد و در نهايت به كمال نزديکتر شوند. فعاليت هاي در اين رابطه انجام مي شوند كه عبارتند از: كمك به رشد بيشتر جامعه, پرداختن به هنر, پرداختن به فعاليتهاي كه فرد را به طبيعت نزديكتر مي كند. فعاليت هاي مذهبي, اخلاقي و انساني.
برخورد با استرسها
يكي از عوامل رواني سلامت زندگي برخورد با مشكلات و استرس هاست. پژوهشگران متوجه شده اند كه شخصيت هايي وجود دارند كه در مقابل بدترين شرايط نيز مقاومت مي كنند و دچار بيماري نمي شوند كه به آنها شخصيت هاي سرسخت مي گويند اين شخصيت ها داراي سه خصوصيت زير هستند:
1- احساس تسلط و كنترل بر زندگي.اين افراد باور دارند كه بر زندگي خود مسلط هستند. زندگي را در مسيرهاي مورد نظر خود پيش برند و قادرند كه مسائل و مشكلات خود راحل كنند .
2- داشتن تعهد و مسئوليت. افراد سر سخت, تعهدات, اعتقادات و مسئوليت هايي را براي خود قائل هستند كه در شرايط زندگي به آنها كمك مي كند.
فعاليت هفتم مشاور در زمينه عوامل رواني زندگي سالم:
مراجعان را با يك سوال جمعي به بحث گروهي دعوت مي كند: چگونه تعهد و مسئوليت مي تواند از بروز رفتارهاي پر خطر جلوگيري كند؟ و منتظر جواب و بحث گروهي مي شود. پس از آن به تدريج با سوال ها و جواب هاي هدايت كننده مراجعان را به مباحث زير جلب مي كند:
- هنگامي كه فردي به اصول مذهبي اعتقاد دارد , آيا مشروب مي خورد؟ آيا اين يك رفتار سالم نيست؟ و آيا اگر فرد در شرايط پر فشار قرار گيرد بهتر قادر به مقاومت نخواهد بود؟
- هنگامي كه فردي به اصول اساسي و اخلاقي اعتقاد دارد آيا به رفتارهاي پر خطر جنسي مي پردازد؟ و اگر در شرايط پر فشار قرار گيرد قادر به مقاومت نخواهد بود؟
- هنگامي كه فردي به اصول اجتماعي و رعايت موازين اجتماعي اعتقاد دارد, آيا با لباس هاي نامناسب و آرايش نامناسب به محيط هاي جمعي وارد مي شود؟
3- روحيه مبارزه و چالش. اين افراد آماده اند كه با شرايط و اتفاقات زندگي روبه رو شده و در صورتي كه نياز به تغيير باشد, آماده اند كه با تغييراتي كه لازمه زندگي است هماهنگ شوند. آنها با مشكلات دست و پنجه نرم مي كنند و در صورت رويارويي با مشكلات با انها مي جنگند. در مقابل استرسها و مشكلات, متوسل به مقابله هاي مسئله مدار و استفاده از حمايت اجتماعي مي شوند, در مقابل مشكلات خسته نشده و از آنها اجتناب نمي كنند.
در مقابل شخصيت هاي سرسخت, خصوصيات رواني ديگري وجود دار د كه نتايج منفي دارند:
احساس درماندگي: چنين افرادي به اين باور رسيده اند كه نمي توانند هيچ تاثيري بر زندگي خود بگذارند, زندگي در دست آنها نيست بنابراين هر فعاليتي كه انجام دهند, نتيجه مثبت نخواهند داشت. از مراجعان بخواهيد چند نمونه از صحبت ها و برخوردهاي چنين افرادي را بيان كنند.
احساس نااميدي:
بعضي از افراد در زندگي خود دچار نااميدي مي شوند اينکه شرايط زندگي نامناسب خواهد بود, اتفاقات خوبي رخ نخواهد داد و سرنوشت, جز مصيبت چيزي براي آنها رقم نخواهد زد. از مراجعان بخواهيد چند نمونه ديگر از صحبت ها و برخوردهاي افراد را نااميد را بيان كنند.
پايگاه كنترل بيروني
افرادي كه پايگاه كنترل بيروني دارند بر اين باورند كه زندگي آنها توسط نيروهاي بيروني, شانس, تصادف, مردم و ... كنترل مي شوند و خود قادر نيستند كه هيچ اثري بر زندگي خود داشته باشند. از مراجعان بخواهيد چند نمونه از صحبت ها و برخوردهاي اين افراد را بيان كنند.
فعاليت هشتم مشاور در زمينه عوامل رواني زندگي سالم:
در اينجا مشاور مي تواند از مراجعان بخواهد كه خصوصيات شخصيت هاي سرسخت يا مقاوم را با سه خصوصيت آخر مقايسه نموده بحث گروهي نمايند و براي هر كدام يك موقعيت مطرح كنند. سپس از آنها بخواهد كه در رابطه با آسيب هاي اجتماعي مثل اعتياد, ايدز و بزهكاري رابطه خصوصيات شخصيتي مثبت و منفي را معين كنند. مشاور بايد با تكنيكهاي هدايت غير مستقيم, نقش برخورد نااميدانه, درماندگي و اجتنابي, پايگاه كنترل بيروني و ... را در اعتياد (فرار و تسكين), ايدز (تسليم شرايط شدن, درگير شدن به روابط جنسي نامناسب براي فرار و تسكين و عدم توانايي تسلط بر زندگي), بزهكاري (حالا كه من نمي توانم خودم با فعاليتم به هدفم برسم, اموال ديگران را مي دزدم) روشن نمايد.
عوامل معنوي
در رابطه با عوامل معنايي سلامت مطرح مي شود. فرانكل از زبان نيچه اظهار مي دارد (چنانچه انسان چرايي براي زندگي داشته باشد, با هر چگونگي مي سازد). او اين يافته را در مشاهدات خود بر زندانيان اردوگاههاي كار اجباري نازيها به دست آورد. افرادي كه معنايي براي زندگي خود داشتند, زنده مي مانند و مقاومت مي كردند. بنابراين, يكي از اهداف مشاور ساخت رفتار سالم جلب توجه مراجعان به ابعاد معنايي است.
چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 - 15:9
نظر خودتون رو نسبت به اين مطلب در قسمت نظرات اعلام کنيد
براي حمايت از ما بر روي بنر زير کليک کنيد مطمئن باشيد پشيمون نمي شيد چون ... داره!
نويسنده : م.ش
لينك ثابت
تعریف مهارتهای زندگی | موضوع :
امروزه علی رغم ایجاد تغییرات عمیق فرهنگی در شیوه های زندگی ، بسیاری از افراد در رویارویی با مسائل زندگی فاقد توانایی های لازم و اساسی اند.و همین امر آنان را در مواجهه با مسائل و مشکلات زندگی روزمره و مقتضیات ان آسیب پذیر نموده است.
مهارتهای زندگی ، توانایی های روانی،اجتماعی برای رفتار انطباقی و موثر هستند که افراد را قادر می سازند تا به طور موثرتری با مقتضیات و چالشهای زندگی روزمره مقابله کنند.
مهارتهای زندگی شامل ده مهارت اصلی و اساسی هستند که غالبا بصورت جفت جفت طبقه بندی می شوند ، زیرا بین هر جفت ارتباط طبیعی وجود داشته و در حقیقت به منزله دو روی سکه هستند . و این مهارتها عبارتند از:
· خودآگاهی / همدلی
· ارتباط / روابط بین فردی
· تصمیم گیری / حل مساله
· تفکر خلاق / تفکر انتقادی
· مقابله با هیجانات / مقابله با استرس
چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 - 15:6
نظر خودتون رو نسبت به اين مطلب در قسمت نظرات اعلام کنيد
براي حمايت از ما بر روي بنر زير کليک کنيد مطمئن باشيد پشيمون نمي شيد چون ... داره!
نويسنده : م.ش
لينك ثابت
روانشناسی خلاقیت | موضوع :
شواهد دلالت دارند كه هم وراثت و هم محيط، در بالندگي و رشد خلاقيت مؤثر است اشاره آلفرد هيچكاك اغلب براي شخصيت پردازي قهرمانان قصه هاي خود از عنصر خلاقيت بهره مي گرفت. به عبارت ديگر هر كدام از شخصيت هاي داستاني او يك ويژگي خاص داشتند. در قصه «پنجره عقبي» يك عكاس نشريه به خاطر شكستگي پايش بايد مدت ها در خانه بستري شود، اما او بيكار نيست و با لنزهاي دوربين ازطريق پنجره عقبي اتاقش، زندگي مردم را مي كاود و قصه آنچنان روان و زيبا پيش مي رود كه در پايان، همان عكاس خلاق به عنوان كارآگاه، يك جنايت واقعي را عريان مي كند. افراد خلاق نيز اين گونه هستند، آنها مثل افراد عادي به پيرامون خود نگاه نمي كنند. شايد از منظر مردم، برخي از افراد خلاق دچار برخي كاستي ها در حواس باشند، اما اينگونه نيست. آنها به هر پديده اي به گونه اي ديگر نگاه مي كنند.
«اسماعيل صديقي پاشاكي» مطلبي را از «استيفن. ب. روبنز» ترجمه كرده است كه در پي مي آوريم: خلاقيت را قوه و استعدادي مي دانند كه تصويرهاي ذهني را به نحوي منحصر به فرد، با هم تركيب و يا اين كه رابطه اي غريب و غيرعادي ميان آنها ايجاد مي كند. البته بايد گفت تصويرهاي ذهني نبايد فقط نو و بديع باشند، بلكه بايد سودمند و مفيد هم باشند.«نورمن ماير» مي گويد: « صرف خارق العادگي و يا متفاوت بودن تصوير ذهني، نشانه خلاقيت و امتياز آن نيست، چون، چه بسا كه آن تصوير ذهني، نشانه اي از ناهنجاري رواني نيز باشد. عدم درك اين تمايز، امكان آن را فراهم مي كند كه غالباً نبوغ را با جنون خلط و قاطي كنيم. شاخص ممتاز بودن راه حلهاي خلاق آن است كه بايد عملي باشند، يعني اين كه با واقعيت در پيوند باشند آيا خلاقيت را مي توان رشد داد؟خلاق بودن- يعني ديدن چيزهايي در عالم و آدم، كه به چشم ديگران نيايد- آسان نيست. همين كه چيزي را متفاوت از ديگران به تصور درآوريد، در زمره افرادي قرار مي گيريد كه انگشت شمارند. غالباً سازمانها كساني را كه پاي بند ديد و نگرش منحصر به فرد خود در مورد پديده ها هستند، برنمي تابند. در محيط هايي كه تأكيد بر همگني و يكپارچگي است، داشتن نگرش متفاوت با ديگران سهل نيست. اما آيا انسانهاي خلاق با ساير انسانها تفاوت دارند؟ آيا توانايي آنها ارثي است يا اكتسابي؟ شواهد دلالت دارند كه هم وراثت و هم محيط، در بالندگي و رشد خلاقيت مؤثر است. خلاقيت را بايد صفتي پنداشت كه هر انساني به درجاتي بدان موصوف است. آن چه ضروري است، اين است كه بايد زمينه تجلي اين قوه را در داخل اعضاي سازمان، خاصه در مديران فراهم كرد. خلاقيت را نمي توان تابع منطق دوتايي و يا مقوله اي دوگانه به حساب آورد. بدين معنا كه بگوييم انسانها يا واجد آن هستند و يا فاقد آن. از سوي ديگر، اگرچه هر كسي سهمي از قوه خلاقيت دارد، برخي كسان هستند كه به علت داشتن توانايي هاي ذاتي، اين قوه را موفق تر از ديگران به كار مي گيرند.
افراد خلاق داراي مشخصه هاي زير هستند:
۱) به وضع موجود رضايت نمي دهند و طالب تغيير هستند.
۲) در دوران بچگي در محيطي با غناي فرهنگي، پرورش يافته اند.
۳)در كار انديشيدن تاجايي كه ممكن است، از قالب و چارچوب مي گريزند.
۴) اضطراب و دلواپسي شان در كمترين حد است.
۵) استقلال نظر و پويايي بالايي دارند.
۶) استبداد رأي در آنها در كمترين حد ممكن است.
۷) موضع گيري آنها ناظر بر بازدهي بيشتر است.
۸) تكانه ها و اميال دروني شان با تأكيد و تصديق بيشتر مواجه مي شوند.
۹) ميزان درگيري ها و تعارضات دروني شان در سطح متعادلي قرار دارد.
به نظر مي آيد كه ويژگي هاي ياد شده، اين حكم را كه هر كسي سهمي از قوه خلاقيت دارد، نقض مي كند. ولي در واقع چنين نيست، چون ويژگيهاي ياد شده فقط انسانهايي را وصف مي كنند كه از قوه خلاقيت بسيار بالايي برخوردارند. تحقيقات انجام شده، نشان مي دهد كه انسان هاي بسيار خلاق، با كساني كه داراي قوه خلاقيت متوسط يا كم هستند، تفاوت دارند. «كروپ لي» مي گويد: «انسان خلاق در فعاليتهاي فكري خود نرمش و انعطاف پذيري خاصي دارد. او خود را پايبند حفظ و نگهداري وضع موجود كه مطابق با نظر وي نيز هست، نمي كند و پيوسته آماده و مستعد آن است در نظراتش تجديد نظر كند و اما به عكس، آن كسي كه انديشه خود را مطلق مي انگارد، اعتقاد آتشين به منطقي و صادق بودن نظراتش درباره جهان دارد. او نه، مي خواهد و نه، مي تواند مواضع فكري خود را با اوضاع دائم التغيير متناسب كند و محكم به آنچه «به گمان او» درست است، مي چسبد. چنين شخصي بر خلاف افراد خلاق، انعطاف پذيري فكري ندارد و بسيار قالبي و كليشه اي عمل مي كند. چنانكه اشاره شد لازم است سازمانها بستري فراهم كنند تا كاركنان، درجاتي از خلاقيت را كه به طور بالقوه از آن برخوردارند، به فعليت در آورند. براي مثال سازمانهاي با مشخصات زير، لزوماً تجلي و ظهور تفكر خلاق را با مشكلاتي مواجه مي كنند:
* شغلها، تعاريف محدود و ظريفي دارند.
* روابط اختيار و اقتدار، تعاريف قطعي و انعطاف ناپذيري دارند.
* رفتار كاركنان، با مجموعه اي مدون از بخشنامه ها و روش كارها هدايت و كنترل مي شوند.
* روابط حاكم بر سازمان، خشك و رسمي است و قابليت هاي فردي كاركنان لحاظ نمي گردند.
* تنوع آرا و مواضع متقابل، امكان ابراز نمي يابند.
* فضاي اطلاع رساني محدود و بسته است.
* تخصصي كردن كارها در حد افراط به چشم مي آيد.
* نظام نظارتي در مورد ثبات، قابليت پيش بيني و كليشه سازي امور وجود دارد.
* بيشتر به پاداش بيروني كه داراي جنبه مادي است اتكا دارند، تا پاداش دروني كه در نفس كار پنهان است. شواهد حكايت از آن دارند كه سازمانهايي كه انباره اي از بخشنامه ها، آيين نامه ها، خط مشي ها و ساز و كارهاي نظارتي دارند نمي توانند امكان آن را بيابند كه بر ميزان خلاقيت كاركنان خود بيافزايند.
الف- روشهاي فردي براي برانگيختن خلاقيت
۱) خلاقيت را مي توان با آموختن راههاي «خلاق شدن» و پرهيز از كاربرد رهيافت هايي كه در حل مشكلات معمول است، زياد كرد. اين روش كه به نام «آموزش مستقيم» معروف است بر پايه اين فرض قرار دارد كه چون افراد گرايش بدان دارند كه در حل مشكلات از راه حل هاي رايج استفاده كنند، اين امر آنها را از به كارگيري توانمندي ها و ظرفيت هاي واقعي شان باز مي دارد. بنابراين روش «آموزش مستقيم» كه در جستجوي راه حل هاي بديع و نو است، زمينه مساعدي براي رشد انديشه هاي خلاق فراهم مي سازد.
۲) روش فردي ديگر «فهرست كردن ويژگيها» نام دارد. در اين شيوه، تصميم گيرنده ابتدا ويژگي هاي اصلي مربوط به راه حل هاي مرسوم را مي يابد و سپس هر يك از ويژگيهاي اصلي را جدا جدا بررسي مي كند و آنگاه تا جايي كه ممكن است نسبت به تغيير هر كدام از آنها، همت مي گمارد و در راستاي همين تغيير هر طرحي را ولو آنكه خنده دار نيز باشد، بدون چشم پوشي فهرست مي كند و وقتي كه فهرست جامعي تهيه كرد و اشكالات را مشخص نمود گزينه هاي مؤثر و سودمند را انتخاب و بقيه را حذف مي كند.
۳) خلاقيت را همچنين مي توان با جايگزين كردن تفكر عمودي با تفكر افقي يا زيگزاك از قوه به فعل درآورد. تفكر عمودي، قوياً عقلاني و منطقي است و داراي فرايند زنجيره اي است كه هر حلقه آن در يك توالي ناگسستني در پي حلقه پيش از خود مي آيد. هر حلقه از زنجيره اين تفكر، لزوماً بايد معتبر و درست باشد. افزون بر آن، تفكر عمودي، فقط چيزي را گزينش و بررسي مي كند كه ذيربط با موضوع باشد.به عكس آن، تفكر افقي در گستره سطح حركت مي كند و رو به سوي گوشه ها و جوانب دارد و چنين نيست كه راه حلي را بپروراند، بلكه به بازسازي و تغيير آن مي پردازد. تفكر افقي به صورت فرآيند زنجيره اي نيست. براي مثال انسان ممكن است براي گشودن مشكلي به جاي آنكه از محل شروع راه حلي كه مرسوم است، آغاز كند، از نقطه آخر آن بيآغازد و سپس به مراحل ماقبل آن برگردد. هر مرحله از تفكر افقي لزوماً درست و معتبر نيست، زيرا چه بسا اقتضا كند از مسيري انحرافي بگذرد تا اينكه به جايي برسد كه راه درست، پديدار و آشكار گردد و در خاتمه اينكه تفكر افقي خود را پايبند اطلاعات مربوط با موضوع نمي كند و به عمد اطلاعات خارج از محدوده يا غيرمربوط را به كار مي گيرد تا شيوه جديدي براي نگرش به مشكل بيابد. ب- روشهاي گروهي براي برانگيختن خلاقيت بيشترين تلاش در زمينه پرورش خلاقيت را مي توان در حوزه كارهاي گروهي مشاهده كرد. برجسته ترين شيوه هاي گروهي براي پرورش خلاقيت عبارتند از: روش طوفان فكري (سيال سازي ذهن)، روش گوردن و روش تلفيقي نامتجانس ها.
1 - روش طوفان فكري(يا بارش مغزي) وجه شباهت روش طوفان فكري و روش گوردن در آن است كه شش تا دوازده نفر براي مدت معيني پشت ميزي مي نشينند و سعي مي كنند به طور آزادانه و فارغ از هر گونه عوامل بازدارنده ذهني تا جايي كه امكان پذير است به ارائه روش ها بپردازند. در اين جلسه باب نقد و انتقاد درباره پيشنهادها كاملاً بسته است و تمامي پيشنهادهايي كه در جلسه مطرح مي كنند، مي نويسند تا بعداً راجع به آنها به بحث و بررسي بپردازند و اما وجه تفاوت اين دو روش، در آن است كه در شيوه طوفان فكري، اعضاي گروه درباره مشكل، آگاهي دارند و رئيس جلسه طوفان فكري، مشكل را به روشني تمام بيان مي كند، به گونه اي كه همه شركت كنندگان به درك آن نائل آيند. سپس وي اعضاي گروه را موظف مي كند تا جايي كه امكان دارد ذهنيت خود را درباره مشكل بيان كنند.
2- روش گوردن روش گوردن، بر خلاف روش طوفان فكري، فرصت هاي بيشتري را براي ارائه راه حل هاي واقعاً بديع و تازه مهيا مي كند. چون كه فقط رئيس جلسه از ماهيت دقيق مشكل آگاه است، او به جاي اينكه مشكل را به روشني براي گروه بيان كند، فقط به طور غيرمستقيم بدان اشاره مي كند. براي مثال رئيس جلسه در روش طوفان فكري ممكن است مشكل را بدين صورت بيان كند: «مدرسه ما سال آينده فضاي آموزشي كافي براي ثبت نام كنندگان احتمالي ندارد.» اما رئيس جلسه در شيوه گوردن ممكن است فقط عبارت هاي «فضاي آموزشي» يا «زيادي تعداد ثبت نام كنندگان» را بگويد. هر چند در روش گوردن، اتلاف وقت، بسيار زياد است و كمتر ناظر بر هدف است، ولي فرصتي را براي شركت كنندگان فراهم مي كند تا راه هايي را بدون دخالت فلج كننده راه حل هاي سنتي كشف كنند. اين روش به جاي آنكه با تعبير و تفسير راه حل هاي موجود، براي انديشه محدوديتي ايجاد كند، آن را مجاز مي كند تا با آزادي كامل جولان دهد و تنها محدوديتي كه براي انديشه حادث مي شود ناشي از دلالتهاي ضمني كلمه يا كلماتي است كه رئيس جلسه در اختيار شركت كنندگان گذاشته است. روش تلفيق نامتجانس ها يكي از مفيدترين راههاي رشد قوه خلاقيت، تلفيق نامتجانس هاست و آن شيوه اي است كه سعي دارد عناصر متفاوت و بي ربط را با هم تلفيق كند تا از اين رهگذر راه حل هاي تازه اي براي مشكل پيدا كند. بديهي است كه خيلي از مشكلاتي كه حادث مي شوند، تازگي ندارند. آنچه محل بحث است، اين است كه مشكل را بايد به شيوه اي تازه نگريست. اين ديدگاه در جاي خود، ظرفيت و امكاني را براي عرضه راه حل هاي اساساً نو فراهم مي كند. براي يافتن نگرش هاي نو در مورد مشكلاتي كه سابقه وقوع دارند، ضروري است كه شيوه هاي آشناي نگاه كردن به مسائل را كنار بگذاريم. روش تلفيق نامتجانس ها به نحو گسترده اي از تمثيل، براي پيدا كردن شباهت ها و همانندي هاي موجود در كاركرد پديده ها و روابط ميان آنها استفاده مي كند. براي نمونه، تمثيل مستقيم، مي تواند با مقايسه وجوه شباهت در واقعيات، علم و فناوري، راه حل هاي تازه اي را كشف كند. «الكساندر گراهام بل» با فهميدن سازوكار عناصر موجود در گوش و به كار بستن آنها در «جعبه سخنگوي» خود به پديده اي شگفت انگيز دست يافت. او بعد از اينكه پي برد استخوان هاي برجسته اي در گوش با غشاي نازكي كار مي كنند، از خود پرسيد چرا قطعه اي محكم و ضخيم از غشا نبايد تكه اي از استيل را حركت دهد. او از درون همين قياس، تلفن را طراحي كرد.
چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 - 15:5
نظر خودتون رو نسبت به اين مطلب در قسمت نظرات اعلام کنيد
براي حمايت از ما بر روي بنر زير کليک کنيد مطمئن باشيد پشيمون نمي شيد چون ... داره!
نويسنده : م.ش
لينك ثابت
چگونه بهتر فکر کنیم ؟ | موضوع :
براي پرهيز از انواع حماقت هايي که همه ما به يک اندازه در معرض آنها قرار داريم ، به همان اندازه که به دانش و آگاهي نياز است به تمرين و استمرار آن نيز نيازمنديم. يکي از انديشه هاي فوق العاده خطرناک آن است که پيشاپيش خود را از انواع ناداني ها يا حتي نوع خاصي از آنها مصون بدانيم ، اين وضع همان قدر خطرناک است که کسي خود را از بيماري واگيرداري که هيچ روش واکسيناسيوني نيز براي آن وجود ندارد ، ايمن بشمرد.
معمولا در چنين مواردي ، علل خاصي هستند که منجر به بوجود آمدن چنين عقايدي در شخص مي شوند ، مثلا داشتن درجه دانشگاهي خاص يا يک موقعيت اجتماعي ويژه و يا چيز هايي از اين دست.
شايد نام بردن از شخصي که همه ما به خردمندي و انديشمندي او اعتراف داريم در اينجا حمل بر بي احترامي به او بشود ، اما اين حسن را نيز دارد که نشان مي دهد که گاهي بزرگترين متفکرين بشري هم به راحتي در دام حماقت هايي مي افتند که هرگز انتظار نمي رود. هيچ کدام از ما به خرد و عقلانيت ارسطو شک نداريم. حتي مي توان گفت او را جزو خردمندان مي شمرديم که نظير او تاريخ بشر به تعداد انگشتان دست هم نمي رسد. به نقل از برتراند راسل ، ارسطو معتقد بوده است که تعداد دنده هاي زنان کمتر از تعداد دنده هاي مردان است ، اما امروز به وضوح مي دانيم که اين تفکر غلط است. غلط بودن اين تفکر هيچ ربطي به پيشرفت تکنولوژيکي بشر يعني ندارد اين طور نيست که بگوييم ارسطو در آن زمان وسايل و ابزار هاي پيشرفته اي در اختيار نداشته است تا در باره نظرش تحقيق کند ، به علاوه تحقيق آن حتي نيازمند تاملات فکري خيلي پيچيده و عجيب و غريب نيز نبوده است. اما چرا ارسطو چنين نظري داده است ؟ ارسطو به راحتي مي توانست از اين فکر اشتباه که تعداد دنده هاي زنان کمتر از مردان است ، پرهيز کند. چگونه ؟ با يک روش بسيار ساده کافي بود دنده هاي او را بشمرد.
حتي اگر فرض کنيم دست بر قضا ، همسر ارسطو ، تعداد دنده هايش از حد معمول کمتر بود ، ار سطو مي توانست اين کار را در چند مورد مشابه تکرار کند ، بدين معني که چند خانم را به نحو اتفاقي انتخاب کند و دنده هايشان را بشمرد ، در اين صورت شايد نمي توانست حکم کلي اي راجع به تعداد دنده هاي زنان بدهد اما حداقل در مي يافت که نظر او راجع به کمتر بودن تعداد دنده ها در زنان ، اشتباه است . ارسطو اين کار را نکرد ، چرا که گمان مي کرد نظر درست را در زمينه مي داند.
مثالي که در اين مورد آورديم ، در باره بزرگترين متفکرين بشري بود تا کسي خود را بري از اين نوع اشتباه نداند ( البته هيچ اشکالي ندارد که کسي خود را متفکري بزرگتر از ارسطو بشمرد، به شرط آن که شواهد کافي بر اين مسئله وجود داشته باشد .) اما اگر در باره مسائلي اظهار نظر کند که براي آنها به روش مناسب خودشان دليل و شاهدي نداشته باشد بدون ترديد مي توان گفت با عقيده اي احمقانه دست به گريبان است. تشخيص اينکه هر مسئله اي به چه نوع تحقيقي نيازمند است ، خود بخشي از هوش و فراست ما را تشکيل مي دهد اما آنچه که مي خواستم بر آن تاکيد کنم اين بود که در بسياري از موارد که ما به جاي تحقيق و گفت و گو در باب مسئله اي ، صرفا با عبارت " نظر ما اين است که ..." عقيده خودمان را بيان مي کنيم ، در واقع داريم از دليل آوردن شانه خالي کنيم و اين خود بدان دليل است که پيشاپيش چنان توهم دانستن ما را فرا گرفته است که راهي براي ارزيابي نظرمان باقي نگذاشته ايم. اين فکر که چيزي را مي دانيم ، در حالي که نمي دانيم ، اشتباهي مهلک است که همه ما مستعد آن هستيم. شايد بتوان راههاي متعددي را براي پرهيز از چنين اشتباهي مطرح کرد ، به نظر من براي درمان چنين بيماري اي يک راه اساسي وجود دارد و آن اين است که به سخنان مخالفان به نحو همدلانه اي ، گوش بسپاريم. منظور از " همدلانه گوش دادن " آن است که واقعا فرض کنيم ما تا به حال اشتباه مي کرده ايم و آنگاه ببينيم که اگر بخواهيم خودمان را قانع کنيم که در اشتباه بوده ايم ، بهترين دلايلي که مي توانيم بر عليه خودمان بياوريم ، کدامند
چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 - 15:4
نظر خودتون رو نسبت به اين مطلب در قسمت نظرات اعلام کنيد
براي حمايت از ما بر روي بنر زير کليک کنيد مطمئن باشيد پشيمون نمي شيد چون ... داره!
نويسنده : م.ش
لينك ثابت
آيا شما تعادل داريد؟ | موضوع :
|
نويسنده: جان راجر- پيتر مك ويليامز |
چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 - 15:3
نظر خودتون رو نسبت به اين مطلب در قسمت نظرات اعلام کنيد
براي حمايت از ما بر روي بنر زير کليک کنيد مطمئن باشيد پشيمون نمي شيد چون ... داره!
نويسنده : م.ش
لينك ثابت
شناخت افسردگی | موضوع :
افسردگي اغتشاشي در خلق است كه با درجات متفاوت غمگيني، يأس، تنهايي، نااميدي، شك در مورد خويشتن و احساس گناه مشخص مي شود. اغلب مردم معمولاً در دوره اي از عمر خود احساس افسردگي مي كنند، اما عده اي ديگر اين احساسها را به كرات و به طور عميق و مداوم تجربه مي كنند. در بعضي موارد، افسردگي براي ماهها و يا سالها تداوم مي يابد. مشهورترين حالت افسردگي احساس دلتنگي و دل گرفتگي و يا قرار داشتن در حالت خلقي بد است. اين احساسها معمولاً كوتاه مدت بوده و تاثيرات كم وجزئي بر روي فعاليتهاي معمول روزانه دارند.
در سطح بعدي افسردگي، نشانه ها شدت يافته و براي دوره اي طولاني تر تداوم مي يابد. فعاليت هاي روزمره ممكن است به شدت سخت شوند... اما هنوزشخص قادر به مقابله با آنهاست. بهر حال، در اين حالت، احساسهاي نااميدي شايد آنقدر شديد شوند كه خودكشي به عنوان تنها راه حل به نظر برسد. كسي كه افسردگي را تجربه مي كند، ممكن است نوسانات شديدي را در خلق تجربه كرده و يا حتي آرزوي كناره گيري كامل از فعاليتهاي معمول روزانه و دنياي بيرون را داشته باشد.
نشانه هاي افسردگي
افسردگي ممكن است به صورتهاي زير زندگي شخص را تحت تاثير قرار دهد:
? تغييرات در احساسها و ادراكات
? گريه هاي مكرر و يا درقسمت ديگ پيوستار، فقدان پاسخ دهي عاطفي
? ناتواني از لذت بردن از هر چيزي
? احساس نااميدي و يا بي ارزشي
? احساس افراطي گناه و يا خود سرزنشي
? فقدان ميل جنسي
? فقدان احساسهاي گرم نسبت به خانواده و دوستان
? تغييرات در رفتار و نگرش
? فقدان علاقه نسبت به فعاليتهاي قبلي و كناره گيري از ديگران
? غفلت از مسئوليت ها و ظاهر شخصي
? تحريك پذيري. شكايت از چيزهايي كه قبلاً انجام مي گرفتند.
? نارضايتي كلي از زندگي
? كاهش در حافظه، ناتواني در تمركز، بلا تصميمي و آشفتگي
? كاهش در توانايي مقابله با مسائل روزمره
? شكايات بدني
? خستگي مزمن و فقدان نيرو
? فقدان كامل اشتها، و يا در سوي ديگر، خوردن اجباري
? بي خوابي، بيداري زود هنگام صبحگاهي، يا خواب افراطي
? سردردها، پشت دردها و ساير شكايات مشابه بدون دليل
? مشكلات گوارشي شامل درد معده، تهوع، اشكال در هضم و تغيير در كاركردهاي روده اي.
علل افسردگي
افسردگي در اغلب موارد ناشي از يك حادثه غم بار از قبيل مرگ يك شخص مورد علاقه است وقتي منبع افسردگي به سادگي آشكار و شخص بطور كامل از آن آگاه است، انتظار بر اين است كه شخص بطور متوسط به آن واكنش نشان داده و در زماني معقول از آن بيرون بيايد. در مواردي كه احساس افسردگي بدون منبع مشخص است و يا منبع آن روشن نيست. افسردگي بدتر مي گردد چون شخص قادر به فهم خود نيست. احساس فقدان كنترل ممكن است به احساس واقعي افسردگي در اين موارد اضافه شود.
بسياري از فشار زاها ممكن است در افسردگي نقش داشته باشند. اين عوامل مي توانند شامل عوامل شخصيتي محيطي و زيستي طبي باشند. نقايص و يا عدم تعادل شيميايي در مغز ممكن است نقش مهمي در موارد افسردگي داشته باشند. عدم تعادلها مي تواند ناشي از بيماري، عفونت، داروهاي ويژه (شامل الكل و يا حتي داروهاي تجويز شده توسط پزشك) و غذاي ناكافي و نامناسب باشد. دركل، افسردگي را مي توان نوعي كناره گيري از فشار جسماني و يا روان شناختي در نظر گرفت. شناخت و فهم علل زيربنايي چنين فشارهايي گامي ضروري در يادگيري روش با افسردگي است.
به خود كمك كنيد
رك و رو راست بودن با خودمان در مورد تغييرات خلقي و يا شدت احساسات منفي به هنگام وقوع آنها به شما در پيدا كردن و شناسايي منابع احتمالي افسردگي فشار كمك خواهندكرد. شما بايد خودتان را ارزيابي كرده و مشخص كنيد كه چه چيزي در حال حاضر برايتان مشكل ساز است ـ روابط با خانواده و دوستان، مسئوليت هاي مالي، و غيره. بحث با اطرافيان و يا يك دوست فهيم باعث مي شود قبل از اينكه فشار به مرحله بحراني برسد، راه حلهايي پيدا شود. حتي اگر افسردگي خفيف نيز در كارآمدي شما تاثير منفي داشته باشد. بايد با آن مقابله كرد. شما مي تواند اين كارها را بكنيد:
? فعاليتهاي معمولي خود را از طريق در نظر گرفتن يك پاداش براي فعاليت مطلوب و يا حتي يك چيز جديد تغيير دهيد حتي اگر آن را دوست نداشته باشيد.
? از فشار زاهاي شناخته شده اجتناب كنيد.
? براي كاهش تنش بهبود گوارش، ايجاد آرامش و شايد بهبود خواب خود ورزش كنيد.
? از قبول مسئوليت، تصميم گيري و يا تغييرات دراز مدت كه ممكن است شما را تحت فشار قرار دهند، خودداري كنيد، بهتر است كه اين كارها را تا زماني كه احساس بهتري براي مقابله داشته باشيد به تعويق بياندازيد
? حتماً به يك پزشك مراجعه كنيد، بويژه اگر شكايات بدني نيز داشته باشيد.
كمك به يك دوست افسرده
از آنجا كه افراد به شدت افسرده افرادي كناره گير، خواب آلود، دچار اشتغال ذهني با خود، و احتمالاً داراي افكار خودكشي هستند، يك دوست علاقه مند مي تواند كمك ارزشمند و شايد حفظ كننده زندگي به فرد افسرده بدهد. صحبت صادقانه با شخص افسرده در مورد نگراني تان در مورد سلامت او باعث گشايش مشكلات از جانب اومي شود.
به هنگام صحبت با چنين دوستي دفتر مشاوره موارد زير را توصيه مي كند:
? به فرد بي جهت دلخوشي ندهيد.
? شخص افسرده را به خاطر اينكه به احساسهاي ناشي از افسردگي نمي توان كمك كرد سرزنش يا شرمنده نكنيد.
? با شخص افسرده هم حسي نكنيد و ادعا نكنيد كه شما نيز به مانند او احساس مي كنيد.
? سعي كنيد فرد افسرده خشمگين نشود.
هدف اصلي شما بايد اين باشد كه به شخص اجازه دهيد. بداند كه نگران او بوده و مي خواهيد كمكش كنيد. اگر به نظر برسد كه افكار افسردگي در حال تبديل شدن به افكار خودكشي هستند، شخص را مجبور به جستجوي كمك حرفه اي كنيد. اگر شخص در مقابل در پيشنهاد شما مقاومت كند و شما احتمال خودكشي را بدهيد، خودتان بدنبال كمك حرفه اي باشيد. بنابراين شما بهترين شيوه اداره موفقيت را بدست خواهيد آورد.
در چه مواقعي كمك حرفه اي الزامي است
افسردگي قابل درمان است و كساني كه از آن رنج مي برند مي توانند بهبود يابند. هر گاه شخص هر كدام از موارد زير را احساس كند بايد به يك متخصص حرفه اي بهداشت رواني مراجعه كنيد:
? زماني كه ناراحتي و مشكلات آنقدر زياد است كه در اغلب اوقات توانايي لذت بردن را از شما مي گيرد.
? زماني كه نشانه ها شديد بوده و عملكرد روز به روز بدتر مي شود.
? زماني كه فشارها آنقدر غير قابل تحمل هستند كه خودكشي به عنوان يك راه حل به ذهن شما مي رسد.
متخصصان بهداشت رواني مي توانند به شما در شناسايي منابع افسردگي و راههاي غلبه بر آن كمك قابل ملاحظه اي ارائه دهند.
مترجم:مجيد محمود عليلو, كارشناس دفتر مركزي مشاوره وزارت علوم, تحقيقات و فناوري و همكار مركز مشاوره دانشگاه تهران
چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 - 15:1
نظر خودتون رو نسبت به اين مطلب در قسمت نظرات اعلام کنيد
براي حمايت از ما بر روي بنر زير کليک کنيد مطمئن باشيد پشيمون نمي شيد چون ... داره!
نويسنده : م.ش
لينك ثابت
قاطعیت در مدیریت | موضوع :
چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 - 14:59
نظر خودتون رو نسبت به اين مطلب در قسمت نظرات اعلام کنيد
براي حمايت از ما بر روي بنر زير کليک کنيد مطمئن باشيد پشيمون نمي شيد چون ... داره!
نويسنده : م.ش
لينك ثابت
از راه كم گذر بگذر | موضوع :
ترقي و پيشرفت فردي و جهاني وابسته به مردان غير منطقي است، نه به آنهايي كه با جامعهشان همساز ميشوند و هرآنچه را كه پيش ميآيد ميپذيرند. پيشرفت وابسته به افراد نوآور است كه سنت ها و مقررات را رد ميكنند و دنياي خود را شخصاً ميسازند. براي اين كه بتوانيد راه خود را از مسير سازش و تقليد به مرحله عمل ابتكاري تغيير دهيد، لازم است راه مقاومت در برابر آموزه هاي منفي وفشارهايي كه براي وارد كردن شما به اجراي دستورالعملها به عمل آيد بياموزيد. شرط اين كه بتوانيد به طور كامل كارآمد شويد، مقاومت كردن دربرابر تحميل سنت ها ومقـررات است ممكن است به نظر عدهاي نافرمان بياييد، البته اين بهايي است كه بايد براي تحصيل استقلال رأي پرداخت . ممكن است شخصي متفاوت به نظر بياييد، برچسب خودخواه يا ياغي بگيريد و عدم تأييد بسياري از افرادعادي را نسبت به خود بخريد ، و بعضي از اوقات نيز طرد شويد. بعضي ازمردم مقاومت شما را در برابر سنت ها و آيين هايي كه خود پذيرفته اند با نظر خصمانهاي مينگرند. اين استدلال كهنه به گوشتان خواهد خورد كه اگر همهي افراد بخواهند قوانين شخصي خود را دنبال كنند چه خواهد شد وجامعه به چه صورتي درخواهد آمد . يك پاسخ سادهي اين سئوال البته اين است كه همه كس چنين كاري نخواهد كرد، اعتياد اكثر مردم به حمايت هاي بيروني و «بايد»ها، ايجاد چنين وضعي را غير ممكن مي سازد. بحث ما دراين جا به هرج ومرج خواهي مربوط نمي شود. هيچ كس خواهان نابودي جامعه نيست، اما بسياري از ما خواهان آنيم كه در داخل جامعه آزادي بيش تري به افراد داده شود، آزادي و رهايي از «بايد»هاي بي معني و احمقانه. حتي قوانين ومقررات منطقي نيز هميشه در هر شرايطي به كارنمي آيند. سعي ما بر اين است كه آزادي انتخاب را در افراد به وجود بياوريم، به اين معنا كه شخص قادر باشد خود را ازبردگي فكري دايم پيروي كردن بايد رها سازد. چه لزومي دارد كه شما دايماً طبق انتظارات و توقعات فرهنگي جامعه رفتار كنيد؟ اگر اين طورهستيد و احساس مي كنيد كه توانايي تغيير كردن نداريد، در واقع يك مقلد هستيد كه اجازه مي دهيد ديگران راه شما را تعيين كنند.
*
مدير و راهبر زندگي خويش بودن مستلزم نرمش و انعطاف پذيري و ارزيابي مكررشخصي از عملكرد مقررات در هر لحظه است. درست است كه پيروي و اطاعت كوركورانه از قوانين ديگران آسان تراست، ولي وقتي كه در مي يابيد كه قانون براي خدمت به شماست و شما خدمتگزار آن نيستيد، آن گاه مي توانيد شروع به نابود كردن رفتار ميمون وارخود بنماييد. اگر مي خواهيد مقاومت در برابر دستورالعمل ها را بياموزيد بايد بي اعتنايي راپيشه خود سازيد. ديگران اطاعت كردن را، حتي اگر به ضررشان باشد برمي گزينند و شما بايد ياد بگيريد كه اجازه دهيد آن ها دنبال انتخاب خود بروند. نبايد عصباني شويد، فقط لازمست كه براساس معتقدات خود رفتار كنيد. يكي ازهمكاران من كه در نيروي دريايي بود هنگام ديدار سياسي پرزيدنت آ يزنهاور از كاليفرنياي شمالي، دريك ناوهواپيما در سانفرانسيسكو مستقربود. آن ها دستور داشتند با شكل ايستادن افرادشان كلمات «سلام آيك» رابسازند تا رئيس جمهوري بتواند هنگام عبوربا هلي كوپترآن را ببيند اين كار به نظر دوست من احمقانه و بي معني آمد و تصميم گرفت از انجام آن خودداري كند، زيرا با تمام عقايد او در تعارض بود. به جاي هر گونه طغيانگري، بعد از ظهراز كشتي خارج شد و گذاشت تا ديگران در آن مراسم بي معني شركت كنند. او فقط از ايفاي نقش خود امتناع نمود، نه ديگران را تحقير كرد و نه جدال بيهوده اي راه انداخت. فقط با بي اعتنايي به راه خود رفت و گذاشت تا ديگران به ميل خود رفتار كنند. مقاومت در برابر دستورالعمل هاي منفي به معناي اينست كه براساس نظريات و معتقدات خود تصميم بگيريد و تصميمات خود را تا آنجا كه ممكن است باقابليت و به آرامي انجام دهيد و اگر انتخاب هاي شما به نتايج مطلوب نرسيد، از تظاهرات خصمانه بپرهيزيد. مقررات، سنت ها و آيين هاي احمقانه هيچ گاه از بين نمي روند ، اما شما مجبورنيستيد جزيي از آن باشيد. وقتي ديگران حركات بي اراده و گوسفندوار خود را انجام مي دهند شما فقط بي اعتنا باقي بمانيد و به راه خود برويد.
اما اگرآن ها مي خواهند ميمون وار زندگي كنند ايرادي ندارد، اما شما ازآن ها پيروي نكنيد. ايجاد هياهو ديگران راعصباني مي كند و موانع بيش تري در راه شما به وجود مي آورد. خواهيد ديد كه همه روزه موارد متعددي پيش مي آيد كه بهتر است به آرامي مقررات را دوربزنيد تا اين كه اقدام اعتراض آميزي بنماييد. درواقع كليه آراء تازهاي كه منجر به تغييراتي در اجتماع گرديده اند، زماني مورد تحقير و شماتت بوده و حتي بسياري ازآن ها غيرقانوني نيز بوده اند. پيشرفت تماماً بستگي دارد به اين كه با مقررات كهنه و بي فايده مخالفت نموده و آن ها را به دورافكنيد . مردم؛ اديسون، هنري فورد ، انيشتين و برادران رايت را مسخره مي كردند تا وقتي كه آن ها موفق شدند. شما نيز با آغاز به مقاومت دربرابرمقررات بي معني مورد تحقير قرار خواهيد گرفت.
نمونه هايي ازرفتاراجباري
طومار رفتارهاي ا جباري آن قدر زياد است كه مي تواند يك كتاب را پركند. در زير تعدا دي از نمونههايي كه بيشتر در فرهنگ ما رايج هستند ذكر مي شود. عقيده بر اين كه هر چيزجايي دارد وهرچيز در جاي خود باشد. بيماري سازمان دادن, معنايش اينست كه اگر هر چيز در جاي معين خود نباشد احساس ناراحتي مي كنيد.
پرسش دايمي «چه بايد بپوشم»، مثل اين كه تنها يك روش قابل قبول لباس پوشيدن وجود دارد و آن نيز بايد از طرف سايرين تعيين گردد. شلوارسفيد و رنگ هاي روشن نيلي و خاكستري را فقط بايد درتابستان پوشيد. پارچه هاي پشمي مخصوص زمستان هستند و بايد مشابه فصلي ديگركه در زندگي شما زيرنفوذ خود مي گيرند. جيمزميشنردر كتاب «هاوايي» به توصيف اهالي نيواينگلند مي پردازد كه وارد منطقه گرمسير هاوايي مي شدند و وقتي ماه اكتبر فرا مي رسيد با وجود حرارت هشتادوپنج درجه فارنهايت لباس هاي زمستاني در برمي كردند و شش ماه با اين لباس هاي ناراحت به سر مي بردند … چرا؟ براي اين كه قرار بوده است در ماه اكتبر لباس زمستاني بپوشند. بنده و بردهي منتقدين مدبودن و پوشيدن لباسهايي كه مد است، زيرا بالاخره بايد همرنگ جماعت بود.
عقيده به اين كه بعضي نوشيدني ها بايد با غذاهاي معيني صرف شوند. گرفتار مقررات شخص ديگري بودن كه ميگويد چه چيز را بايد با چه چيزخورد.
تقصير كارهاي خود را به گردن ديگري انداختن . «تقصير او بود كه ما دير كرديم». «مراسرزنش نكنيد، او مقصر است».
بايد به جشن ازدواجي برويد يا هديه اي بفرستيد، حتي اگر آن ها را دوست نداشته باشيد. هيچ دعوتي را رد نميكنيد، حتي اگر تمايل به دعوت آن داشته باشيد. ممكن است از خريدن هديه بدتان بيايد، اما به هرحال اين كار را ميكنيد چون چنين مقرراست و برعكس بر خلاف ميل خود در مراسم تدفين شركت مي كنيد، براي اين كه از شما انتظار مي رود. بايد در چنين مراسمي شركت كنيد تا نشان بدهيد كه غمگين هستيد يا احترام مي گذاريد يا داراي عواطف و احساسات بجا و مناسب هستيد.
شركت درمراسم سنتي كه نه دوست داريد و نه به آن اعتقادي داريد، چون از شماچنين انتظاري مي رود و ميخواهيد عمل صحيح را انجام داده باشيد.
- دادن عناوين به اشخاصي كه درخدمت شماهستند .عناويني كه آن ها را به مقامي بالاترازشماارتقاء مي دهد. دندانپزشك خود را چگونه مورد خطاب قرارمي دهيد؟ آيا اگربه او دكتر خطاب مي كنيد صرفاً به خاطر حرفه ي پزشكي اوست؟ آيا مي گوييد استاد رحمتي يا استاد صفايي لوله كش؟ اگر چنين خطاب هايي ناشي از احترام شما نسبت به شغل آن هاست، چرا فكر مي كنيد شغل و موقعيت آن ها برتراست؟ اگر به آن ها پول مي پردازيد كه به شما خدمت كنند چرا صاحب عنوان مي شوند، در حالي كه شما تنها با اسم خود مورد خطاب قرار مي گيريد؟
رفتن به رختخواب موقعي كه وقت خواب است، نه وقتي كه خسته هستيد .
آميزش تنها به يك يا دو وعده يا هنگامي كه همه شرايط فراهم است، مثلاً بچه ها خواب هستند، خسته نيستيد، اطاق تاريك است، شما درتخت خود هستيد و غيره وغيره.
تقسيم كارهاي روزانه براساس مقتضيات رايج فرهنگي – اجتماعي: زن ها ظرف ها را مي شويند، مردها زباله را بيرون مي برند. كار منزل مال زن است. كار بيرون مال شوهر. پسرها كارهاي معيني را انجام مي دهند و دخترها كارهاي ديگري را!
پيروي از مقررات و سنت هاي احمقانه منزل درحالي كه رعايت آن ها درمورد خانواده شما ايجاد مزاحمت مي كند، مثل اجازه گرفتن براي بلند شدن از سرسفره يا تعيين وقت خواب قبلي بي هيچ دليل منطقي!
پيروي از دستور العمل هاي آگهي هاي مختلف، بدون توجه به منطقي بودنشان مثل «صحبت نكنيد»، «داخل نشويد» و موارد ديگر. آيا هرگز درباره معقول بودن علامتي شك كرديد؟ يا حتي تصوراين را نيز نمي كنيد كه ممكن است علامتي در درجه اول در مكان اشتباهي نصب شده باشد؟ آگهي ها را مردم درست مي كنند و انسان ها نيز جايزالخطا هستند.
حفظ برچسب اشياء منقول در طول ساليان دراز، از ترس اين كه مورد اتهام تقبلي بودن يا مال دزدي واقع شوند! صرف ناهار در روزهاي تعطيلي در منزل مادر، حتي اگر تمايلي به اين كار نداشته باشيد، بايد سنت را حفظ كرد!
وقتي مي خواهيد كتابي را بخوانيد هميشه بايد از ورق اول شروع كرده و كلمه به كلمه تا آخر آن را بخوانيد، حتي اگر نيمي از كتاب را خوانده باشيد حتماً بايد آن را تمام كنيد، حتي اگر خوشتان هم نيامده باشد.
خانم ها هيچ وقت ازآقايان تقاضاي ملاقات نمي كنند هرچه باشد اين يك كارمردانه است ياهيچ وقت داوطلب اولين تماس تلفني نمي شوند يا در را براي آقايان باز نمي كنند، صورت حساب رستوران را نمي پردازند، مراعات رسوم بي شمار و بي معناي ديگري كه درحقيقت هيچ اثري ندارد.
ارسال نامه و كارت هنگام سفر و گذراندن تعطيلات، درحالي كه از اين كار بدتان مي آيد، تنها به خاطر اين كه هميشه اين كار را كرده ايد و ديگران از شما توقع دارند.
كوشش براي به دست آوردن نمره در مدرسه و فشار بر فرزندان كه آن ها نيز بايد نمرات خوب بگيرند . آموختن، نه براي رضاي خاطر خود، بلكه به خاطر نتايجي كه عاقبت در كارنامه منعكس خواهد گرديد.
دايم انديشيدن به اين سؤال كه «آيا او براي من مناسب است» و پيوسته در جستجوي شخص مناسب، گيج و سرگردان بودن .
هميشه و در همه جا با شريك زندگي خود همراهي كردن به خاطر اين كه اجتماع چنين انتظاري از شما دارد، حتي اگر ترجيح بدهيد در آن زمان خاص در جاي ديگري باشيد.
مراجعه به كتاب هاي مخصوص «چگونه فلان كاررا انجام دهيد» زيرا براي انجام هر كار روش خاصي تعيين شده است. عدم تشخيص جزوه هايي كه حاوي اطلاعات صحيح هستند از آن هايي كه فقط روش هاي معمول و سنتي را بيان مي كنند.
هميشه در پي يافتن لباس مناسب، كلاه، اتومبيل، لوازم مناسب منزل، سس هاي سالاد، نوشيدني هاي اشتهاآور، كتاب، كالج و شغل مناسب و… بودن.
ارزيابي شخصي خودتان از موفقيت هايتان را كم اهميت تر از پاداش ها، نشان ها، عناوين وافتخارات دانستن.
گفتن اين كه: «من هرگز نمي توانم به بزرگي و اهميت فلان كس باشم».
كف زدن براي سخنراني يا نمايشي كه ازآن خوشتان نيامده است.
انعام دادن در برابر خدمات بد.
نقش طرفداران ورزشي را بازي كردن و ابراز واكنش هاي شديد در برابر برد و باخت گروه مورد علاقه خودتان كردن و دايم نگران موفقيت يا شكست ورزشكاران بودن.
نويسنده: دكتر وين و. داير
چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 - 14:55
نظر خودتون رو نسبت به اين مطلب در قسمت نظرات اعلام کنيد
براي حمايت از ما بر روي بنر زير کليک کنيد مطمئن باشيد پشيمون نمي شيد چون ... داره!
نويسنده : م.ش
لينك ثابت
هنر برقراري ارتباط | موضوع :
ظاهر
نحوة پوشش
نحوة آرايش مو و صورت و غيره
نگرش
اطمينان به خود
احساسات
پژوهشي در دانشگاه استانفورد نشان مي دهد، به هنگام صحبت با شخص يا گروهي پيام ما نه از طريق آنچه مي گوئيم، بلكه بيشتر از طريق چگونگي گفتن ما منتقل مي شود. همين مطالعه حاكي است كه ادراك شنونده از موارد زير تاثير مي پذيرد:
7% توسط واژه هاي شما
38% توسط آهنگ صداي شما
55% توسط زبان بدن شما
اين بدين معني نيست كه واژه ها بياهميتاند بلكه تنها به اين موضوع اشاره دارد كه هر چه به ارتباطات غيركلامي خود در حين صحبت بيشتر دقت كنيد، در انتقال مطلب مورد نظرتان موفق تر هستيد. اگر امرار معاش شما مستلزم تعاملات انساني است، (هر چند در عصر سيبرنتيك نمي توانيم از تماس هاي چهره به چهره با همنوعان خود اجتناب ورزيم)، در صورتي كه از تاثير خود بر مردم آگاه باشيد؛ با موفقيت بيشتري به هدف هايتان دست مي يابيد.
مهم ترين بخش جريان ارتباطي غير كلامي كه بخش ناآشكار آن است نگرشهايتان مي باشد.
شايد شما صاحب فكري درخشان، شيوايي كلام، حالات و ژست هاي عالي زبان، بدن و ظاهري خوشايند باشيد؛ ولي نگرشي منفي ابراز داريد. در اين صورت، احتمال لوث شدن پيام مورد نظرتان بالاست.
به افرادي كه تا به حال ملاقات كرده ايد و احساستان نسبت به آن ها بينديشيد. ما انسان ها نسبت به نگرش بي نهايت حساس هستيم. ما احساس دروني افراد را نسبت به خودشان حس مي كنيم. ما به طور شهودي سطح اطمينان به خود و اعتماد به نفس آن ها را در مي يابيم و عمدتاً واكنش هايمان را نسبت بدان ها بر اين اساس پي ريزي مي كنيم، خواه آن ها نگرشي منفي و خواه مثبت از خود بروز دهند. بازيگران نمايش بايد بسيار بكوشند تا در برابر تماشاچيان به چنين مهارتي دست يابند. در مورد سايرين نيز وضع به همين منوال است. كار سهل و ساده اي نيست! از خصلت هاي آدمي است كه به خويشتن واقع بينانه نمي نگرد. اغلب، نمي دانيم چرا موفق نيستيم.
در سطور زير روشي ارائه شده كه به تقويت مهارت هاي ارتباط غير كلامي تان كمك مي كند. در حد امكان سعي كنيد دوربيني تهيه و از يكي از دوستان خود بخواهيد تا شما را همه جا دنبال كند و از شما در موفقيت هاي مختلف فيلم ويديوئي تهيه كند به ويژه هنگام صحبت با ديگري، يا به هنگام خطاب قرار دادن گروهي، منتهاي تلاش خود را بكنيد تا آن ها را ناديده بگيريد؛ سبك طبيعي حرف زدنتان را تصحيح نكنيد. سپس نوار فيلم تهيه شده را تجزيه و تحليل كنيد. ممكن است نتايج دردناك باشد ولي سعي كنيد خود را واقع بينانه ارزيابي كنيد. نوار ويدئو را به دوستان و همكارانتان بدهيد و از آن ها بخواهيد صادقانه و بي هيچ ملاحظه اي شما را نقد كنند و در مقياس ده نمره اي از يك تا ده به رابطه غير كلامي خودتان نمره بدهيد:
? آهنگ صدا
? ظاهر
? زبان بدن
? استفاده از دست ها
? حالات بدن و ژست ها
? نگرش
با مشاهده مجدد فيلم متوجه خواهيد شد كه شما در نظر ديگران چگونه ايد و بايد روي چه نكاتي كار كنيد. به هنگام مقايسه ارزيابي خود با ارزيابي ديگران از شما كاملاً به تفاوت هاي بين آن دو دقت كنيد. اگر بيش از حد بر خودتان سخت يا آسان مي گيريد، نشانه آن است كه بايد روي نگرش خود كار كنيد.
تاييد خود عنصر ضروري موفقيت محسوب مي شود ولي خود فريبي يقيناً راهي است به سوي شكست.
شما ابتدا بايد عادت هاي مشهود بد و نامناسب را، پيش از تغييرشان شناسايي كنيد. تلاش كنيد نقاط ضعف خود را بهبود بخشيد، دلسرد نشويد همه ما اشكالاتي داريم!
به چند نكته مهم در هنگام تمركز توجه داشته باشيد:
حالات بدني: صاف بنشينيد، قوز نكنيد.
با حالات بدني و ژست هاي غير ضروري، حواس تان را پرت نكنيد.
در موقع مناسب لبخند بزنيد.
طبيعي باشيد
وول نخوريد
بياموزيد تا از طريق بيان چهره و زبان بدن خوشايند به گرمي با ديگران ارتباط برقرار كنيد.از ديگر تمرينهاي سودمند آن است كه دفترچه اي از عكسهاي مجلات و نشريات، از انواع تصويرهايي كه شما مايليد شبيه آن ها باشيد تهيه كنيد و به هنگام برقراري ارتباط با ديگران، آن ها را در ذهن تان مجسم كنيد.اين تمرين را با فني كه پيشتر بدان اشاره شد و بر اهميت يادگيريِ گوش دادن تاكيد دارد، تلفيق كنيد. شكل دادن تصويرتان فرايندي پيش رونده است، بنابراين به ضبط شنيداري و ويدئويي خودتان ادامه دهيد و هر گاه ?نمره? ارزيابي شما افزايش يافت، تمرين را قطع كنيد. در ضمن آماده دريافت نتايج جالب هم باشيد.
چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 - 14:52
نظر خودتون رو نسبت به اين مطلب در قسمت نظرات اعلام کنيد
براي حمايت از ما بر روي بنر زير کليک کنيد مطمئن باشيد پشيمون نمي شيد چون ... داره!
نويسنده : م.ش
لينك ثابت
رهایی از استرس | موضوع :
فشار روانی میتواند هم واكنشهای مثبت و هم منفی ايجاد كند. به عنوان نمونه ، شايد به دليل احساس بی كفايتی ، ميل به بی نقص بودن داشته باشيد و در نتيجه، فشار دائمی كه بر خود وارد میكنيد در نهايت به ضرر خودتان تمام میشود. از سوی ديگر، ممكن است شما فشار را به صورت مثبت تجربه كنيد ودر نتيجه به شدت برانگيخته شده ومولد باشيد و بتوانيد بيش از آنچه كه در شرايط معمولی میتوانستيد، موفقيت بدست آوريد.
چرا فشار روانی آسيب رسان است؟
فشار چه مثبت باشد و چه منفی، واكنشهای جسمانی ايجاد میكند. بدن هورمونها ومواد شيميايی كه كاركرد قلب، ريهها وعضلات وساير اندامها را تشديد میكنند، ترشح میكند. اين پاسخ ممكن است حالت دفاعی داشته باشد و شما را قادر كند كه مثلا از يك ماشين بی احتياط فرار كنيد. وقتی دوباره احساس ايمنی كرديد، تغييرات بدنی مذكور ناپديد میشوند. بهرحال، اگر فشار روانی برای يك دوره طولانی تداوم يابد، هورمونها نيز بطور مرتب ترشح كرده بدن شما را تحريك خواهد كرد،در نهايت اين تبادل بين روان وبدن موجب فرسايش میگردد.
اگر در حال فشار روانی زياد باشم بدنم چگونه آن را به من اطلاع میدهد؟
وقتی بدنتان برای يك دوره زمانی زياد تحت فشار روانی و تحريك باشد، با استفاده از نشانههای پريشانی كه در زير میآيند به شما هشدار خواهد داد:
تنش
افزايش ضربان قلب
تحريك پذيری
بی خوابی
دردگردن يا پشت
خستگی
سردرد
ناراحتی معدهای
يبوست /تكرر ادرار
افزايش يا كاهش اشتها
- افزايش مصرف مواد ( از قبيل سيگار، الكل ، كافئين وداروها ) اين علائم نشان می دهند كه شما بايد سبك زندگی و علائق فشار آلود خود را ارزيابی كنيد. فشار روانی طولانی توانايی لذت بردن شما از زندگی را مختل كرده و بيماری جسمانی و يا عاطفی ايجاد میكند. بيماريهايی كه با فشار روانی مرتبط هستند (اما ضرورتا ناشی از آن نيستند) عبارتنداز: زخم معده، اختلال روده، تحريكپذيری، فشارخون بالا،سردردهای ميگرنی و درد پشت يا گردن.
اگر علايم هشدار يا بيماريهای مرتبط با فشار روانی تداوم يافتندبا يك متخصص طبی يا بهداشت روانی مشورت كنيد. همچنين با استفاده از خطوط راهنمای زير میتوانيد تا حدی بهبود يابيد.
چگونه میتوانم سطح فشار روانی خود را ارزيابی كنم؟
خيلی از مردم نمیدانند كه تغييرات عاطی كوچك ناشی از فشار روانی هستند. سؤالات خود ارزيابی زير به شما كمك میكند تا نشانههای فشار روانی را در زندگی خود پيدا كنيد.
آيا آرام بودن و شوخی كردن برايتان ممكن است؟
آيا براحتی تحريك پذير می گرديد؟
آيا خوابيدن در شب برايتان مشكل است؟
آيا احساس می كنيد كه مسئوليت هايتان سنگين است؟
آيا علائم جسمانی فشار روانی را تجربه می كنيد( از قبيل معده تحريك پذير)
يا علاقه خود به روابط اجتماعی را از دست داده ايد؟
آيا در تمركز بر تكاليف دانشگاهی يا انجام با كفايت كارها دچار ناتوانی هستيد؟
آيا ميل شما به مصرف سيگار يا داروها افزايش يافته است؟
اگر شما به 4 سؤال از 8 سؤال فوق جواب مثبت بدهيد، در آن صورت لازم است كه راهبردهای ذكر شده در زير را جهت مقابله با فشار روانی اضافی تان مورد استفاده قراردهيد.
راهبردهای مقابلهای معمول
ورزش جسمانی فعال ـ ورزش منظم به كاهش تنش عضلانی كمك كرده واحساس
سلامتی راارتقا می دهد . تنش جسمانی ناشی از نگرانی نيز امكان دارد. توسط ورزش كاهش يابد. ماساژ نيز همين اثرات را ايجاد می كند.
محدود كردن وظايف كاری وفعاليت خارج از برنامه درسی ـ گفتن «نه»به درخواستهای افراطی كارفرما ونيز داشتن زمان استراحت میتواند فشار روانی را به حداقل برساند.
خانواده ، دوستان ، گروههای اجتماعی ـ نظامهای حمايتی دوست داشتنی به مواجهه با حوادث فشارزا كمك میكند.
تعطيلات يا « زمان بازی»ـ طرحريزی برای داشتن زمانهای فراغت كوتاه (يا تعطيلات طولانیتر ) جهت آرامش دادن به خودتان در دورههای اوج فشار روانی بسيار حائز اهميت است.
سرگرمیها ـ برای خودتان سرگرمیهايی را پيدا كنيد و تا پايان يافتن تاثيرات فشار روانی انرژی و توجه خود را به آن معطوف سازيد.
مذهب ـ عبادت میتواند تاثير آرام كننده بر بدنتان داشته باشد.
مشاوره ـ صحبت با يك مشاور برای تشخيص مشكلات توليد كننده فشار روانی و شكستن الگوهای منفی تحريك كه موجب فشار میشوند، مفيد است.
روشهای ايجاد آرامش ـ شركت در كارگاههای آموزشی اداره فشار روانی وآرم كردن تنشها، روشهای مؤثر اداره كردن فشار روانی را به شما ياد میدهد.
تمرين زير خيلی ساده بوده و میتواند در شما اينجا آرامش نمايد. روزی دوبار آن را انجام دهيد، ترجيحا قبل از صبحانه و بعد از شام .
رهايی از فشار روانی
به طور راحت بنشينيد.
چشمانتان را ببنديد.
تمام عضلات خود را به صورت عميق آرام كنيد وحالت آرامش را حفظ كنيد.
از طريق بينی نفس بكشيد. به موازات بيرون دادن نفس، در مورد كيفيت تنفستان فكر كنيد و واژهای (مثلا عدد يك ) را بصورت آرام برای خود تكرار كنيد. از طريق تمركز بر تكرار واژه، جلوی حواسپرتی توسط افكار مختل كننده رابگيريد.
اين عمل را 10 الی 20 دقيقه ادامه دهيد.
بعد از انجام تمرين مذكور، خيلی سريع بلند نشويد و با چشمان باز چند دقيقه بنشيند
چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 - 14:48
نظر خودتون رو نسبت به اين مطلب در قسمت نظرات اعلام کنيد
براي حمايت از ما بر روي بنر زير کليک کنيد مطمئن باشيد پشيمون نمي شيد چون ... داره!
نويسنده : م.ش
لينك ثابت
استرس | موضوع :
همانطور كه تكنولوژي پيشرفت ميكند، عوامل استرسزا هم بيشتر ميشوند. استرس مخصوص افراد جامعه يا طبقه خاصي از مردم نيست و افراد با توجه به نوع و شرايط زندگيشان با عوامل استرسزاي گوناگوني مواجه هستند. بهطوري كه نميتوان آن را از زندگي حذف و جدا كرد. ساختار بدن انسان چنان است كه فقط ظرفيت پذيرش ميزان مشخص و محدودي از استرس را دارد.
استرس يك معضل نيست، بلكه از ابتداي پيدايش انسان همواره با او بوده است و هركس به اندازه ظرفيت خود تحت تأثير عوامل استرسزا قرار ميگيرد. بنابراين بايد روشهايي را براي مقابله با استرس پيدا كنيم. البته اين روشها با توجه به ويژگيهاي افراد در همه يكسان نيست. ناهماهنگي و تفاوت انسانها را ميتوان به ساختار ژنتيكي، پيشينه خانوادگي، ويژگيهاي شخصيتي، عادات تربيتي و تأثيرات محيطي نسبت داد. در صورت آگاهي از پيشينه و ساختار شخصيتي و خلق و خوي فرد، ميتوان واكنش او را در برابر وضعيتهاي تنشزا و پراسترس پيشبيني كرد. پاداش و تنبيه به ميزان درست و بهموقع ميتواند آثار ناشي از استرس و فشارهاي رواني را تا حدي تقليل دهد و نقش مهمي در حفظ سلامتي فرد ايفا كند.
انواع استرس عبارتند از: استرس فيزيولوژيك ـ استرس دوران يائسگي ـ استر دوران پيش از قاعدگي ـ افت ميل جنسي مردان ـ استرس دوره بارداري و شيردهي ـ استر دوره كودكي (رفتن به مدرسه بيش از آنكه لذتبخش باشد استرسزاست) ـ استرس دوره نوجواني ـ استرس تحصيلي ـ استرس در فعاليتها و كارهاي هنري و خلاق ـ استرس در ميحط خانه و خانواده ـ استرس زن خانهدار ـ استرس شغلي ـ استرس ناشي از نارضايتي شغلي ـ امنيت شغلي ـ مشاغل پرتنش ـ مشاغلي كه با سفرهاي مداوم همراه است و مشاغل پرخطر.
استرس شغلي
تا چند دهه پيش، غايت خواسته و آرزوي هر جواني كسب يك شغل دولتي يا ادامه حرفه پيشينيان خود بود. شغل دولتي امنيت خاطر لازم را براي مردها و زنهاي نسل پيشين فراهم ميكرد و شخص با پيشرفت تدريجي در حرفه خود، از حقوق و مزاياي مناسب برخوردار ميشد. امروزه چنين مشاغلي چندان مورد توجه نيست، مگر اينكه شخص از پست و مقام و حقوق بسيار بالا برخوردار باشد. مشاغل دولتي با وجود برخورداري از امنيت شغلي، جاذبه چنداني براي جوانان امروزي ندارند. جوانها حاضرند براي مواجهه با مسائل و مشكلات گوناگون و تجربه ابعاد مختلف زندگي نوين، خطرات عدم امنيت شغلي را به جان بخرند تا بتوانند در جهت پيشرفت خود گام بردارند. البته برخي از مشاغل دولتي نيز ميتواند عامل بروز تنش و استرس شود.
به هرحال هر نوع حرفه و شغلي مقداري تنش و اضطراب با خود به همراه دارد و اين ميتواند به وظايف يك زن خانهدار يا مسئوليتهاي اجرايي يك فرد در محيط كار مربوط باشد. اشخاص با كسب آمادگي جسمي و ذهني لازم ميتوانند حداكثر توان خود را به كار گيرند تا به موفقيت و برتري مربوط به حرفه خود برسند.
استرس شغلي شديد و مداوم و محيط كار نامناسب، در صورتي كه شخص ظرفيت كافي پذيرش استرس را نداشته باشد تخريب كننده است. شخصي كه تحت چنين شرايطي قرار دارد، به تدريج علائم افسردگي و خستگي مزمن را در خود آشكار ميسازد. ممكن است اين شخص پزشك، مدير شركت، كارگر متخصص كارخانه، منشي دفتر يا تاجري پرمشغله يا كارگر سادهاي باشد كه كاري خستهكننده و يكنواخت انجام ميدهد.
استرس تنها زماني ميتواند تأثير منفي بگذارد كه انسان به بنبست برسد و باور كند ديگر هيچ راهحلي وجود ندارد. در صورتي كه آدمي براي رسيدن به هدف خود فقط يك راهكار ندارد، بلكه ميتواند با استفاده از روشهاي گوناگوني به موفقيت دست يابد و هرگز اجازه ندهد كه مشكلات و مسائل او را از پاي درآورد. بينش عاقلانه و منطقي و توأم با آرامش به آدمي كمك ميكند تا بر استرس شغلي غلبه كند. اغلب افراد سختگير، دقيق، تندخو، و عصبي، بيشتر از افراد آرام و خونسرد و انعطافپذير تحت تأثير استرس شغلي قرار ميگيرند. زيرا افراد انعطافپذير هميشه آماده سازگاري با شرايط گوناگون را دارند.
اشخاصي كه از حرفه خود راضي نيستند و لذت نميبرند بيشتر در مقابل استرس تسليم ميشوند. به همين دليل از ناراحتي ناشي از آن رنج ميبرند كه اين امر با غر زدنهاي مداوم و كينهتوزي نسبت به ديگران همراه بوده و استرس ايجاد ميكند. در حاليكه انسانها موجوداتي انعطافپذيرند بهطوري كه ميتوانند خود را با محيط كارشان سازگار كنند حتي اگر شغلشان با علايق آنها همخوني نداشته باشد با تغيير بينش خود ميتوانند استرس ناشي از يأس و نوميدي را تا حد زيادي كاهش دهند.
چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 - 14:40
نظر خودتون رو نسبت به اين مطلب در قسمت نظرات اعلام کنيد
براي حمايت از ما بر روي بنر زير کليک کنيد مطمئن باشيد پشيمون نمي شيد چون ... داره!
نويسنده : م.ش
لينك ثابت
مثبت فکر کنید ... | موضوع :


نظر خودتون رو نسبت به اين مطلب در قسمت نظرات اعلام کنيد
براي حمايت از ما بر روي بنر زير کليک کنيد مطمئن باشيد پشيمون نمي شيد چون ... داره!